« وبلاگ نویسی که موضوع نداشت | صفحه اول | »
حافظه ام تازگی ها قد ماهی حوض شده.
پ.ن. دنا مرسی از این وبلاگ. خیلی خوبه
پ.ن.2. حمیدرضا اندازه فونت اینجا رو کمی درشتتر کرد. به نظر من خوب شده الان. برای شما خوبه؟ اذیت نمیکنه چشمو دیگه؟


تبانی نمیکنم قربان، ولی از حقم نمیگذرم
تبدیل شدن به اهرم فشار مردمی یکی از کارهایی است که در جوامع دموکراتیک معنا دارد. طبیعی است برای نتیجه بیشتر جمعیت بیشتری هم لازم است. اما در ایران ماجرا کمی فرق میکند. ما اینجا تابع قانون تبانی هستیم
از کردان شکایت می کنم
روز دوشنبه در مقام یک شهروند به دادسرای ویژه کارکنان دولت خواهم رفت و از علی کردان براساس ماده 527 قانون مجازات اسلامی به دلیل جعل مدرک دانشگاهی شکایت خواهم کرد.شما چه میکنید
درباره مایکل فلپس، پرافتخارترین ورزشکار تاریخ المپیک
مايكل از زمان نگارش اين پست تا زمان لينك من هفتمين مدالش رو هم برد و اصولا نصف جامعه نسوان آمريكا الان دارن براش غش و ضعف ميكنند. در يوتيوب براش ويدويو گذاشته اند و آمار طرفدارانش در سايتهايي مثل فيس بوك سر به فلك گذاشته.
ویدیوهای المپیک
MSNBC امتیاز پخش کلیه ویدیوها و مسابقات المپیک رو در امریکا گرفته. میتونید ویدیوی مراسم افتتاحیه یا مسابقاتی رو که ندیدید کم و بیش اینجا توی وب سایتشون ببینید.
مريم رحماني: ماجراي اس ام اس هايي كه به نمايندگان مجلس زدم
تصمیم می گیرم برای اعتراض به لایحه ضد خانواده تنها به نوشتن مقاله، تهیه گزارش و گرفتن امضا اکتفا نکنم. شماره تلفن نمايندگان كميسيون حقوقي مجلس را از بروشور اعتراضي كه فعالان جنبش زنان براي اگاهي مردم از لايحه ضد خانوده اماده كرده اند؛ پيدا مي كنم. و به تک تک آنها اس ام اس (پیامک!) می زنم كه: لایحه"حمایت از خانواده"را از دستور کار مجلس خارج کنید. این لایحه موجب وهن به اسلام است.
چند ساعتي نمي گذرد كه پیامکی از آقای موسی قربانی رييس كميسيون حقوقي و قضايي مجلس برایم ارسال می شود: «از کی تا به حال شما مسلمان و دلسوز اسلام شده اید؟!!!»
تماشاي مراسم افتتاحيه المبيك چين آنلاين به صورت زنده
حداقل وب سايتشون ادعا ميكنه. اميدوارم كه درست باشه چون توي آمريكا هيچ كدوم كانالهاي معمولي زنده بخش نميكنند كه به نظر من خيلي مسخره است.
"تنهايي" از فريدون فرخزاد
امروز داشتم ويديوي شوهاش و آهنگهاش رو توي يوتيوب نگاه ميكردم. چي شد كه انقلاب شد؟ يعني آدم ميمونه واقعا...
حیوانات خانگی و پناهگاه حیوانات بیخانمان
"اولین مرکز خیریهی نگهداری از حیوانات بیسرپناه کشور در سال ۱۳۸۳ در حومهی شهر جدید هشتگرد توسط فردی خیر و بانی این مجموعه و مؤسس کانون دوستداران حیوانات ساخته شد. با توجه به فراوانی جمعیت سگ در آن منطقه و آمار بالای تصادفات جادهای این حیوان، مرکز فوق برای ساماندهی به وضعیت این حیوان تجهیز گردید و «وفا» نام گرفت."
گزارش MSNBC از حضور تیم ملی بسکتبال ایران در آمریکا
چگونه - نسبتن- راحت و سریع و بی دردسر آزمایش ایدز بدهیم
"ویروس اچ آی وی بعد از ورود به بدن می تواند تا ده سال، و در صورت مصرف داروی مناسب بیست سال یا بیشتر نهفته و بدون فعالیت بماند و تبدیل به بیماری ایدز نشود، و این یعنی اگر ایدز داشته باشید دانستن اش بهتر است چون می توانید مدت قابل توجهی بیماری را کنترل کنید و سالم بمانید."
Comments
آب حوضت شيم آبجي!
آزي | January 30, 2008 1:59 PM
مایییییی!
(گر کنارم بودی الان یک بوس رو لپت نشسته بود :)
آرام | January 30, 2008 2:27 PM
واااااااای کاش الان مرنو خان می شدم.اوووووووم
rokhy | January 30, 2008 3:45 PM
قابل شما را نداشت انار خانم گل.
dena | January 30, 2008 4:44 PM
یعنی ماهی حوض فکر می کنی از یه لوبیا هم کم حافظه تر باشه؟
loobia | January 30, 2008 6:56 PM
I liked the weblog you introduced. I myself am in a long process of transition from my career. Reading on the examples of other individuals who found their own way of life and followed their true passions is inspring.
Enchanted soul | January 30, 2008 7:00 PM
موضوعی که من از تو وبلاگ پيتر فهمیدم این بود که من برای سال های زیادی از عمرم روی Auto pilot (خلبانی خودکار؟) بوده ام. مثل وقتی که بعد از رانندگی طولانی جاده و مسیر و مقصد برای آدم عادی می شه و کم کم مغز آدم دیگر انگار لازم نیست زحمتی بکشه برای همین دیگر لذت خاصی هم نمی بره و یواش یواش خاموش می شه. برای همین یه اصل مهم توی رانندگی توی جاده stop, revive, survive هستش.
من از دبيرستان يک راست رفتم دانشگاه. رشته ام را هم به خاطر نمره ام و توقع خانواده ام انتخاب کردم. از دانشگاه يک راست سرکار و بعد سرکار بهتر و ... در واقع توی مسيری افتاده بودم که توانايی جلو رفتن توش را داشتم. البته که مسیر به خودی خود ایرادی نداشت اما من دیگر مغزم خواب رفته بود و قشنگی های جاده رو نمی دیدم. باید می ایستادم و نگاه می کردم. فکر می کردم کجا دارم می روم؟ شاید آدم خوب که فکر کنه ببینه راه های ديگه ای هم هستش که بتونه به هدف برسد شايد هم نه. همين راه بهترين راه باشه. اما مهم همونه که بدونه چی کار داره می کنه.
فکر کنم این نوع مطالب به دغدغه های ذهنی تو هم شبیه باشه.
dena | January 30, 2008 7:13 PM
خدا خيرش بده اين حميدرضا خان رو.خيلي بهتر شد...
آزي | January 31, 2008 1:18 AM
بعله خوبه. از خاطرات یه ماهی تو حوض بنویس خوب. ولی بنویس
گلمریم | January 31, 2008 2:31 AM
انار!
آخه استغفرالله! این چه وبلاگ خوبیه الکی میگی؟ باز گیر دادی به خودسازی و روانشناسی و خودشناسی و این چیزا؟
به قران به مانیفست حزب کمونیست به بودا به پیر به پیغمبر خود فعلیت بهاندازهی لازم و کافی خوبی. بکش بیرون تو رو خدا از این چیزها!
اعصاب ندارم.
عطا | January 31, 2008 11:13 AM
عطا واسه حرص دادن تو هم شده من هر از گاهی میزنم تو کار تحول بدم فرم!:)
anar | January 31, 2008 11:20 AM
انار جان وبلاگی که معرفی کردی خیلی عالیه . ازت ممنونم.
آسمان آبی | January 31, 2008 11:44 AM
انار جان وبلاگی که معرفی کردی خیلی عالیه . ازت ممنونم.
آسمان آبی | January 31, 2008 11:45 AM
ما رو شمارو خیلی دوست داریم سرکار خانوم انار بوس
پانيذ | January 31, 2008 12:24 PM
عالییییییییییییییییییییییییی
Anonymous | February 20, 2008 9:50 AM