« روزمره | صفحه اول | فعالیتهای فرهنگی »
به من امروز زنگ زده اند میگن روزمه ات رو توی مانستر دات کام پیدا کرده ایم. ما دنبال ایرانی الاصلهایی هستیم که سیتیزن آمریکا باشند برای پوزیشن Linguists. خیلی هم کول و عالیه و میتونی بری دوبی و ابوظبی و کلی کارهای جالب بکنی.... در شمال ویرجینیا. روی هم سالی 100 تا 150 تا هم درآمد داری. میگم ببخشید من سیتیزن نیستم. حالا کار برای کی هست؟ میگه نمیتونم بگم! اما ایمیلم رو بهت میزنم اگر کسی رو خواستی معرفی کنی.
CIA شمال ویرجینیا آفیس داره. و کلی از این شرکتهای مشابه انصار خودمون.
حالا شما کار نمیخواهید؟ تعارف نکنید ها. اگر سیتیزن هستید من یک کار کول سراغ دارم.


تبانی نمیکنم قربان، ولی از حقم نمیگذرم
تبدیل شدن به اهرم فشار مردمی یکی از کارهایی است که در جوامع دموکراتیک معنا دارد. طبیعی است برای نتیجه بیشتر جمعیت بیشتری هم لازم است. اما در ایران ماجرا کمی فرق میکند. ما اینجا تابع قانون تبانی هستیم
از کردان شکایت می کنم
روز دوشنبه در مقام یک شهروند به دادسرای ویژه کارکنان دولت خواهم رفت و از علی کردان براساس ماده 527 قانون مجازات اسلامی به دلیل جعل مدرک دانشگاهی شکایت خواهم کرد.شما چه میکنید
درباره مایکل فلپس، پرافتخارترین ورزشکار تاریخ المپیک
مايكل از زمان نگارش اين پست تا زمان لينك من هفتمين مدالش رو هم برد و اصولا نصف جامعه نسوان آمريكا الان دارن براش غش و ضعف ميكنند. در يوتيوب براش ويدويو گذاشته اند و آمار طرفدارانش در سايتهايي مثل فيس بوك سر به فلك گذاشته.
ویدیوهای المپیک
MSNBC امتیاز پخش کلیه ویدیوها و مسابقات المپیک رو در امریکا گرفته. میتونید ویدیوی مراسم افتتاحیه یا مسابقاتی رو که ندیدید کم و بیش اینجا توی وب سایتشون ببینید.
مريم رحماني: ماجراي اس ام اس هايي كه به نمايندگان مجلس زدم
تصمیم می گیرم برای اعتراض به لایحه ضد خانواده تنها به نوشتن مقاله، تهیه گزارش و گرفتن امضا اکتفا نکنم. شماره تلفن نمايندگان كميسيون حقوقي مجلس را از بروشور اعتراضي كه فعالان جنبش زنان براي اگاهي مردم از لايحه ضد خانوده اماده كرده اند؛ پيدا مي كنم. و به تک تک آنها اس ام اس (پیامک!) می زنم كه: لایحه"حمایت از خانواده"را از دستور کار مجلس خارج کنید. این لایحه موجب وهن به اسلام است.
چند ساعتي نمي گذرد كه پیامکی از آقای موسی قربانی رييس كميسيون حقوقي و قضايي مجلس برایم ارسال می شود: «از کی تا به حال شما مسلمان و دلسوز اسلام شده اید؟!!!»
تماشاي مراسم افتتاحيه المبيك چين آنلاين به صورت زنده
حداقل وب سايتشون ادعا ميكنه. اميدوارم كه درست باشه چون توي آمريكا هيچ كدوم كانالهاي معمولي زنده بخش نميكنند كه به نظر من خيلي مسخره است.
"تنهايي" از فريدون فرخزاد
امروز داشتم ويديوي شوهاش و آهنگهاش رو توي يوتيوب نگاه ميكردم. چي شد كه انقلاب شد؟ يعني آدم ميمونه واقعا...
حیوانات خانگی و پناهگاه حیوانات بیخانمان
"اولین مرکز خیریهی نگهداری از حیوانات بیسرپناه کشور در سال ۱۳۸۳ در حومهی شهر جدید هشتگرد توسط فردی خیر و بانی این مجموعه و مؤسس کانون دوستداران حیوانات ساخته شد. با توجه به فراوانی جمعیت سگ در آن منطقه و آمار بالای تصادفات جادهای این حیوان، مرکز فوق برای ساماندهی به وضعیت این حیوان تجهیز گردید و «وفا» نام گرفت."
گزارش MSNBC از حضور تیم ملی بسکتبال ایران در آمریکا
چگونه - نسبتن- راحت و سریع و بی دردسر آزمایش ایدز بدهیم
"ویروس اچ آی وی بعد از ورود به بدن می تواند تا ده سال، و در صورت مصرف داروی مناسب بیست سال یا بیشتر نهفته و بدون فعالیت بماند و تبدیل به بیماری ایدز نشود، و این یعنی اگر ایدز داشته باشید دانستن اش بهتر است چون می توانید مدت قابل توجهی بیماری را کنترل کنید و سالم بمانید."
Comments
چه اسمی هم براش گذاشتن!
رویا | January 25, 2008 12:49 PM
last year in Chicago's auto show, us-army had a section, there was a sign there reading in farsi "if you can read this, we need you!" it is scary when you see army is looking for farsi translators. l,
jeerjeerak | January 25, 2008 2:31 PM
yani chi?az cia behet zang zade budadn yani?!!!
t | January 25, 2008 4:06 PM
انار جون ... من شمال ویرجینیا هستم .... سیتیزن هم هستم .. چهار واحد لینگویستیکس هم گذروندم .. تنها مشکلی که دارم راضی نمیشم برای سی آی ای کار کنم ... حیف .. شغل خوبی بود ها ... من برم سر جام بشینم ...
پروانه هیچستان | January 25, 2008 4:23 PM
نه سیا نبود. یکی از این شرکتها سکیورتی بود.
anar | January 25, 2008 4:26 PM
ميشه تبريك رو خيلي دير گفت ديگه؟ :)
سر زدم اما دير تبريك گفتم
پرهام | January 25, 2008 4:40 PM
and indeed there )
My morning coat, my collar mounting firmly to the chin,
My necktie rich and modest, but asserted by a simple pin-( they will say:" But how his arms and legs are thin!")
Do I dare
disturb the universe?
ts eliot
t | January 25, 2008 10:21 PM
"از دردي كه مي كشيم! " خيلي خوب بود!
مرسي...
ساميا | January 26, 2008 12:55 AM
سلام.من حاضرم برای سی آی ای کار کنم ولی مثه شما ها سیتیزن نیستم .اگه بخوان به عنوان یه جینیس میرم پهلوشون.راستی پلیز زیاد اصطلاحات انگلیش دونت یوز.برای اینکه از مخاطبات می بی نتونن مطالبتو استادی کنن.
meelad | January 26, 2008 4:37 AM
اینجا که خیلی تر و تمیز و شسته رفته از آب در اومده مثل صاحبش فقط انارجان سه تا پست خیلی کمه برای صفحه’ اصلی که.نمیشه ده تا بشه یا یه همچین چیزی؟
آریاخنه | January 26, 2008 8:14 AM
سلام من تهران زندگی می کنم.می دونی اینجا زندگی کردن خیلی سخت سخت تر از اونی که فکرشو بکنی خیلی سخت که هر روز توی خونه فسقلی در یکی از جنوبی ترین مناطق تهران از خواب بیدار بشی و هر روز سوار یک اتوبوس لکنته بشی و تا محل کارت بوی عرق و بوی سیر و پیاز دهان مردم رو تحمل کنی تا یک وقت مجبور نشی که بخوای با تاکسی بری و پول بیش تری بپردازی.خیلی سخت که تو بهترین دانشگاه تهران باستان شناسی خونده باشی و اما به خاطر این که پدرت کارگر معدن و هیچ فامیل گردن کلفتی هم نداری به یک کار اداری مسخره در یک شرکت خصوصی رو می اری تا هر جور شده بگذره این زندگی نکبت بار.خیلی سخت که بهترین آرزوت دیدن دنیا باشه و خوندن تمام کتابایی که خوندی به انگلیسی تا از شر سانسور های ایران خلاص بشی اماهر روز و هر روز توی این اتاق تنگ و مسخره بشینی.
خیلی سخت خیلی سخت که پول نداشته باشی حتی برای کلاس زبان رفتن حتی برای کتاب خریدن حتی برای فیلم دیدن.و در آخر خیلی سخت با حسرت زندگی کردن حسرت به تمام شماهای که امکانات دارین و دارین زندگی می کنین نمیدونم تقصیر کیه که این جوریه تقصیر بابام که کارگر تقصیر مادرم که خونه ی مردم کار می کنه تقصیر خودم که به دنیا اومدم تقصیر کشورم که وضع ما اینه آره خیلی سخت با حسرت زندگی کردن و مردن...........
iren | January 27, 2008 12:54 AM
سلام من تهران زندگی می کنم.می دونی اینجا زندگی کردن خیلی سخت سخت تر از اونی که فکرشو بکنی خیلی سخت که هر روز توی خونه فسقلی در یکی از جنوبی ترین مناطق تهران از خواب بیدار بشی و هر روز سوار یک اتوبوس لکنته بشی و تا محل کارت بوی عرق و بوی سیر و پیاز دهان مردم رو تحمل کنی تا یک وقت مجبور نشی که بخوای با تاکسی بری و پول بیش تری بپردازی.خیلی سخت که تو بهترین دانشگاه تهران باستان شناسی خونده باشی و اما به خاطر این که پدرت کارگر معدن و هیچ فامیل گردن کلفتی هم نداری به یک کار اداری مسخره در یک شرکت خصوصی رو می اری تا هر جور شده بگذره این زندگی نکبت بار.خیلی سخت که بهترین آرزوت دیدن دنیا باشه و خوندن تمام کتابایی که خوندی به انگلیسی تا از شر سانسور های ایران خلاص بشی اماهر روز و هر روز توی این اتاق تنگ و مسخره بشینی.
خیلی سخت خیلی سخت که پول نداشته باشی حتی برای کلاس زبان رفتن حتی برای کتاب خریدن حتی برای فیلم دیدن.و در آخر خیلی سخت با حسرت زندگی کردن حسرت به تمام شماهای که امکانات دارین و دارین زندگی می کنین نمیدونم تقصیر کیه که این جوریه تقصیر بابام که کارگر تقصیر مادرم که خونه ی مردم کار می کنه تقصیر خودم که به دنیا اومدم تقصیر کشورم که وضع ما اینه آره خیلی سخت با حسرت زندگی کردن و مردن...........
iren | January 27, 2008 12:55 AM
انار جان با اجازه شما می خوام یه فضولی کنم و چند خطی برای دوستمون ایرن بنویسم.
ممکنه شرایط تو واقعاَ به همین بدی ای باشه که نوشتی و ممکنه حتی مثلاَ من (که خیلی هم مرفه تر از تو نیستم و در همین تهران، شاید فقط یک کمی اونورتر زندگی می کنم زندگی می کنم) هم نتونم به خوبی سختیش رو درک کنم. اما چه در این شرایط باشی، چه در شرایطی ده برابر بهتر و چه در شرایطی ده برابر بدتر (مثلاَ اگر به جای همین انار باشی) اونقدر گزینه برای حسرت در اطرافت می بینی که توشون گم شی. گزینه های قابل حسرت همیشه و برای همه هست. برای من، تو، انار و بقیه. پس فکر کنم عاقلانه تره وقتمون رو باهاش تلف نکنیم و ببینیم خودمون چند درصد می تونیم خودمون رو از شرایط فعلی در بیاریم. دنبال همدردی نگرد، اگر از وضعیت فعلیت راضی نیست ببین خودت برای خودت می تونی چیکار کنی. البته این فقط یک فضولی دوستانه بود، جسارتاَ!
روژ | January 27, 2008 7:48 AM
ایرن عززیز: من که کاملان مشکلتو درک می کنم ولی چه می شه کرد ؟
فقط اینو بهت بگم که هرجاکه زوی آسمون همون رنگه فقط این زمینشه که کمی متفاوته .
به داشته هات بیشتر بیاندیش تا نداشته ها ..به زیبایی های طبیعت فک کن به طلوع و غروب خورشید .. به کوهها و درختها نگه کن .. به آسمون یه جور دیگه نگاه کن.. به انگشتانت که می توانند روی کلید ها رو بفشارند .. یاددت بیار سلامت ای که داری و خوب گاهی هم به اونهایی فک کن که از تو سخت تر زندگی می کنند .
از خدا هز چی که می خوای طلب کن با توکل بهش ولی هیچگاه ازش روی برنگردون .
یه جمله خیلی قشنگی از مادر خدابیامرزم دارم که می گفت:
بشر از گل نازک تره و از سنگ سخت تر !!!
من هم با اینکه در اینطرف آب هستم بازهم با مشکلاتی دست به گریبانم ولی سعی من کنم که خودمو سخت و استوار نگه دارم.
nazanin | January 27, 2008 4:58 PM
هان یه نکته، اگه گرین کارت داری "یو.اس. پرسن" محسوب میشی که یه درصد خوبی از این محدودیتها رو دور میزنه. هرچند باز خیلی کارها رو نمیشه بگیری. توی رزومه ات نوشتی وضعیت اقامت رو؟
احسان | January 28, 2008 12:20 AM
سلام
اینارو ننوشتم که شماها بخواین برام همدردی کنین یا به حالم ترحم.من و امثال خانواده ام اگر گدای ترحم و همدردی شماها بودیم که الان وضعمون این نبود من فقط نوشتم،نوشتم که گفته باشم.همین.
در ضمن نازنین جان وقتی کمر مادرت از شدت سبزی خورد کردن برای مردم تا شد و برادر سوم راهنمایی ات گرسنه اومد خونه و حتی یک نون لواش هم نباشه که بدی بهش بخوره چه طور می تونی از غروب آفتاب لذت ببری؟اگه تو این طوری هستی که واقعا نیاز به احسنت داری.اما هیچ وقت تصویر بیش از حد رنج کشیده ی مادرم نمی ذاره من چیز دیگه ای ببینم.
در ضمن اگر هم تا الان تونستم خودم رو تو این جامع نگه دارم و با رتبه 40 توی دانشگاه قبول بشم و یه کار متوسط پیدا کنم و یک خورده از فشار کاری مادرم بکاهم فقط و فقط همت خودم بوده نه کمک امثال شماها........متاسفم که این قدر سخیف فکر کردید......
iren | January 28, 2008 2:22 AM
ایرن جان : از شما که آدم به این باهوشی بهیده اینگونه سخن گقتن . من کجای نوشته ام بوی ترحم میداد که تو اینگونه حس کردی؟!! من فقط آن چیزی که به ذهنم رسید برای رسیدن به کمی آرامش به تو را گفتم .حال فرض بگیریم که روی تو چندان تاثیر مثبتی نگذاشته آیا مروت است که اینچنین خشمگین بشی ؟؟!!
پس من نیز مانند تو رفتار کرده و به تو می گویم که "" خلایق هز چه لایق ""
شاید اینگونه به مذاقت سازگارتر باشد
nazanin | January 28, 2008 12:38 PM
ای بابا. دعوا چرا میکنید؟ لطفا منو مجبور نکنید نظرتون رو پاک کنم.
anar | January 28, 2008 1:12 PM
انار خانم : آره واقعا حق با شماست و از اینکه بی اجازه در وب لاگتون اظهار نظر کردم عذر خواهی می کنم .
شاد و موفق باشید
nazanin | January 28, 2008 2:28 PM
نه نظر دادن اشکالی نداره . به هم توهین کردن مشکل داره. منظورم به همه بود نه فقط شمای خاص.
anar | January 28, 2008 4:05 PM
سلام انار خانوم
من یک دختر خاله دارم که سیتیزن امریکاست ولی لس انجلس زندگی می کنه میتونه برای این کار اقدام کنه؟
ممنون میشم بهم خبر بدی مرسی
shiva | January 29, 2008 5:46 AM
شیوا جان بله میتونه اقدام کنه. لطفا بگین رزومه و کانتکت اینفوش رو برای من ایمیل کنه. من آدرسش رو میدم به اون آقاهه.
anar | January 29, 2008 9:46 AM
البته کارش مال شمال ویرجینا بود ها.
anar | January 29, 2008 9:47 AM
سلام.....خسته نباشی.....واقعا لذت بردم.....موفق باشی
امین | April 18, 2008 2:55 AM