منم قبول دارم این حرفو بخصوص این قسمتشو:مسئولیت نوع نگاهمان به آنها با ماست
به این حرف بارها و بارها رسیدم. واقعا این نوع نگاه ماست که خیلی موثر میتونه باشه توی کارهامون و نتایجشون
ممنون از این لینک خوب... بعضی وقتا آدم باید اینها را دوباره بشنوه و بخونه... حتی اگر خودش همشونو بدونه... دوباره خوندنش به آدم نیرو میده
"گاهی چیزهایی اتفاق می افتد چون دنیا جای تغییر است" این بی دلیل بودن {دی عین هدفمند بودن دنیا} بعضی اتفاقات از آن مسایلی است که اولش درک ان سخت است مثل فهمیدن نگاشت می مونه اولش آدم فکر می کنه فهمیده بعد می فهمه نه نفهمیدم بعد آخرش می بینه داره می فهمه و.... یک روزهایی نمی فهممش یک روزهایی خیلی خوب می فهممش و می پذیرمش. پریروز خدا را رسما داشتم فحش می دادم {استغفرالله} امروز نمی دونم چرا دیدم این قدر گل و بلبلی شده؟
انسان موجود عجیبی است. شک دارم خود خودا هم بتونه ما را درک کنه؟ درک می کنه؟ هی! اونی که اون بالایی می فهمی چی می گم؟
راستش به این که بعضی آدم ها این قدر خونسرد هستند حسادت می کنم. من تلاشم رو می کنم که اتفاقی که می خوام تو زندگی ام بیافته - نه هر اتفاقی، ولی وقتی تلاشم به ثمر نرسید باز کوتاه نمی یام و اگه این ادامه داشته باشه فشار زیادی روی من تحمیل می کنه. من خودم رو آخر با این کله خر بودن هام می کشم. آرامش خاطر البته برای طول عمر هم مفیده. حالا چطور می شه این چیزی که من اسمش رو می زارم "خونسرد بودن در قبال زندگی" رو تمرین کرد؟
خب این خیلی خوب بود . . . اصلا تو خیلی وقت هایی که نشستی و غصه ی گذشته یا اتفاقاتی که فکر می کنی نباید میفتادن رو می خوری . . . یاد آوری همچین نوشته ای می تونه مثل آب سرد رو آتیش آدم باشه . . . وقتی می خوای ناخود آگاه هی یه مقصر پیدا کنی برای اینکه چرا فلان چیز نشد و عوضش اون یکی چیز شد . . .
من تازه به این نتیجه رسیم . . . چند ماهیه . . . یه کوچولو دیر بود . . . ولی خیلی خوشحالم که باز دیر تر نشد . . . اوضاعم خیلی بهتر شد . . . از هر نظر . . .
نام: انار (واضحه مستعاره دیگه نه؟)
متولد:1357
نام گربه: مرنو خان (4 ساله)
نام اون یکی گربه: پسرخاله مرنو خان (3 ساله)
شغل: چي بگم؟ مهندس عمرانم اما سر ساختمون نمي ايستم. طراحي و محاسبه سازه هم نميكنم. اما كارم مرتبط با رشته امه. خوبه؟
آها! یه چیز دیگه..اگه اسم منو میدونین لطفا اینجا به کار نبرینش که مجبور میشم نظرتون رو پاک کنم.
Comments
ما بچه مسلمونا هروقت كسي يه منبر خوبي بره يا حرف استخون داري بزنه بعد از خطابه ميگيم:
تكبييييييييررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر......
آزي | March 28, 2008 11:02 AM
ایول ایول
داش انارو ایول
:-×
rokhy | March 28, 2008 12:17 PM
ماخیلی کوزه خانم رو " میس یو " ها ......
Anonymous | March 28, 2008 3:05 PM
می گم انار جون، این که تز سخت و غیر ِ قابل ِ حل باشه، استاد راهنما دودر باشه، ....اینو باید چه جوری نگاه کنیم؟
سمیرا | March 28, 2008 3:44 PM
چرا من قبلا این مدلی فکر می کردم ولی الان برعکس فکر میکنم؟ فکر کنم خل شدم :(
عطیه | March 28, 2008 7:18 PM
منم قبول دارم این حرفو بخصوص این قسمتشو:مسئولیت نوع نگاهمان به آنها با ماست
به این حرف بارها و بارها رسیدم. واقعا این نوع نگاه ماست که خیلی موثر میتونه باشه توی کارهامون و نتایجشون
ممنون از این لینک خوب... بعضی وقتا آدم باید اینها را دوباره بشنوه و بخونه... حتی اگر خودش همشونو بدونه... دوباره خوندنش به آدم نیرو میده
Mana | March 28, 2008 9:06 PM
"گاهی چیزهایی اتفاق می افتد چون دنیا جای تغییر است" این بی دلیل بودن {دی عین هدفمند بودن دنیا} بعضی اتفاقات از آن مسایلی است که اولش درک ان سخت است مثل فهمیدن نگاشت می مونه اولش آدم فکر می کنه فهمیده بعد می فهمه نه نفهمیدم بعد آخرش می بینه داره می فهمه و.... یک روزهایی نمی فهممش یک روزهایی خیلی خوب می فهممش و می پذیرمش. پریروز خدا را رسما داشتم فحش می دادم {استغفرالله} امروز نمی دونم چرا دیدم این قدر گل و بلبلی شده؟
انسان موجود عجیبی است. شک دارم خود خودا هم بتونه ما را درک کنه؟ درک می کنه؟ هی! اونی که اون بالایی می فهمی چی می گم؟
آرام | March 29, 2008 6:25 AM
البته اصولا "خدا" را "خودا" نمی نویسند ولی خوب این اشتباه تایپی بد نشد. می دونستی "خدا" یعنی "خود آ" یعنی ازلی!
آرام | March 29, 2008 6:27 AM
خاک بر سر احمقت کنن
حمید | March 29, 2008 12:29 PM
خاک بر سر احمق کی کنند?؟!
t | March 29, 2008 3:02 PM
راستش به این که بعضی آدم ها این قدر خونسرد هستند حسادت می کنم. من تلاشم رو می کنم که اتفاقی که می خوام تو زندگی ام بیافته - نه هر اتفاقی، ولی وقتی تلاشم به ثمر نرسید باز کوتاه نمی یام و اگه این ادامه داشته باشه فشار زیادی روی من تحمیل می کنه. من خودم رو آخر با این کله خر بودن هام می کشم. آرامش خاطر البته برای طول عمر هم مفیده. حالا چطور می شه این چیزی که من اسمش رو می زارم "خونسرد بودن در قبال زندگی" رو تمرین کرد؟
آتش | March 30, 2008 9:28 AM
Salam anaaaaaaarrrrrrrrrrrrrrrrr, axaye jalebi az new york gozashti. Montaha man ke har chi deghat kardam khodet ro toosh nadidam :) l
E.A | March 30, 2008 8:24 PM
Anaar joon, age new yorki, che shekli mish baahaat ashnaa shod? che shekli mish ozve goorooh varzeshkaaraa shod?
Anonymous | March 30, 2008 11:02 PM
فرمایشات شما کاملا درست،
ولی لغت روز امروز رو یادت رفت!
ساسان | March 31, 2008 7:56 PM
انار جان سال نو مبارک.خوب باشی
آزاده | April 1, 2008 7:39 AM
خب این خیلی خوب بود . . . اصلا تو خیلی وقت هایی که نشستی و غصه ی گذشته یا اتفاقاتی که فکر می کنی نباید میفتادن رو می خوری . . . یاد آوری همچین نوشته ای می تونه مثل آب سرد رو آتیش آدم باشه . . . وقتی می خوای ناخود آگاه هی یه مقصر پیدا کنی برای اینکه چرا فلان چیز نشد و عوضش اون یکی چیز شد . . .
من تازه به این نتیجه رسیم . . . چند ماهیه . . . یه کوچولو دیر بود . . . ولی خیلی خوشحالم که باز دیر تر نشد . . . اوضاعم خیلی بهتر شد . . . از هر نظر . . .
فریدا | April 1, 2008 3:06 PM