من به عنوان یک زن ایرانی که همسر مرد غیر ایرانی میشه و میخواد ازدواجش رو بر طبق قوانین ایران ثبت کنه هیچ منبعی هنوز پیدا نکردهام که به من بگه حقوق و مسئولیتهای قانونی من و همسر آینده ام در قبال هم بر طبق قوانین ایران چیه. شرایط ضمن عقد در مورد ما کاربرد داره یا چون اون ایرانی نیست و در نتیجه ضمانت اجرایی نداره کاربرد نداره؟ یا چون اسما مسلمان میشه کاربرد داره؟
اگر روزگاری به هر دلیل ما تصمیم بگیریم در ایران زندگی کنیم چه حقوقی داریم یا نداریم (در رابطه با هم). و تکلیف بچه ها چی میشه. میدونم که بچهها ایرانی نمیتونند باشند و تابعیت از پدر منتقل میشه اما حق سرپرستی و حضانت چی؟ من هنوز برام سئواله که پس فردا که بچه دار شدم اگر دست بچه رو که برای ورود ویزا لازم داشته بگیرم و بیارم پدربزرگش رو ببینه, مملکت مادرش رو ببینه, آیا این بچه برای خروج اجازه پدر لازم داره؟ پدر باید باشه؟ آیا اگر به هر دلیلی خواستیم ایران زندگی کنیم بچهها میتونند مدرسه برن یا مدرسه خاص باید برن؟ آیا هیچ وقت میتونند ایران زندگی کنند (با یه چیزی شبیه گرین کارت) یا همیشه باید تقاضای ویزا کنند؟
من فکر میکنم با توجه به جمعیت زنهای ایرانی که برای کار و تحصیل از ایران خارج میشن, دچار فقر یا شرایط حاد نیستند, و مثل من خیلی ساده ممکنه با یه آدم غیر ایرانی ازدواج کنند وقتشه یکی بشینه محبت کنه برای ماها هم یه اطلاعات مرتبی مثل این سایت همسری جمع کنه. من یکی که واقعا ممنون میشم.
کسی فایل صوتی کیفیت خوب از این آهنگ سوسن خانوم داره به من بده؟ ام پی تری نباشه. فایلی لازم داریم که بشه روی سی دی سوزوند. میخوام بدم دی جی بذاره. کلی حال میکنم که الان باید به زور و پرسون پرسون کالیفرنیا از تهران آهنگ وارد کنه. دمتون گرم!
آهنگ دیگه هم هست که خوب باشه؟
ایمیل من: anarkhanoom@gmail.com
از امروز دیگه سر کار نمیرم تا روز عروسی. دقیقا هشت روز مونده. دو روز مراسم داریم. روز جمعه مراسم عقد هندی با ساری و النگو و رنگ و غذای تند. شنبه, روز اول عید, مراسم ایرانی با آینه و نبات و رقص و مرصع پلو.
الان که بالاخره این پروژه تمام شده و میتونم به عروسی با فراغ بال فکر کنم کلی ذوقش رو دارم.
مینویسم اون پستی رو که قول دادم قبل از ازدواج بنویسم.
دیشب خواب دیدم مهمونی اداره است. بعد از مهمونی که داشتیم میرفتیم خونه من نشستم صندلی پشتی یک ماشین که رئیسم میروند. یکهو به خودم آمدم دیدم یک فرمان دست منه دارم سعی میکنم ماشین رو روی جاده نگه دارم خارج نشه. اول -توی همون خواب- فکر کردم فرمون دست من الکیه و اصلش رو رئیسم داره میرونه. خم شدم به جلو دیدم دستش هیچی نیست و داره به من میخنده. بعدش دیگه دلم نمیخواست بخوابم.
ببخشید برای این پست آبکی. اما من برای اولین بار صورتم رو بند انداختم و تمام صورتم پر از جوش شده. چکار باید بکنم؟ چکار کنم که جوش نزنه اینجوری؟
خیلی باز هم میبخشید وقت شریفتان را بابت این جور پستی گرفتم. اینجا کسی نیست من از این جور سئوالها ازش بکنم.
من این پست فهیم رو که خوندم براش این نظر رو گذاشتم:
برای من خیلی سخته که بخوام رابطه موازی داشته باشم. با تیپ شخصیت من نمیخونه. برای اینکه که من حتی اهل رابطه کوتاه مدت هم نیستم. اهل به قول اینجایی ها ریلیشن شیپ هستم. وقتی وارد میشم تمام تلاشم رو میکنم و بعد هم که خارج میشم دیگه میدونم رابطه تموم شده و چلونده شده. رو همین حساب برای من حتی سخته با دوست پسرهای قبلی رابطه دوستی معمولی داشته باشم چه برسه به اینکه بخوام رابطه موازی برقرار کنم. فکر کنم اصلا ظرفیت احساسیش رو ندارم و هیچ وقت هم دلیلی براش ندیدم. یعنی اگر کسی منو از جمیع جهات راضی نمیکنه, یا بهتر بگم از جهتی انقدر ناراضی میکنه که باید برم با کس دیگهای به نظر من موندن با اون آدم اشتباهه. نمیمونم .
واقعا هم فکر کردم تا حالا روابط موازی نداشتهام. اما شب یادم آمد که داشتهام. تو بگو به اندازه چند روز دوتاش روی هم افتاد و تو بگو آن موازیه اصولا برای من هیچ قلاب عاطفی نداشت. اما بوده. و تاثیری که داشت برای من شخصا این بود که رابطه اصلی رو کاملا کات کنم چون پرواضح بود که تموم شده. اما چیزی که برای من عجیب بود این بود که چقدر این مساله برام حل شده بوده که اصلا یادم هم نبود. در مقابل دوستیی هم بوده که ده سال پیش رسما تمام شده اما حرفهای نگفتهاش تا الان مونده و شاید هیچ وقت هم توی ذهنم حل نشه. اینه که نمیشه با یک خط قضاوت کلیشه ای راجع به "زنها حتما درگیر عاطفی هستند اگر درگیر رابطه هستند" حکم کلی داد یا از اون بدتر گفت که "برای من هیچ وقت پیش نخواهد آمد". نمیدونه آدم.
اما من به نظرم میاد ازدواجهایی که در سن پائین صورت میگیره بیشتر از این مشکلات ممکنه براش پیش بیاد. یعنی همین تجربهای که من با یک دوستی ساده کسب کردم و رد کردم توی ازدواج میشه یک مشکل "خانمان برانداز" بشه.
روابط موازی – این را هم بخوانید

من دقیقا یادمه. من دبیرستان میرفتم در نتیجه موضوع مال حدود 15 سال پیشه. یه روز معمولی کلاس زبان بود. همونی که توی میدون ونکه. ما نشسته بودیم و معلم که خودش هم دختر جوونی بود دونه دونه از بچههای کلاس میپرسید که میخوان در آینده چه کاره بشند؟ یکی از دخترهای ته کلاس گفت که دلش میخواد اسکیباز حرفهای بشه. و من خوب یادمه معلم بهش جواب داد "توی ایران که برای دخترها نمیشه".
امروز که در مراسم افتتاحیه المپیک زمستانی مرجان کلهر به عنوان اولین ورزشکار زن اسکی باز در المپیک پرچم ایران رو حمل کرد من برای واسو خاطره اون روز رو گفتم.


