« من نمیخواهم درباره اش صحبت کنم. | صفحه اول | موفقیت »
بنده به یک تئوری رسیده ام. آدم اگر کسی را دوست دارد به این دلیل است که آدمی را که در کنار آن آدم میشود دوست دارد. و اگر از کسی به شدت بدت می آید به این دلیل است که یک بخش گندی از وجودت را میجوشاند و میاورد بالا یا تبدیل به موجودی میکندت که به شدت برای خودت انزجار دهنده است.
حتما استثنا هم دارد اما به نظر من خیلی جاها درست است به دلیل اینکه ما آدمها نمیتوانیم خارج از دنیای ذهنمان زندگی کنیم و دنیای خارج فقط با انعکاسی که درون ما میابد معنا پیدا میکند. اگر چیزی یا کسی در درون ما انعکاس نیابد ما نمیبینمش. چه خوب یا بد.
حالا نتیجه گیری عملیاتی ماجرا چیست؟ اگر از کسی بدتان میاید ببینید چه چیزی در وجود خودتان بوده که شده آینه تمام نما و ذره بین چیزی که در وجود آدم منفور باعث انزجار شما شده. اگر آن را برداریم و درستش کنیم دیگر آن آدم را اصلا نمیبینیم که بخواهیم ازش بدمان بیاید. این میشود فرق آدم عامل با آدم واکنشی.*
* این تبدیل کردن عکسل العملهای واکنشی به عکس العملهای عاملانه از مشقهایم برای کتاب "هفت عادت مردمان موثر" است.



Comments
انار عزیز
کاملا با تئوری ت موافقم و درک می کنم. (پاراگراف اول)
ولی نتیجه گیری عملیاتیت رو متوجه نمی شم. تو می گی باید اون چیزی رو که در وجود ما هست که انعکاسش در وجود آدم منفور حالمون رو به هم می زنه "بر داریم و درستش کنیم". این "برداریم و درستش کنیم" رو نمی فهمم.
کاش می شد یک مثال بزنی که مثلا این نتیجه گیری عملیاتی را در فلان مورد به کار بردی.
راستی کتاب هفت عادت رو ترجمه فارسی ش رو می خونی؟ اگه بگی مال کدوم انتشاراته ممنون می شم. فکر می کنم منم لازم دارم که بخرم و بخونم.
احسان | February 15, 2008 12:17 PM
احسان من انگلیسیش رو دارم میخونم.
ببین مثلا میگیم از طرف بدمون میاد چون پولکیه. همه چیز رو با پول میسنجه. اما واقعیت اینه که طرف توی ما عکس العمل ایجاد میکنه چون یا احساس میکنیم خودمون عرضه اون پول در آوردن رو نداریم(که پس باید بریم عرضه خودمون رو درست کنیم), یا اخساس میکنیم بای دائم ثابت کنیم که چرا برامون مهم نیست(که پس باید سعی کنیم اولا ببینیم چرا به خودمون شک میکنیم و بلوغ احساسی لازم برای اوکی بودن با خودمون رو نداریم و بعد ببینیم کجای کار رفتار خودمون با خودمون یا در پاسخ به محرک های محیط مشکل داره) یا اینکه شاید ما هم علی رغم تمایل خودمون معیارمون خیلی وقتها پوله اما نمیخواهیم قبول کنیم و وجود این آدم بخصوص میاره این بعد وجودمون رو صاف جلوی چشممون که خوب درست کردن اینحا قبول کردن این بعد معنی میده.
Anonymous | February 15, 2008 12:34 PM
راستی انار جون
رشته شما چیه ؟
کسی رو سراغ نداری آی تی بلد باشه ؟
اونقدر که بتونه یه قابلمه رو مهندس کنه !!!؟!!!!
(قابلمه منم ها!!)
leili | February 15, 2008 1:22 PM
تا حد زیادی موافقم. ولی یک حالت دیگری هم به نظر من وجود دارد. فرض کن من یک آدم چاق هستم. بعد یک نفری را در یک مهمانی میبینم و او به طرز چندشآوری سعی دارد هر 2 دقیقه یکبار به من تیکه بیاندازد که من چاق هستم. 2 تا دلیل وجود دارد که من از این آدم متنفرم:
دلیل اول: من چاق هستم.
دلیل دوم و اصلی: این آدم شعور رفتار با دیگران را ندارد.
نمونهاش را به عینه دیدهام و حتی اگر چاق باشم، سعی نمیکنم رژیم بگیرم. سعی میکنم دیگر آن آدم را نبینم.
EhsaN | February 15, 2008 2:28 PM
احسان جان
معمولا معمولا اگر چاقی برای خود من از نظرم عیب نباشد تیکه و متلک یک آدم رندم در مهمانی اذیتم نمیکند. و اگر برایم مساله باشد اگر هیچ کس هیچ چیز هم نگوید باز من همیشه در عذابم چون خودم خودم را چاق میبینم.
در مورد افرادی که به طور سیستماتیک abusive هستند قسمت عاملیت ماجرا برمیگردد به اینکه برویم مشاور و یاد بگیریم که چرا به آن آدم اجازه داده ایم از ما سو استفاده کند. اگر بتوانیم باید رابطه را کم کنیم. کم کردن رابطه میتواند یک تصمیم کاملا عاملانه باشد یا یک تصمیم کاملا واکنشی و احساسی. بستگی به دلایل و موردش دارد.
انار | February 15, 2008 3:40 PM
من نفهمیدم! مثلا من از دوستم بدم میاد چون قولش قول نیست. باید چیکار کنم؟
مهدى | February 15, 2008 5:07 PM
I don't necessarily agree with you. It can be true in many instances but there are a lot of situations where your theory will fall apart. Say if you really don't like this man cause he is irrespectful to his colleagues or you don't like another person cause she is socially awkward... You should not have those traits in you to resent the person... you resent the person because their behavior goes against the principals you believe in. There is more than that.. there is research that shows you will be attracted to specific people (of the same or different gender) just because of some chemical stuff going on, literally the hormones...
I think you have a tendency to be tough on yourself... It is too much analyzing...
koozeh | February 15, 2008 5:41 PM
i meant to say disrespectful... don't know why i used that weird word!
Anyway... I think you are a very good human being with a pretty soul and it is OK if you just let go of couple flaws here and there... that's what I meant to say. Noone is perfect, and no one is going to be perfect.. and actually being perfect is not even a good thing. Imagine if everyone was so perfect. The world is pretty because of our differences.
koozeh | February 15, 2008 5:44 PM
یه جورای زیادی درست می گی.لوبیا هیچ وقت به این موضوع اینطور نگاه نکرده بود. لوبیا رو به فکر وا داشتی.
ولی قبل از هر فکر کردنی لوبیا یه نوشابه برای خودش باز کرد. چون واقعا آدمهای کمی هستند که لوبیا ممکنه ازشون بدش بیاد.:) (یعنی لوبیا خیلی خوبه؟؟:))
البته تو کسایی که باهاشون معاشرت داره این موضوع صادقه. ولی بعدش لوبیا که یه کم فکر کرد دید کلا تو زندگی روزمره، خیلی ها هستند مه لوبیا هرگز حاضر نیست باهاشون ارتباط برقرار کنه. آیا این معنیش خودخواهیه؟ تکبره؟ یا ترس از روبرو شدن با کمبودهای خود؟
بعد لوبیا فکر کرد که خوب بالاخره همه رو که نمی شه تحمل کرد. بعد دیگه لوبیا نتونست بیشتر فکر کنه. یعنی لوبیا در مورد خودش به هیچ نتیجه ای نرسید. ولی لوبیا تصمیم گرفت هر وقت اینبار با موردی مواجه شد از این دید هم بهش نگاه کنه.
loobia | February 15, 2008 5:45 PM
نمی دونم برداشتم درسته یا نه. یعنی این مثال من به مسئله ربط داره یانه.
من وقتی کنار کسی احساس خوبی به خودم دارم از بودن باهاش لذت می برم. حالا می تونه در مورد ظاهر باشه اطلاعات و علم و آگاهی ام.
مثلا وقتی حال درونی ام خوبه و از خودم راضی ام و احساس پوچی نمی کنم از بودن کنار کسایی که دوستشون دارم مثل خونواده و دوستای نزدیکم لذت می برم. ولی اگه احساس ضعف و نبود اعتماد به نفس باعث حس بدم بشه حتی وقتی کنار عشقم هم هستم شاید از شرایط لذت نبرم و شاید اصلا حوصله اون رو هم نداشته باشم.
و وقتی از کسی بدم میاد ( در حال حاضر رئیسم) شاید برای اینه که جلوش تحقیر می شم. جلوش کم میارم. کوچیکم می کنه.
این در مورد من صدق می کنه وقتی خودم رو دوست دارم اکثر اطرافیانم رو دوست دارم و احساس خوبی بهشون دارم
مرسی از پستت انار جان. این چند روز حالم اصلا خوب نبود و با عالم و آدم رو دنده لج بودم. بهش رسیدم که برای چی اینطوری ام چون اصلا از خودم راضی نیستم الان.
آلبالو | February 16, 2008 1:35 AM
anar jan to baghean ee qu saan shodi. jedi migam:) labod be khatere ine ke ziad be hame chi fekr mikoni, va baraye har chizi donbale yek javab hasti.... ba tahlilet movafagham va baram jaleb bood, vali omran yek hamchin chizi be zehne man miresida...:) mamnoon iqsun:)
soozan | February 16, 2008 1:36 AM
من کلی شرمنده ام بابت نیومدنم و کلی خوشحال واسه اینکه اومدم و تغییر آدرس رو فهمیدم
انار عزیزم من یه معذرت به تو بدهکارم و اونم بابت خوندن شعر در شب یلدا
باور کن من اصلا متوجه نشدم که تو اینو خواستی و اگه یکی از خوانندگان بهم نمی گفت تا آخر عمرم همنمی فهمیدم:(
حالا که یاد گرفتم صدا ضبط کنم در اولین باری که یه میکروفن کار درست بخرم:دی شعر رو می خونم و برات میگذارم
بازم یک دنیا معذرت
بوووس
ویولت | February 16, 2008 1:24 PM
خیلی با این حرفتون موافقم.
یک کتاب خیلی خوب هم در این مورد خوندم که می تونه خوندنش خیلی کمک کنه.
the dark side of the light chasers
نیمه تاریک وجود_نویسنده دبی فورد_انتشارات کلک آزادگان
کتاب کلفتی نیست.فصل سومش هم دقیقا همین مساله رو باز کرده.
و اما یک مورد هم هست که همیشه برام سواله.من همسرم رو خیلی دوست دارم ولی خیلی از رفتاراش منو آزار می ده.چون روی کل رابطمون تاثیر داره.احساس می کنم با وجودیکه با هم خیلی خوبیم ولی اصلا رابطه سازنده و شادی نداریم.
مثلا اون وقتی به مشکلی برمی خوره یکجورایی طولانی توی خودش می ره .ساعتها تلویزیون نگاه می کنه.پشت هم سیگار می کشه و ازین سبک رفتارها.که کم هم پیش نمی یاد.
یا خیلی مواقع وقتی من از موضوعی یا برنامه طنزی چیزی خندم می گیره می بینم اون مورد واقعا به نظر اون چرته و معتقده نویسنده برنامه مردم رو خر فرض کرده.در کل آدم جدی و کم لبخندیه.خوب این رفتارها منو اذیت می کنه.در حالی که خودم اینجوری نیستم.و در شرایط کاملا یکسان رفتارهای دیگه ای بروز می دم.و روحیه مثبت بینی دارم.
اگه دوستم یا حتی یکی از اعضای خانوادم بود سعی می کردم کمتر ببینمش یا برخورد کمتری داشته باشم که دیدن این رفتارها روی اعصابم نره.اما خوب الان نمی شه دیگه
:-)
Anonymous | February 17, 2008 1:32 AM
anar joon,
man ba ghesmati az in harf mavafegham. Vali zamani ham hast ke man az budan ba kasi badam miad, faghat be khatere khode un taraf va adathash. masalan az budan ba kasi ke morattab behem sarkooft mizane badet miad. vali loozuman nadare ke eshkal az man bashe va lozumi dashte bashe ke chizi tu khodam ro taghir bedam. in moshkele un tarafe ke ya adate sar kooft zadan dare ya masalan ba sarkooft zadan be man mikhad ke ehsase mohem budan behesh dast bede. baraye hamin fekr nemikonam hamishe taghir chizi az man kelide halle in moshkel bashe.
muse | February 17, 2008 4:29 AM
دوست محترم
دوگنبد خبرخوانی آنلاین است که به کمک فیدبرنر و گوگل ریدر نوشتههای تازهٴ وبلاگها و همچنین اخبار فارسی را جمعآوری و منتشر می کند. پیوند سایت / وبلاگ شما به سایت دوگنبد اضافه شده. لطف متقابل شما موجب سپاس و امتنان خواهد بود:
http://www.dogonbad.com
dogonbad | February 17, 2008 8:05 AM
انار عزیز
ممنون که همیشه چیزای جالبی رو که بهش میرسی با همه در میون میذاری. کارت واقعا ارزشمنده. من فکر می کنم اگه بتونی یک گروه مطالعه و بحث برای خوندن این کتاب یا کتابهایی از این دست راه بندازی خیلی ها رو خوشحال میکنی. میدونم که سرت گرم تزت هستش و وبلاگ ورزشت اما خوب فکر می کنم تو یا خانم شین یا بیندیش بهترین کسانی هستن که میتونن اینکار رو بکنن. فکر می کنم مطالعه گروهی این جور چیزا خیلی موثر تر از مطالعه فردیش باشه. خدا کنه یکی که مثل شماها تواناییش رو داره یک همتی در این جهت بکنه.
بازم مرسی
نسیم | February 17, 2008 9:57 AM
دقیقا منم می خواستم همین پیشنهادو به انار بدم.و همین خواهشو ازش بکنم.
مرسی نسیم :-)
rokhy | February 17, 2008 1:04 PM
سلام انار جون.اینی که می خوام بگم به این پست ربطی نداره! میشه اگه وقت داشتی یه مطلبی هم در مورد یادگیری زبان انگلیسی بنویسی. به نظر من شما که تجربه زندگی 5 -6 ساله رو توی یه کشور انگلیسی زبان دارین , خیلی راهنمایی های خوبی می تونین داشته باشین.ممنون میشم:)
soma | February 18, 2008 4:09 AM
من خیلی مواف نظزت نیستم. خیلی وفتها ما بر اساس ارزشهایی که قبول داریم و اینکه طرف مقابل چقدر با ارزشهای درونی ما هماهنگ هست از اون خوشمون یا بدمون میاد. مثلا من از یک دروغگو به خاطر اینکه از دروغ متنفرم بدم میاد نه اینکه خودم دروغگو باشم.
احسان | February 18, 2008 7:20 AM
من خیلی مواف نظزت نیستم. خیلی وفتها ما بر اساس ارزشهایی که قبول داریم و اینکه طرف مقابل چقدر با ارزشهای درونی ما هماهنگ هست از اون خوشمون یا بدمون میاد. مثلا من از یک دروغگو به خاطر اینکه از دروغ متنفرم بدم میاد نه اینکه خودم دروغگو باشم.
احسان | February 18, 2008 7:20 AM
نسیم و rokhy عزیز
از لطفتون ممنونم. اما متاسفانه برام امکانش نیست از نظر زمانی. من حالا همینجوری بعضی وقتها اینجا مینویسم برداشتهام رو. ایشالا که کمک میکنه.
anar | February 18, 2008 12:27 PM