« شما بخوانید "زندگی تحقیقاتی یک انار":) | صفحه اول | »
من به یه نتیجه ای رسیده ام، یعنی دارم میرسم، گفتم ببینم نظر شما چیه. به نظر من میاد که هر نسلی تلاش میکنه اشتباهات نسل قبلش رو نکنه. یعنی اگر فرضا پدر و مادر در یه موردی کم داشته اند واشتباه زیاد کرده اند منِ فرزند چون اون اشتباه به چشمم میاد سعی میکنم اون اشتباه رو تکرار نکنم و روش دقت میکنم اما خصوصیات خوبی که داشته اند رو الزاما نمیگیرم برای اینکه طبق قانون کلی عیوب بیشتر به چشم میان تا حسن. در نتیجه من از اونجایی که فهم و عمرم محدوده و بیشتر تمرکزم هم روی نقاط کمبود پدر و مادرم بوده در نتیجه توی اون نکات از اونا بهتر میشم اما احتمالا توی نکات خوب اونا ازشون بدتر میشم. در نتیجه بچه من احتمالا یه چیزی عین بابام در میاد و این چرخه دائم تکرار میشه. البته فکر نمیکنم مسیر دایره بسته باشه و احتمالا مارپیچی رو به جلو هست اما به نظرم کلا امده که اینجوریه و از وقتی به این نتیجه رسیده ام تشکیل خانواده و بچه داشتن و همه این قرتی بازی ها یه جورایی وقت تلف کردن به نظرم میاد.
مثال هم میزنم که دستتون بیاد. مثلا مامان و بابای من توی ارتباط برقرار کردن با هم مشکل داشتند...مثل اکثر مامان و باباهای دنیا. من با واسو خوب رابطه برقرار میکنم. اما از اون طرف احساس میکنم چون اونا توی زندگی کاریشون نسبتا موفق بوده اند و من اینو جزئی از زندگی قبول کرده بودم خودم خیلی مهارتهام رو توی اون جهت به اندازه مهارتم در برقراری ارتباط پرورش ندادم. یا مثلا واسو آخر آدم آروم وبا اعتماد به نفس و از خود خوشحاله..یعنی شمای پدر و مادر هرچی میخواهید تلاش کنید که آخرش یه بچه تحویل جامعه بدید که به معنای واقعی کلمه آرامش درونی داشته باشه و زندگیش در زمان حال بگذره و در عین حال تو کار خودش هم موفق باشه میشه واسو. اما راستش این آدم اونقدر دید نداره نسبت به اینکه چه جوری اینطوری شده. میدونید چی میگم؟ یعنی نسبت به جریان انقدر آگاهی نداره که چی میشه یه بچه ای مثلا مثل خودش میشه و یه بچه نمیشه. در نتیجه من میبینم گاهی توی حرف زدنش یا رفتارش اشتباهاتی میکنه که من مطمئنم پدر و مادرش انجام نداده اند. مثال زیاده و تازه این در بهترین حالته که بچه آدم اشتباهات آدم رو تکرار نکنه و روی خودش کار کنه وگرنه که اکثرا یکی میشند کپی پیست مادر و پدرهاشون.
پ.ن.نمره دار:
1. درگذشت آقای بورقانی رو تسلیت میگم. واقعا 48 سال سنی نیست که! واقعا متاسف شدم.
2. از لذت نوشتن: موافقم. فقط من مهدی جامی رو توی بخش سوم نمیذاشتم. اون بخش سوم رو با نهایت احترام هر موقع باز کرده ام حداکثر یک پست طاقت خوندن آورده ام. واقعا سخته خوندن پستهاشون.



Comments
bachche yani kane, yani fajehe, hich joori ham nemishe az dastehs khalas shod, vaghti bahccheha digaran hastand keh mishe dosteshoon dasht va bahashon bazi kard, har vaghtam bozorg shodan keh khob dige kari nadari, amma bachcheye khodet taa akhar dardesar hast......
armin | February 3, 2008 1:30 AM
آره.به نظر منم خیلی حرفت درسته.کلی در این مورد حرف دارم ولی چون امروز صبح دیر بیدار شدم و هنوز درسو شروع نکردم از دست خودم عصبانیم و نوشتنم نمی یاد.دوباره میام می نویسم :-)
rokhy | February 3, 2008 1:32 AM
منم به نظرم درست گفتی که ما بچه ها سعی می کنیم اشتباهات پدر ها رو تکرار نکنیم ولی اشتباهات پدر بزرگهارو چرا میکنیم. همه ی رفتارهای موجودات این دنیا افتان و خیزان داره. بالا پایین.رفت و برگشت . یه حرکتی که من اسمشو میزارم پاندولی یا برگشت پذیر.
meelad | February 3, 2008 3:39 AM
منم به نظرم درست گفتی که ما بچه ها سعی می کنیم اشتباهات پدر ها رو تکرار نکنیم ولی اشتباهات پدر بزرگهارو چرا میکنیم. همه ی رفتارهای موجودات این دنیا افتان و خیزان داره. بالا پایین.رفت و برگشت . یه حرکتی که من اسمشو میزارم پاندولی یا برگشت پذیر.
meelad | February 3, 2008 3:39 AM
سلام
من مامان يه دختر 4 ساله هستم. ببين فكر كنم دنبال يه چيز بي نقص رفتن يعني دنبال محال رفتن!! آره ما تلاش مي كنيم كه بهتر از پدر مادرامون باشيم ولي گاهي مي بيني اهه داري بچه ات را جوري دعوا مي كني و همون كلماتي رو ميگي كه مامانت مي گفت و خيلي هم بدت مي اومد. (تجربه شخصي دارم) مي خوام بگم كه ايني كه من مي خ.ام بجه ام رو اونجوري كه والدينمون كردن با ما بزرگ نكنم خودش يه همت و كار كردن روي خود لازم داره و با حرف و دلخواستن نمي رسي.
اما در مورد اون مارپيچ فكر مي كنم درسته تا حدودي ولي خوب دليلش غافل شدن نيست. مي تونه به اين دليل باشه كه خصوصيت ها و پارامترهاي اخلاقي از هم مجزا از هم نيستن وقتي خيلي دنبال اين هستي كه بچه ات آروم با بياد شايد از اونطرف نمي توني كه توقع داشته ياشي كه مثل يه آدم فعال و تاحدودي مضطرب دنبال درس و كار باشه مثلا خيلي ريلكس برخورد مي كنه به همه چي؟
نمي دونم درست تونستم منظورم رو بگم؟ :)
ندا | February 3, 2008 3:54 AM
منم به این موضوع زیاد فکر کردم، بویژه چون نمونه های زیادی از این تاثیر دیدم. البته همونطور که گفتی این یک قانون کلی نیست. حتی گاهی ما به شدت از یک رفتار والدین ناراضی هستیم اما چون الگوی ما اونها بودند، ناخودآگاه مثل اونها رفتار می کنیم! اونوقته که شااااکی می شی حسابی!
sara n | February 3, 2008 6:35 AM
سلام من همیشه اینجا رو میخونم و به نظرم وبلاگ پر محتوی و جالبی داری. با این حرفت موافقم که هر نسلی سعی میکنه اشتباهات نسل قبل رو نکنه . در مورد خود من بیشتر اینطور بوده که با اینکه من در اروپا زندگی میکنم و پدر و مادرم در ایران هستن و متعلق به یه نسل دیگه ولی در ارتباط گیری با پارتنر و یا دوستام هنوز وقتی الگو های رفتاری که از پدر و مادرم گرفتم رو اجرا میکنم موفق میشوم. در مواردی که به دلایل فرهنگی فرقهایی وجود داره همونطور که تو نوشتی نمی شه الگو گرفت و کلا با حرفت موافقم اینکه هر نسل باید کاملتر بشه. . موفق باشی
مانا | February 3, 2008 8:44 AM
متن تو منو به فکر انداخت. جایی خونده بودم که بچه اون چیزی که ما می خوایم نمی شن بلکه اون چیزی که ما هستیم می شن. من هم همینم. با اینکه در بعضی زمینه هایی که پدر و مادرم ضعف داشتن رفتم دنبال جبرانش. اما خوبیها احتمالن منتقل می شن. نمی شن؟ به فکر انداختیم جدا!!
Mrs Shin | February 3, 2008 9:14 AM
I think a large percenage of both good and bad things get transferred and it all dependes on how their value was communicated to you. For instance, if your parents thought "being knowledgeable" is a good thing, and they made sure to iterate on the same message many times, you will be a good student in your class.
I guess in the process of growing up though, you decide to keep or reject a lot of these traits to become the person you want to be. You cannot do everything well at the same time, so you have to prioritize (based on how much you love or hate a certain outcome) and adjust yourself accordingly.
koozeh | February 3, 2008 10:20 AM
Salam anar,
You just give up on having children and family just because they may not grow up like what you want ........... gherti bazi :)))))))) bikhiaaaaaaaaallllllllll babaaaaaaaaa
I don't know ........ But I really love to have a family , someone you love and kids
E.A | February 3, 2008 11:48 AM
من دوست دارم خانواده داشته باشم و اصولا هم فکر کنم خیلی طبیعت مادرانه ای دارم اما اگر هدف از بچه دار شدن یکیش این باشه که بخواهیم نسل بهتری از خودمون تربیت کنیم و بعد نشه از این جهت حداقل وقت تلف کردنه...دلیل اصلی بچه دار شدن به نظر من نیاز به تنازع بقاست و نیاز به اینکه احساس کنیم در وجود بجه ها مون ادامه داریم و یک جور حس نامیرایی. من فکر میکنم دلیل اصلی اینکه بچه دار میشیم اینه..یعنی ابتدایی ترین دلیلش. حالا از دلایل به ظاهر پیچیده تر میشه یکیش این باشه که من فکر میکنم به عنوان یک مادر یا پدر میتونم بچه خوبی تربیت کنم و یک انسان خوشحال بار بیارم که هم توی زندگی خودش خوب باشه و هم بقیه و در خودم این قابلیت روحی رو میبینم چون به قول خانوم شین خودم بهتر شده ام و رو به رشدم و در نتیجه فکر میکنم این سیستم زیربنایی فکری رو میتونم به یه ادم دیگه هم منتقل کنم.
انار | February 3, 2008 12:23 PM
Anar, I agree that to some extent we have a desire for an eternal life, but consciously I don't see that happening with children. You see in my conscious mind I believe I have always been , still am and will be always present in everything ..... I don't need to have kids to feel like that. But unconsciously probably you are right. It should have been embeded in our brains so that life never ends ....... And about having an improved version of myself, I don't know .... Again I don't feel like this is a reason for me. I would definitely be happy see them more successful than me. But still this doesn't give me the desire and reason to have kids
E.A | February 3, 2008 1:33 PM
سلام انار جون .
من يه 1 سالي هست كه وبلاگتو مي خونم .... در بيشتر مواقع خيلي عاليه ...
راست مي گي.... من هم همسن و سال توام.... و فكر مي كنم اگه بچه داشتم يه كاري مي كردم كه اشتباهات و ... منو نداشته باشه ولي نمي دونم واقعا پدر مادر من هم به اندازه من از دست بعضي از كارهاشون شاكي بودن كه بخوان بچشون اون مدلي نشه يا ؟! شايد ماها زيادي جدي مي گيريم .... ديدي بعضي ها مي گن بچه من بايد فلان باشه و بي سار باشه يا خوب معلومه ديگه بچه منه ... شايد اين عبارات نشون مي ده كه اون آدمها دوست دارند بچه هاشون كپي برابر اصل خودشون باشن....
شاد و موفق باشي
باران | February 3, 2008 2:21 PM
سلام انار جون .
من يه 1 سالي هست كه وبلاگتو مي خونم .... در بيشتر مواقع خيلي عاليه ...
راست مي گي.... من هم همسن و سال توام.... و فكر مي كنم اگه بچه داشتم يه كاري مي كردم كه اشتباهات و ... منو نداشته باشه ولي نمي دونم واقعا پدر مادر من هم به اندازه من از دست بعضي از كارهاشون شاكي بودن كه بخوان بچشون اون مدلي نشه يا ؟! شايد ماها زيادي جدي مي گيريم .... ديدي بعضي ها مي گن بچه من بايد فلان باشه و بي سار باشه يا خوب معلومه ديگه بچه منه ... شايد اين عبارات نشون مي ده كه اون آدمها دوست دارند بچه هاشون كپي برابر اصل خودشون باشن....
شاد و موفق باشي
باران | February 3, 2008 2:28 PM
بابای من هم يک نظريه شبيه به اين درباره پول و ثروت داشت. می گفت يک نسل کار می کنه و می گذاره برا بچه ها. نسل بعد همه رو به باد می ده اما بچه های این نسل دوباره جمع می کنن. این رو براساس تاریخ خانواده خودش می گه. نسل خودش نسلی بودن که کل ثروت نسل های قبلی را به آب و آتش زدند. نسل ما هم هنوز هنری در جمع کردن از خودش نشان نداده تا ببینیم این نظریه تائید می شه یا نه! اما کلا در تربیت بجه عوامل زیادی دخیل هستند که معادله کلی همه رو نوشتن خيلی خيلی پيچيده است. اما من موافقم که نکته ای که تو گفتی از فاکتورهای مهمش است. عوامل محيطی و شرايط سنی پدر و مادر و توانایی های خود بچه رو هم باید در نظر بگیری. تازه تصوير ذهنی ما از بچه ای که می خواهيم بزرگ کنيم هم دائم عوض می شه. پدر و مادر من وقتی من را بار می آوردند چيزهايی براشون مهم بود که وقتی هشت سال بعد برادرم دنيا آمد اصلا اهميت نداشت. الان هم وقتی می خوان به من تو بزرگ کردن دخترم کمک کنن يک کارهايی می کنن که من می گم يعنی اين ها همان هايی هستن که آن سخت گيری ها را برای من می کردنن؟ خلاصه که کلا اين موضوع خيلی سخته!
Dena | February 3, 2008 6:08 PM
من هنوز کامنتهای این متن رو نخوندم ولی به نظرم داری بر اساس یه سری مشاهدات محدود و ناکافی (خودت و واسو و والدینت) با قطعیت زیاد از حدی نتیجه گیری می کنی. این جور قطعیت به خرج دادن اون هم توی موردی مثل آدمها و خط کشی کردن و طبقه بندی کردی آدمها به نظرم امکان خطا رو خیلی بالا می بره.
بنابر این فعلا از بیخ باهات مخالفم...
احسان | February 3, 2008 6:50 PM
خدا بیامرزد کتاب شیمی اول دبیرستان را, یادمه در یکی از همون فصلهای اولش نوشته بود که دانشمندان پس از بررسی مشاهده های گوناگون نظریه ارائه می کنند. ( که اگه روند تاریخیش رو ببنیم اکثر این نظربه ها هم اشتباه از آب در آمدند)
با این تفاصیل خیلی بعید می دونم که نظربه بین نسلی تک مشاهده ای شما و ما بویی از واقعیت برده باشه.
راستی کسی از فرهاد کنجکاو خبر نداره؟
mlkmeil | February 3, 2008 10:53 PM
با نطرت یک جورهایی موافقم و یک جورهایی مخالف!
هر نسلی نسبت به نسل گذشته خود پیشرفت میکنند.عموما انسانها بچه دار میشوند تا شاهد انسانی کامل تر و بهتر از خود شوند .مطمئنا هر انسانی شخصیت خودش را داره و مامان و باباش نمی تونند نسخه شخصیتی بچه شان را کاملا بپیچند ولی من در هر نسلی که نگاه میکنم پیشرفت همه جانبه را نسبت به نسل قبلی میبینم حالا ممکنه یکی نسبت به والدینش یک یا دو خصوصیات منفی تر هم داشته باشه ولی در کل انسانی کامل تر از والدینش خواهد بود.حتی از لحاظ زنتیکی هم تا جایی که من می دانم (به غیر از موارد استثنا)در نسل های بعدی به سمت بهتر شدن پیش می روند
مانا | February 4, 2008 12:17 AM
انار جون اگه مشاهده و نتیجه گیری ات رو اینطوری خلاصه کنیم:
«هر نسلی تلاش میکنه اشتباهات نسل قبلش رو نکنه. اما خصوصیات خوبی که نسل قبل داشته رو الزاما نمیگیره و این چرخه احتمالا مارپیچی رو به جلو هست اما به نظرم کلا امده که اینجوریه و از وقتی به این نتیجه رسیده ام تشکیل خانواده و بچه داشتن و همه این قرتی بازی ها یه جورایی وقت تلف کردن به نظرم میاد.»
باید بگم که من این فرضیه رو در قالب کلی رد می کنم ولی در برخی جزئیات قبول دارمش. فاکتورهای زیادی توی این جریان نقش دارن. ساده ترین مثال برای ردش پاسخ به این سوال هستش که انار فرضی ما٬ اگه طرف مقابلش شخصیتی غیر از واسو باشه آیا مطمئن هستش که در ارتباط برقرار کردن موفق خواهد بود؟.
در مورد تشکیل خانواده و بچه داشتن هم بنظر من جریان کاملا فرق می کنه. تشکیل خانواده یه نیاز برای تکامل هستش و آدم توی یه مقطعی بالاخره به این نیاز می رسه که دیگه نمی خواد تنها باشه و ترجیحا تمایل به تشکیل خانواده داره و به دنیا آوردن بچه هم ادامه ی همون تکامل هستش و در واقع بچه به تبع انسان بودنش جزء متعلقات ما محسوب نمی شه و همین که آدم حس می کنه می تونه یه موجود دیگه رو پرورش بده و پر و بال پریدن بهش بده, به نوعی نشونه ی تکامل و رشد شخصیتی خودمون هستش که این بار توی موجود دیگه ایی به اسم بچه داره رشد و نمو پیدا می کنه. منتها اساسا بچه هم ساخته و پرداخته ایی از ژنتیک و غریزه ی خاص خودش هستش که با اون خصوصیات بدنیا میاد. نمونه ی بچه هایی که توی یه خونواده بدنیا میان و با هم رشد می کنن ولی از نظر خصوصیات و ویژه گی های اخلاقی ممکنه کاملا مخالف هم باشن٬ کم نداریم. پدر و مادر سعی و تلاش اش رو برای بهترین شدن بچه هاشون انجام می دن ولی بچه ها توی گروه بازی و مدرسه و اجتماع هستش که تجاربی رو کسب می کنن که خارج از کنترل والدین شون هستش و خوب یا بد, روی شخصیت شون اثر می ذاره. پس وقتی اینجا تلف نمی شه و مولفه ها توی زمان٬ جابجا می شن. همین هاست که به پویایی زندگی کمک می کنه.
در این میون پیشرفت های اجتماعی رو هم نباید نادیده گرفت. بچه ایی که فرضا ۲۰سال دیگه می تونه از ماشین پرنده برای جابجایی درون شهری استفاده کنه٬ به مراتب با پدر و مادرش که در زمان طفولیت شون هنوز اینترنت معنا نداشت٬ خیلی متفاوت خواهد بود.
حرف زیاده و من هم حراف!. منتها اصل کلام اینکه :
تشکیل خانواده
صیانت از زندگی ست
زایش و باروری
تکامل درونی ست
هدر رفتن اوقات
نشانه ی تنهایی ست!
دیانا حراف المولوکیان!
دیانا | February 4, 2008 1:02 AM
پس الهی من قربون اون نوهام برم.
امضا: یک نارسیست بدبخت!
عطا | February 4, 2008 1:23 AM
این موضوع هم درمورد اشتباهات صادقه و هم در مورد خصوصیات. مثلا مامان من خیلی وسواسی و تمیزه. من از تمیزی بیزارم. اون نمیتونه ابراز احساسات کنه، من همش دارم ابراز می کنم این احساس کوفتی مو. البته اینجاش همونی شد که شما گفتید.
گلمریم | February 4, 2008 6:45 AM
ااااا من یه عالمه نوشتم.بالا نیومد. :-(
rokhy | February 4, 2008 9:56 AM
به این مشاهده و نتیجه گیریت تبریک میگم.
خیلی کیفور شدیم
:)
ارغوان | February 4, 2008 9:57 AM
در يك كلام ميگم كه انار خيلي دل خجسته اي داري...فكرت تا كجا ها ميره....
بهترين پدر مادر دنيا پدر مادرهايي هستند كه بچه هاشون خوشحال باشن وبه بچه هاشون ياد بدن كه توي هر شرايطي از زندگيشون لذت ببرن.
همين
آزي | February 4, 2008 4:42 PM
والله دخترم من اصولا با نظرات شما موافقم مگر اینکه خلافش ثابت بشه. با این وجود یه مختصر انتقادی که به این پست شما دارم اینه که وقتی داری به زندگی با این دید ناتورالیستی نگاه میکنی، باید اثر ژن و محیط رو کامل در نظر بگیری. شما اینجا اثر محیط رو نصفه در نظر گرفتی چون عملا هیچ محیط دیگری به جز محیط خانواده رو متصور نشدی. بچهای که هر روز تو مدرسه چوب فلک میشه با بچهای که رو سرشون میذارن حلوا حلواش میکنن یکی در نمیآد. حالا هرچقدر هم بخواد خوبیها رو از بابا ننهش نگیره و بدیهاشون رو تبدیل به خوبی کنه. رو همین حساب مارپیچ رو به جلوی شما بیشتر از اونها رو به جلوه که توی این پستت نوشتی.
ضمنا دلتنگ شماییم! به خدا قسم! پاتون رو رو چشم ما بگذارید و بیاید تکزاس. به خدا جای بدی نیست.
Ali | February 4, 2008 5:21 PM
انار جان من گاهی به سایت خوبت سر می زنم و از مطالب مفیدت استفاده می کنم. راستش الان احتیاج به راهنماییت دارم . می شه منظور از جمله انگلیسی که برات می نویسم برام بگی. Financial education should be mandatory component of school program
منظور از Financial education چیه؟ یعنی تحصیلات مالی, مدیریت مالی یا منظورش پرداخت پول برای تحصیلاته؟
ممنون
X | February 5, 2008 3:05 AM
فکر میکنم منظورش دانش مدیریت پوله.
انار | February 5, 2008 1:50 PM
مرسی خانم
x | February 6, 2008 1:30 AM