« حال من | صفحه اول | مطالب آموزشی »

اگر ما چیزی را نفهمیم؛ نتوانیم یا حتی نخواهیم بفهمیم دلیل بر غلط بودنش نیست.
اگر آدمهایی مثل من از مسائل جنصی شون کمتر مینویسند و از مثلا درگیری های روحیشون بیشتر مینویسند نه برای اینه که ماها کمتر فمینیستیم یا با اخلاق تریم یا دین بیشتری داریم. فقط ممکنه به این صرف باشه که الان ضرورت نوشتنش رو حس نمیکنیم. و یه دلیل ساده اینکه این ضروت رو حس نمیکنیم شاید این باشه که آدمهای دیگه ای هستند و مینویسند.
در مورد مساله جنصی نوشتن به تجربه شخصی من یک خط خیلی باریکی است بین این که طوری بنویسی که خواننده پیام اصلی متن رو بگیره و اینکه طوری بنویسی که حواس خواننده از پیام اصلی به جزئیات زندگی خصوصی پرت نشه. و به طور کلی روی هر موضوعی ایجاد تعادل بین ملموس کردن موضوع از طریق مثال شخصی زدن و کلی نگه داشتنش به اندازه کافی کار خیلی سختیه. رزولوشن پست رو روی بازه درست نگه داشتن واقعا وبلاگ نویس "کهن" میخواهد.
پست الیزه به نظر من جمع بندی خوبی بود از اینکه چرا روایت های زنان در روابط جنصی باید وجود داشته باشه. من پست لوا رو هم "متهوع"[+, +] ندیدم. روایت متفاوت آدمی با اعتقادات زهرا هم اگر دوست داشته باشه راجع به دلایلش منسجم و منظم (و با مقدار کمتری علامت تعجب توی متن) صحبت کنه حتما شنیدنیه و همونقدر مهم. برای اینکه ما فقط یه جور زن نداریم. از زهرا تا لوایی که شوهر کرده تا الیزه تا منی که اصولا همدم غیر ایرانی دارم اما با خصوصیات ایران شکل گرفته ام همه ماها روایتهای مختلفی از زن ایرانی هستیم. اینکه زهرا در پای روابط جنصی به بهشت و جهنم فکر میکنه همونقدر مهمه که این زن از نیازش به پرفکت بودن قبل از همخوابگی میگه.
اینکه من بعد از سه سال دوست بودنم با واسو هنوز در مورد ازدواج تصمیم نگرفته ام و دوست همخوابگاهی من میتونست در عرض دو جلسه صحبت تصمیمش رو بگیره نه برای من فضیلتی بود نه برای اون حسن. فقط نمایانگر این بود که ما در دو تیپ خانواده متفاوت به دنیا اومدیم و در نتیجه ابزارهایی که خانواده هامون به دستمون داده اند تا باهاش جفت گیری کنیم متفاوته. نه من ابزار اونو بلدم استفاده کنم و نه اون بلد بود ابزار منو استفاده کنه. اما یه جایی بالاخره یادگرفتیم که مهم ابزار نیست. مهم ذهنیت پشت استفاده از اون ابزاره.
فمینیسم تا جایی که من میدونم نه براش مهمه که شما هرشب با یکی باشین نه براش مهمه که تا زمان ازدواج باکره بمونید. نه براش مهمه که هر روز همه موهای بدن رو با انواع کرم و موم و ماشین از ته بزنید نه براش مهمه که یه گوله پشم باشین. چیزی که برای فمینیسم اصله اینه که من, لوا, زهرا, الیزه و یک زن همه "قائم به ذات" باشیم. وقتی زنی از برهنه شدن در تختخواب بترسه؛ از پوشیدن لباس شنا در استخر اکراه داشته باش؛ از نگاه کردن به بدن خودش در آینه فراری باشه؛ دلایلش برای لاغری,زیبایی, پیرایش و تغییر در بدنش به جای سلامت و احساس خوب داشتن نسبت به خودش سلیقه جامعه و اطرافش باشه این زن باید تغییر کنه. تغییر کردن به این معنی نیست که روش زندگی جنصیش رو باید عوض کنه بلکه باید نگرشش رو به خودش تغییر بده و معیار رضایت رو از بیرون به درون بیاره. چه این معیار اسمش خدا و دین باشه چه روشنفکری و فشار اطرافیان چه رضایت یک مرد دیگه.
و حالا چرا من این پست رو نوشتم؟ برای اینکه الان دم در خیلی از مغازه های مارک لباسی که اسم این پسته یه روز در میون پسرهای جوون رو بدون تی شرت مثل این عکس به عنوان مدل نمایش میدن. برای من دیدنش دردناکه. که نه تنها ما زنها بعد از این همه سال مبارزه حتی درکشوری مثل آمریکا هنوز نتونستیم از زیر این بار شانه خالی کنیم که باید مثل اون خانوم بلند و بور و بدون موی اون وسط باشیم بلکه الان مردها هم دارند وارد این بازی میشند که باید بدون مو و با خط وسط سینه و شکم و موی سیخ سیخی کنار در مغازه ها بایستند و دلبری کنند.
پ.ن. حالا بحث این مارک شد دیدن این ویدیو هم شاید براتون جااب باشه. یه عده 111 مرد معمولی از خوش هیکل تا شکم گنده رو استخدام میکنند و سر یه ساعت خاص میفرستند توی مغازه خیابون پنجم منهتن این مارک برای خرید. اما بدون تی شرت. خوب برای مغازه ای که 365 روز سال یه مدل مرد بدون بالاتنه جلوی درشه و وسط مغازه هم مجسمه مرد تفریبا برهنه است نباید اشکالی داشته باشه مشتریهاش بدون بالاتنه باشند. اما همه شون رو میریزند بیرون. گفتم شرحش رو بدم که اگر نشد ببینید بدونید راجع به چی بود.
تکمیل: مطالب آموزشی


تبانی نمیکنم قربان، ولی از حقم نمیگذرم
تبدیل شدن به اهرم فشار مردمی یکی از کارهایی است که در جوامع دموکراتیک معنا دارد. طبیعی است برای نتیجه بیشتر جمعیت بیشتری هم لازم است. اما در ایران ماجرا کمی فرق میکند. ما اینجا تابع قانون تبانی هستیم
از کردان شکایت می کنم
روز دوشنبه در مقام یک شهروند به دادسرای ویژه کارکنان دولت خواهم رفت و از علی کردان براساس ماده 527 قانون مجازات اسلامی به دلیل جعل مدرک دانشگاهی شکایت خواهم کرد.شما چه میکنید
درباره مایکل فلپس، پرافتخارترین ورزشکار تاریخ المپیک
مايكل از زمان نگارش اين پست تا زمان لينك من هفتمين مدالش رو هم برد و اصولا نصف جامعه نسوان آمريكا الان دارن براش غش و ضعف ميكنند. در يوتيوب براش ويدويو گذاشته اند و آمار طرفدارانش در سايتهايي مثل فيس بوك سر به فلك گذاشته.
ویدیوهای المپیک
MSNBC امتیاز پخش کلیه ویدیوها و مسابقات المپیک رو در امریکا گرفته. میتونید ویدیوی مراسم افتتاحیه یا مسابقاتی رو که ندیدید کم و بیش اینجا توی وب سایتشون ببینید.
مريم رحماني: ماجراي اس ام اس هايي كه به نمايندگان مجلس زدم
تصمیم می گیرم برای اعتراض به لایحه ضد خانواده تنها به نوشتن مقاله، تهیه گزارش و گرفتن امضا اکتفا نکنم. شماره تلفن نمايندگان كميسيون حقوقي مجلس را از بروشور اعتراضي كه فعالان جنبش زنان براي اگاهي مردم از لايحه ضد خانوده اماده كرده اند؛ پيدا مي كنم. و به تک تک آنها اس ام اس (پیامک!) می زنم كه: لایحه"حمایت از خانواده"را از دستور کار مجلس خارج کنید. این لایحه موجب وهن به اسلام است.
چند ساعتي نمي گذرد كه پیامکی از آقای موسی قربانی رييس كميسيون حقوقي و قضايي مجلس برایم ارسال می شود: «از کی تا به حال شما مسلمان و دلسوز اسلام شده اید؟!!!»
تماشاي مراسم افتتاحيه المبيك چين آنلاين به صورت زنده
حداقل وب سايتشون ادعا ميكنه. اميدوارم كه درست باشه چون توي آمريكا هيچ كدوم كانالهاي معمولي زنده بخش نميكنند كه به نظر من خيلي مسخره است.
"تنهايي" از فريدون فرخزاد
امروز داشتم ويديوي شوهاش و آهنگهاش رو توي يوتيوب نگاه ميكردم. چي شد كه انقلاب شد؟ يعني آدم ميمونه واقعا...
حیوانات خانگی و پناهگاه حیوانات بیخانمان
"اولین مرکز خیریهی نگهداری از حیوانات بیسرپناه کشور در سال ۱۳۸۳ در حومهی شهر جدید هشتگرد توسط فردی خیر و بانی این مجموعه و مؤسس کانون دوستداران حیوانات ساخته شد. با توجه به فراوانی جمعیت سگ در آن منطقه و آمار بالای تصادفات جادهای این حیوان، مرکز فوق برای ساماندهی به وضعیت این حیوان تجهیز گردید و «وفا» نام گرفت."
گزارش MSNBC از حضور تیم ملی بسکتبال ایران در آمریکا
چگونه - نسبتن- راحت و سریع و بی دردسر آزمایش ایدز بدهیم
"ویروس اچ آی وی بعد از ورود به بدن می تواند تا ده سال، و در صورت مصرف داروی مناسب بیست سال یا بیشتر نهفته و بدون فعالیت بماند و تبدیل به بیماری ایدز نشود، و این یعنی اگر ایدز داشته باشید دانستن اش بهتر است چون می توانید مدت قابل توجهی بیماری را کنترل کنید و سالم بمانید."
Comments
Fekr konam fanar baz shodeeeeeee, beram bekhoonam zoodtar :)
E.A | April 13, 2008 10:48 PM
’مرسی انار جان. مثل همیشه لدت بردم از روش نگاه و انتقادت.
The world could be a batter place if there are more of your kind around
Bahareh | April 14, 2008 12:01 AM
چه خوب و موجز نوشتی انار جان. حالا این آقا خوشگلا رو یعنی از تو خیابون پیدا کردن یا راست راستی مدلن؟ بعد جریانش چیه ؟ تبلیغ لباس فروشی بدون لباس؟ ببخشید خوب خیلی چشمگیره این عکسه خوب!
گلمریم | April 14, 2008 12:27 AM
خیلی خوب نقد کرده بودید.کاش همه مثل شما جواب می دادن
maryam | April 14, 2008 12:44 AM
من با اینکه اعتقادات زهرا رو ندارم نظر اون رو بیشتر می پسندم. آخا آدم چه نیازی داره از جزییات رابطه هاش و پشمایو یا بی مو بودن تنش یا لذت بردش از سکص وقت عادت ماهیانه اش بگه؟
به هرحال تو این شکی نیست که بعضی ها از expose کردن لذت می برند. حالا چه اصراری است این رو به فمینیسم ربط بدن؟
باز مثل نویسده وبلاگ "دختر بودن" زندگی جنسی متنوع و بیمار گونه خود رو از زندگی اجتماعی خودشون در وبلاگ جدی شون جدا کنن بهتر باشه شاید.
خیلی مسخره است که لوا بگه از سکص واژنی لذت می برم و لیلا بهش بگه که من از کلیتروس. پرگلک بگه از مستربیشن و فرناز بگه از اینترکوس! اخه اسم این رو چی میشه گذاشت جز expose کردن؟
پانی | April 14, 2008 1:29 AM
من با اینکه اعتقادات زهرا رو ندارم نظر اون رو بیشتر می پسندم. آخه آدم چه نیازی داره از جزییات رابطه هاش و پشمالو یا بی مو بودن تنش یا لذت بردش از سکص وقت عادت ماهیانه اش بگه؟
به هرحال تو این شکی نیست که بعضی ها از expose کردن لذت می برند. حالا چه اصراری است این رو به فمینیسم ربط بدن؟
باز مثل نویسده وبلاگ "دختر بودن" زندگی جنسی متنوع و بیمار گونه خود رو از زندگی اجتماعی خودشون در وبلاگ جدی شون جدا کنن بهتر باشه شاید.
خیلی مسخره است که لوا بگه از سکص واژنی لذت می برم و لیلا بهش بگه که من از کلیتروس. پرگلک بگه از مستربیشن و فرناز بگه از اینترکوس! اخه اسم این رو چی میشه گذاشت جز expose کردن؟
پانی | April 14, 2008 1:31 AM
آخیش یکی هم از طرف ما حرف زد.
" آدمهایی مثل من از مسائل جنصی شون کمتر مینویسند و از مثلا درگیری های روحیشون بیشتر مینویسند نه برای اینه که ماها کمتر فمینیستیم یا با اخلاق تریم یا دین بیشتری داریم. فقط ممکنه به این صرف باشه که الان ضرورت نوشتنش رو حس نمیکنیم"
راستی انار بانو من تو کامنتدونی خودم هم نوشتم که هر وقت که وقت و حوصله اش رو داشتی اگه تو این انگلیسی نوشتن بهم کمک کنی اون طور که خودت گفتی ازت ممنون میشم. اگر هم نرسیدی باز هم مرسی که میخواستی کمکم کنی.
بي تا | April 14, 2008 2:59 AM
ااااااااا
آزي | April 14, 2008 4:26 AM
آ آ آ .يك كلام گفتي و راحت كرده ..موضوع اعتقاد زهرا نيست موضوع احترام به عقايد همديگر است كه نه من نه زهرا و نه خيلي هاي ديگه هنوز ياد نگرفتيم ...تو دوست نداري از س كس نگو جانم اما آخه به من و تو چه كه يكي ديگه دلش ميخواد بگه !!!!
Noonoosh | April 14, 2008 4:31 AM
واي انار اول اومدم عكسوتا ديدم يهو اينجورييييييييييييييي شدم.........خيلي جالب بود..واي خيلي تبليغ جالبي باشه...خدا اون روزو نياره كه من بخوام با اين صحنه به همراه پارتنر غيرتي وپشمالو روبرو بشم چون مطمئنا اينقدر عكس العمل تابلويي نشون ميدم كه نجابتم(هاهاها)ميره زير سوال!خوب چيكار كنم شايد ما نديد بديد وبي جنبه ايم...البته يه بار مجبور شدم براي يك ساعت برم توي يك باشگاه بدنسازي مردونه وهي ازين جغل ورزشكار تريپ ها اومدن جلوم غر دادم هي نگاه كردم هي سرمو انداختم پايين..لااله الا الله...والبته بعضا فتبارك الله احسن الخالقين ...
نظر شخصي من هم اينه كه خيلي نميپسندم حتي نزديك ترين دوستام هم از رابطه خصوصي من اطلاع داشته باشن...ولي البته هيچ علاقه اي هم ندارم از رابطه خصوصي دوستانم سر در بيارم...ولي خوب دوست دارم كه ديگراني كه نميشناسموش از هر تيپ آدمي از تجربياتشون بگن ومن هم يواشكي بدونه اينكه اون آدم منو ببينه يا بشناسه نكته كنكوري ياد بگيرم...وبفهمم كه اصلا چي به چيه و كي به كي وچيو كجا ....
انار نمي دونم نظرت در اين مورد چيه ...باهات موافقم كه ميگي :معيار رضايت رو بايد به درون بياريم...ولي اينم فراموش نكن كه احساسي كه يه پارتنرت ميتونه بهت بده وتاييدي كه از طرف اون بشي خيلي اثرش موندگار تره واعتماد به نفسه خيلي قوي تر...ولي در حدي كه اگه اين حس رو اون بهت نداد خودتو بد وزشت ودوست نداشتني ندوني اينجا اون درونه خيلي مهمه..ولي در كل من دوست دارم كه هميشه براي پارتنرم خوب باشم تا بتونم همين حسو نسبت به اون داشته باشم يا بهش اينو نشون بدم.ما آدمها نياز به تاييد شدن داريم.
پ.ن:شخصا به جز چشم چروني ونگاه كردن ،اين تيپ هيكل هاي خط داره بي مو رو نمي پسندم اصلا چه قبل از كنكور چه بعد از كنكور...همون مرد سنتي وجهان سومي وپشمالوي سگ پيله بد قلق را دست ترمونه....والا.........
آزي | April 14, 2008 4:41 AM
خب من حرفاتو قبول دارم تا اونجایی که دلت برای مردا هم سوخت. به نظر من اینا تبلیغات و حظ بصری هم به هر دو جنس رسوندن. من جور دیگه ای به این تبلیغ نگاه می کنم همون طور که یک مرد از دیدن اون زن فرضن خوش هیکل خوش بر رو لذت بصری می بره دروغ چرا من زنش هم از دیدن اون عضلات ورزیده درست حسابی اون دو تا آقا لذت بسیار عاید چشمانم شد. نه اینکه فکر کنی مثلن همدم من به قول خودت باید بره تو جیم رزیدنت بشه و خودشو این ریختی کنه نه فقط تبلیغ و بس.
40تیکه | April 14, 2008 5:07 AM
واقعا بهترین حرف و نتیجه گیری از همه این بحثهای رد و بدل شده رو نوشتی:
"چیزی که برای فمینیسم اصله اینه که من, لوا, زهرا, الیزه و یک زن همه "قائم به ذات" باشیم. وقتی زنی از برهنه شدن در تختخواب بترسه؛ از پوشیدن لباس شنا در استخر اکراه داشته باش؛ از نگاه کردن به بدن خودش در آینه فراری باشه؛ دلایلش برای لاغری,زیبایی, پیرایش و تغییر در بدنش به جای سلامت و احساس خوب داشتن نسبت به خودش سلیقه جامعه و اطرافش باشه این زن باید تغییر کنه. تغییر کردن به این معنی نیست که روش زندگی جنصیش رو باید عوض کنه بلکه باید نگرشش رو به خودش تغییر بده و معیار رضایت رو از بیرون به درون بیاره. چه این معیار اسمش خدا و دین باشه چه روشنفکری و فشار اطرافیان چه رضایت یک مرد دیگه."
فکر میکنم این اصل حرف همه اونهایی بود که این بحثها رو کردند و چقدر خوب نوشتی.
اصل بر خشنودی هر کس از خودش باید باشه چه زن چه مرد، نه خشنودی دیگران از او. فکر میکنم این اصل حقوق بشر هم باشه (برای اونایی که نسبت به فمینیسم حساسیت دارن!!!)
جام طلا | April 14, 2008 6:58 AM
پانی
علت اینکه گفتن از این چیزها مهمه حقایقی از قبیل اینه.
در نوع فرم عادی صکص که از طریق دخول انجام میشه حساس ترین بخش آلت تناسلی مرد که سرش هست کاملا تحریک میشه در صورتیکه حساسترین بخش آلت تناسلی زن که کلیتریوس هست تقریبا هیچ تماسی نداره. بنابراین طبق امار بیش از 75 درصد زنان با دخول ساده به رضایت جنسی نمیرسند. اگر راجع به این حقایق صحبت نشه, و معیار بشه آه و اوه کردن فیلمهای پورن نتیجه اش زنهایی میشند که به دلایل ساده و درست ارضا نمیشند و کم کم از صکص زده میشن و بعد هم به جای درمان ساده با عوض کردن پوزیشن یا روش به سرد مزاجی متهم میشند و بعد انسانی رو داریم که به دلیل گناه ناکرده برچسب خورده و خانواده ای که به جای اینکه با یک آگاهی ساده زندگی سالمی رو بکنه دائم در تنش خواهد بود.
صحبت افراد از این مسائل اگرچه ممکنه از نظر تحقیقی و پزشکی اهمیت درمانی نداشته باشه اما برای من ودیگرانی که با همون مشکل روبرو هستیم کمک میکنه تا احساس تنهایی نکنیم, احساس گناه نکنیم, احساس نکنیم تنها آدمی هستیم که این مشکل یا تمایل رو داره و جرات کنیم بریم آگاهیمون رو راجع بهش زیاد کنیم.
نفس نوشتن درباره این مسائل با نوشتن من از مثلا افسردگی هیچ تفاوتی نداره. من ادمهای زیادی رو میشناسم که افسرده بوده اند اما توانایی صحبت درباره اش رو ندارند. ولی منی که دارم و میتونم بنویسم باید بنویسم به دلیل اینکه نوشتن اون متن به خیلی ها کمک کرد بتونند مشکلی رو که بعضا به چیز دیگه نسبت میدادند شناسایی کنند و به دنبال حلش برند.
anar | April 14, 2008 10:26 AM
40 تیکه جان
بر منکرش لعنت که نگاه کردن به قد و بالای این جوانان موجبات حظ بصری است. خیلی هم خوبه. اما مشکل جاییه که معیار به قدرت رسیدن ما زنها بشه استفاده ابزاری از مردها و به جای اینکه رفتاری رو که باعث قالب سازی برای زنها شده کنار بگذاریم همون رفتار رو با مردها تکرار کنیم. که نه نسل من و تو اما نسل بچه های ما نه تنها دخترهامون نتونند بدون دغدغه های غیر ضروری زندگی کنند بلکه پسرهامون هم وارد این چرخه شده باشند. چیزی که منو میترسونه اینه که مجبور باشم یه روزی عین همین حرفها رو برای پسرم هم بزنم فقط برای اینکه نمیتونه هیچ وقت عین این مدلهایی باشه که توی تبلیغات میبینه.
میخوام بگم به عدالت بین زن و مرد یک رفتار غلطی رو الگو کردن الزاما ازش یه رفتار درست نمیسازه.
anar | April 14, 2008 10:39 AM
آخه مشکل اینجاست انار جان که این دو جوان رعنا هم مدت طولانی به این صورت نخواهند موند. لازمه اینکه عضلات شکم به این صورت نمایان بشن، یه رژیم غذایی به شدت مضر، تزریقات وحشتناک، و خوب مقدار زیادی تمرینهای ورزشیه. تنها بخشیش که در تمام مدت سال انجام میشه تمرینهای ورزشی-ه. دو قسمت دیگه فقط برای مدت کوتاهی قبل از Photo shoot انجام میشه. منتها متاسفانه ملت نه تنها باور میکنن بلکه این جماعت رو الگو هم میکنن. انقدر دیشب با این پستت حال کردم که میخواستم بهت زنگ بزنم ولی دیدم دیروقته. خیلی کوچیکیم خلاصه!
Ali | April 14, 2008 11:13 AM
Perfect!
آرام | April 14, 2008 11:47 AM
می دانی انار. برای دختری مثل من که معیارهای عرفی جامعه را رعایت می کنه و خارج از اون خودش دچار استرس می شه اصل "قائم به ذات" بودن مهم بوده و به خاطر همین شماها را با هر سبک زندگی که شاد هستید و به کسی صدمه نمی زنید و حتی در صدد آگاهی دادن به بقیه برمی آیید (و عواقبش را می پذیرید) قابل احترام می دانم. و البته اشاره درستی به رعایت ظرافت های این نوشته ها داشتی که کاملا تایید می کنم. بارها شده از لینکی (گاهی از همین جا) وارد یک سایت دیگر با یک طرز تفکر دیگر شده ام و تازه فهمیدم من چه قدر صدمه پذیرم.
برای من در مورد این دعوای بلاگستانی (که آن قدر صدای انفجارش بلند بوده که حتی اولد فشن هنگ کرده!) نوشته تو به نظرم می تونه وضعیت را به تعادل برساند.
"همه ماها روایتهای مختلفی از زن ایرانی هستیم"
آرام | April 14, 2008 12:03 PM
من همه ی اینا رو خوندم و می خونم و دنبال می کنم. یه چیزی هم نوشتم تو وبلاگم که به خاطر اعتراض نازلی برش داشتم. بیشتر از سر عصبانیت نوشته بودمش.
به هر حال اینجا جای خوبیه که من هم نظرم رو بگم که خفقان نگیرم.
من هیچ اعتراضی به نویسنده ی وبلاگ همخوابگی یا دختر بودن یا... ندارم. حال هم می کنم با نوشته هاشون. به نظرم خیلی خوبه که آدم ها یاد بگیرن در مورد زندگی جنسیشون حرف بزنند یا بنویسند. چه از دید علمی، چه از دید احساسی یا تجربی. من خودم اینکارو نمی کنم چون زیاد جراتشو ندارم و اصولن تو وبلاگ نویسیم این خط رو دنبال نمی کنم. ولی انکار نمی کنم که زندگی و روابط جنصی جرو مشغله های ذهنی من هست و برام بسیار بسیار مهمه که راجع بهش بدونم و بخونم.
در همین راستا تو و الیزه هر دو منطقی نوشتید. ولی به نظرم الیزه متوجه نشده بود که اعتراض بقیه به چیه دقیقن. اعتراض شخص من به خواننده جمع کردن از طریق تظاهر به چیزیه که نیستیم. حالا این می تونه تظاهر به صکسی بودن یا روشن فکر بودن یا فمینیست بودن باشه. هر سه تاش تهوع آوره. ما حق نداریم ملت رو گیج کنیم. فمینیسم ربطی به اتاق خواب ما نداره. روشن فکری هم همین طور.
ما می تونیم تاکید کنیم که به روابط جنصی آزاد معتقدیم. اما فمینیسم و نوشتن از بدن لازم و ملزوم هم دیگه نیستند. روشن فکری و روابط جنصی هم همین طور. این که کسی از بدنش می نویسه یا از اتاق خوابش می تونه نشون دهنده ی این باشه که آزاد و جسور فکر می کنه، ولی این که واقعن هم آدم جسور و آزادیه رو در عمل باید دید و در هزار تا جنبه ی دیگه ی زندگی.
سایه | April 14, 2008 1:58 PM
ادعای اینکه دیگران از زندگی جنصی شون مینویسند تا خواننده جمع کنند ادعایی است بسیار کشدار که نه تو میتونی ثابتش کنی و نه من میتونم نفی اش کنم.
کدوم ماها میتونیم ادعا کنیم که برای خواننده مطلب نمینویسم؟ چرا نوشتن من از افسردگی, خودارضایی(در وبلاگهای قبلی), روابط اعتیاد آور, مهاجرت, خود کم بینی و عدم اعتماد به نفسم ایرادی نداره اما نوشتن یک نفر از خود کم بینی در تخت خواب, عقیده اش در مورد روابط جنصی یا نوشتن تحول روز به روز ذهنیش در قالب عاشقانه های زندگیش اشکال داره؟ چه چیزی به تو و من اجازه میده که اعلام کنیم یکیش تهوع آوره و یکیش نیست؟
anar | April 14, 2008 2:07 PM
جسارت هم چیزی نیست که ما همه مون در همه جنبه های زندگی داشته باشیم. من راه دور نمیرم. اگه یه نفر بره آرشیو وبلاگهای قبلی من رو بخونه خیلی راحت میبینه که روندی که اکثر این وبلاگهایی که به قول تو احتمالا دارند تظاهر به جسارت میکنند مشغول طی کردن هستند رو من هم رفته ام. من هم تمام این گیجی ها را داشته ام و من هم در یک برهه ای از زمان همینقدر پستهایی با موضوعات جنصیتی داشته ام. الان اگر ندارم برای اینکه از این مرحله گذر کرده ام. موضوع الان دیگه دغدغه من نیست.
بی انصافیه بگیم هرکسی از مطلبی مینویسه که ظاهرا آزاد و جسورانه است در واقع احتمالا این طور نیست. اولا که تو و من اکثر این آدمها رو نمیشناسیم و در زندگی روزمره شون نیستیم. ثانیا آدمها نقطه شروعشون متفاوته. من در جنبه هایی جسارت دارم که تو ممکنه ترسوی مطلق باشی یا آیدا طرفش هم نره یا نازلی اصلا ضرورتش رو انکار کنه. و بالعکس نازلی ممکنه دغدغه هایی داشته باشه که برای من اصل هنوز مطرح نشده اند. حالا کدوم مجموعه از جسارت و ترسها آدم رو در زندگی واقعی جسور و کدومش آدم رو ترسو میکنه فکر نمیکنم در حد من و تو و این دنیای مجازی باشه که بخواهیم چماق برداریم و به سر و روی هم بکوبیم.
برای شخص من وبلاگم اولین جایی بود که تونستم با صدای بلند فکر کنم بدون اینکه نگران عواقبش باشم. وبلاگ من اولین جایی بود که صدای "من امروز" درش بلند شد. اگر تو انار سال 2004 رو در زندگی واقعیش میدید احتمالا همین قضاوت الان رو درباره اش نداشتی و احتمالا فکر میکردی در وبلاگش تظاهر به چیزی میکنه که نیست.
anar | April 14, 2008 2:16 PM
من فکر می کنم که یا تو نوشته ی من رو درست نخوندی یا من نمی تونم منظورم رو درست برسونم.
اعتراض من به استفاده از نوشته های " روابط جنسی" برای جا انداختن تصویر دروغی از خودمونه. وگرنه به نفس نوشتن این چیزها کاری ندارم.
اولن نمی دونم که منظورت از چماق برداشتن چیه.
هیچ کس نمی تونی یه بحث رو باز کنه و بگی که همه درست می گن و حق با همه است. من دارم سعی می کنم نظرم رو در مورد یه مفهوم بگم و دلیل برخورد تو رو نمی فهمم.
sayeh | April 14, 2008 3:51 PM
اینم اضافه کنم که لزومی نداره بدونیم کی تو زندگی واقعیش جسوره و کی نیست. کی عمل می کنه به تزهای روشنفکریش و کی نمی کنه. کافیه یه نگاه بندازیم به بقیه نوشته های آدم ها. اون چیزی که هستیم از لای نوشته هامون درز می کنه و خود واقعیمون همیشه خودشو نشون می ده. برای همین هست که بعد از یه مدتی که من وبلاگ یه نفرو می خونم می دونم چیو باور کنم و قبول کنم و چیو نه. این پیش شرط وبلاگ خون بودنه. وگرنه همه مون داریم کار بی خود انجام می دیم. از وبلاگ خون و وبلاگ نویس و...
به هر حال فکر کنم این قصیه داره بی خودی پیچیده می شه و دیگه ادامه اش نمی دم.
همین الان هم به اندازه ی کافی پشیمون و عصبانی ام که وقت گذاشتم.
sayeh | April 14, 2008 4:00 PM
احتمال اینکه من بد فهمیده باشم اصولا به شدت زیاده چون مغزم من این روزها مثل پنیر سویسی کار میکنه. بذار برم دوباره بخونم. اوکی؟
منظورم این نبود که تو شخصا چماق برداشتی. منظورم نحوه بعضی از این پستهای اخیر بود که همه اش برچسبه و دعوا و دست به کمر.
anar | April 14, 2008 4:02 PM
نه این حرفت درسته. قبول دارم. اون حرفم رو پس میگیرم. وبلاگ خون بعد از یه مدت میدونه چی واقعیه و چی نه. اینجاش رو تو حق داری.
anar | April 14, 2008 4:04 PM
به نظر من اشکالی نداره یه مدت هم برای تنوع مردها لخت بشن!
Mrs Shin | April 14, 2008 9:08 PM
میگم من بزنم جو جدی اینجا رو خرابش کنم؟
هیچی خواستم بگم مرسی. عالی بود. تو همون پاراگراف اول کلی چیز یاد گرفتم. حداقل فهمیدم من هنوز درگیر ترجمه هستم هرچند مستقیم اینکار رو نکنم اما از همون اول مدل فارسی فکر میکنم هرچند کلمه ها رو انگلیسی بنویسم. شاید برای اینه که هنوز در محیطی که زبان رسمیش انگلیسی باشه زندگی نکردم.
باز هم ممنون. هر وقت رسیدی و هر چقدر که تونستی و دوست داشتی برام درستش کن. خیلی کمک بزرگی ه.
بي تا | April 14, 2008 11:52 PM
جایزه بی ربط ترین کامنت هم میرسه به خودم!
بي تا | April 14, 2008 11:52 PM
انار جان پستت من رو از چند جهت به فکر واداشت. خوب قبل از هرچیزی من اصلاَ با مطالبی که این دوستان تو وبلاگاشون می نویسن نه تنها هیچ مشکلی ندارم که یه سری نکاتی رو هم از هر کدوم یاد می گیریم خیلی وقت ها یا به قول تو می فهمم که مثلاَ این مشکل فقط مشکل من نیست و.. .
اما اون قسمت های پسست که ذهن من رو درگیر کرد: راستش اول به این نتیجه رسیدم که نه این نمی تونه به طور مطلق درست باشه که آدم باید معیار رضایت رو کاملاَاز بیرون به درون بیاره. مثلاَ توی همین روابط رضایت طرف مقابل (پارتنر)، که به هر حال از "بیرون"ه هم باید مهم باشه. اما بعد که بیشتر (و عریان تر) فکر کردم به این نتیجه رسیدم که این رضایت پارتنر یا عامل بیرونی نباید به هر حال اعتماد به نفس من رو دچار مشکل کنه، اما هنوز می کنه. من الان نمی دونم مشکل اینه که باید به نقطه اپتیمم فکر کنم و اونو پیدا کنم (نقطه اپتیممی که هم رضایت عامل بیرونی تا حدودی لحاظ بشه و هم اعتماد به نفس من حفظ) یا اینکه نه برای به دست آوردن ومی واقعاَ باید مطلق بود؟ یعنی رضایت خودم (حالا با حفظ همه معیارهای سلامتی و زیبایی ای که من صرفاَ برای خودم می تونم دوست داشته باشم و...). من الان تو هیچ رابطه ای نیستم، اما این عدم اعتماد به نفس رو (که خیلی وقت ها انکارش می کنم) خیلی وقت ها داشتم. نمی دونم منظورم رو خوب رسوندم یا نه؟
نکته بعدی اش اینه که من خودم نمی تونم از این بخش از زندگی ام بنویسم، نه به خاطر اینکه فکر می کنم حریم خصوصی امه یا... (تا الان فکر می کردم اینطوره)، فقط و فقط و فقط به خاطر اینکه جسارت چنین کاری رو ندارم (شاید اگر جسارتش رو هم پیدا کردم باز به دلایل دیگه ننویسم، اما الان می دونم مساله اول جسارته)
روژ | April 15, 2008 1:14 AM
مرسی:)
منطقی، بی غرض و بی طرفانه بود
زهرا | April 15, 2008 7:03 AM
سلام.وبلاگ خیلی خوبی دارین :-)
گلبرگ | April 15, 2008 7:20 AM
متاسفانه به قول خودت مردها هم وارد اين بازي مسخره شدهاند!
غير از موضوع بالا يكي ديگه از مهمترين مشكلات اين قضيه خط و جهت دادن براي تعريف هيكل خوب و يا مثلا سكسي و يا مرد جذاب و زن تودلبرو هستش!! كه همش براي فروش بهتر و ايجاد رقابت مصنوعي بين افراد جامعه طراحي ميشه.
پرهام | April 15, 2008 10:22 AM
مشکلی که من با زهرا دارم کلی تر از این حرفهاست. آدمهای مذهبی همیشه از همه طلبکار هستند. هر بار که با یک آدم مذهبی حرف می زنم احساس میکنم که طرف من رو خوابونده زمین یه قیف هم کرده تو حلق من و داره تمام مزخرفاتی رو که باور داره به خورد من میده. هیچ شک و شبهه ای در کار نیست و هر چی که میگه درسته. متاسفانه نسل زهرا عادت کرده که همه چی باید سانسور شده و باب مزاجشون باشه. دلیل این آه و ناله جانگداز هم اینه که هر کاری کردند نتونستند اینترنت رو سانسور کنند. درس هم نمی گیرند. یه زمانی داشتن ویدیو بتاماکس گناه کبیره بود. هر چقدر بیشتر یاد میگیرم آدمهای مذهبی حالم رو بیشتر به هم می زنند. هیچ فرقی هم بین زهرای مسلمون و تگزاسی ایونجلیکال و یهودی ارتودوکس نیست. چقدر خوشحالم که مذهبی نیستم.و خوشحالم که برای خوشایند دیگران خودم رو سانسور نکردم.
Mo | April 15, 2008 1:39 PM
حرف شما که متین اما تو همون دوست قدیمی وبلاگی هستی؟ که مدتها بود من ازت خبری نداشتم؟
anar | April 15, 2008 1:44 PM
بله من خودم هستم. مدت زیادیه که وبلاگ نمی نویسم. (وبلاگ انگلیسی باعث شد که با یکی دو نفر حرفم بشه یک کمی خسته ام کرد. شاید دوباره نوشتم چه می دونم نوشتن مثل یه مرضه برای امثال من). وبلاگ تو تنها وبلاگ توی bookmark های منه. این تنها وبلاگیه که تا حالا اعصاب منو خورد نکرده. شاید دلیلش این باشه که عقایدمون خیلی به هم شبیهه. به هر حال دورادور جویای احوال هستم.
Anonymous | April 15, 2008 1:56 PM
بله من خودم هستم. مدت زیادیه که وبلاگ نمی نویسم. (وبلاگ انگلیسی باعث شد که با یکی دو نفر حرفم بشه یک کمی خسته ام کرد. شاید دوباره نوشتم چه می دونم نوشتن مثل یه مرضه برای امثال من). وبلاگ تو تنها وبلاگ توی bookmark های منه. این تنها وبلاگیه که تا حالا اعصاب منو خورد نکرده. شاید دلیلش این باشه که عقایدمون خیلی به هم شبیهه. به هر حال دورادور جویای احوال هستم.
Mo | April 15, 2008 1:56 PM
BY the way, that Abercrombie video was AWESOME! I hate that store, tacky, crude, and way overpriced
Mo | April 15, 2008 3:22 PM
انار خانوم
تمام حرفهایی که زدی درست.به خصوص راجع به وارد شدن مردها به این بازی مسخره.
اما مشکل اون وبلاگهایی که دارند خاطرات سکسیشون را تعریف میکنند اینه که (برخلاف حرف تو ) دارند ربطش میدند به احقاق حقوق زنان.اگر از روز اول میگفتند که ما داریم خاطراتمون رو مینویسیم چون دلمون میخواد, حرفشون قابل قبول بود.ولی وقتی از شورتشون به حقوق زنان خط مستقیم وصل میکنند دیگه نمیشه گفت که "اگه خوشت نمیاد این وبلاگ را نخون" چون قضیه دیگه تبدیل شده به تعریف مفهوم فمینیسم در وبلاگستان .بنابراین خیلی ها مجبور میشن که به این خانومها توضیح بدهند که کارشون هرزه نگاریست نه فمینیسم.
برخلاف پستت جوابهایی که به کامنتها دادی غیر منطقی است.
نوشتی:"ادعای اینکه دیگران از زندگی جنصی شون مینویسند تا خواننده جمع کنند ادعایی است بسیار کشدار که نه تو میتونی ثابتش کنی و نه من میتونم نفی اش کنم."
این ادعا اصلا کش نداره! نه تو بچه ای نه من.خودت هم خوب میدونی که وقتی یه دختر ایرانی از خاطرات سکسیش مینویسه خواننده هاش زیاد میشه.اثباتش خیلی ساده است.برو تو وبلاگ همه این خانومها ببین پست هایی که درباره سکس نوشتند چندتا کامنت داره و پستهایی که درباره چیزهای دیگه نوشتند چندتا.
از اون خنده دار تر این ادعاست که ما داریم به این ترتیب آموزش میدیم.(این حرف رو تو هم در جواب یه کامنت گزار گفتی).
کتابهایی که برای آموزش سکس وجود داره از راه آمارگیری نوشته میشه.یعنی از چندهزارتا زن یا مرد میپرسند که مشکلاتشون چیه یا خواسته هاشون چیه و بعد یه دکتر روانپزشک این آمار رو تجزیه و تحلیل میکنه که مثلا حالا که 90% زنها گفتند از فلان کار بدمون میاد پس آقایون باید به جاش بهمان کار رو انجام بدند.
خاطره نویسی شخصی به سبکی که این خانومها دارند انجام میدهند در هیچ جای دنیا روش آموزشی نیست.پس نه خودت رو گول بزن نه من را. این کار ادبیات پورنوگرافیک است.
مطمئن باش اگر این خانومها مدعی نمیشدند که کارشون آموزش دادن به جوانان وطن است یا در راستای حقوق زنهاست, خیلی ها از کنار قضیه میگذشتند.ولی این ادعاها (که تو هم توی کامنت ها تکرارشون کردی) یه جورایی توهین به شعور مخاطب است.
راه حل این مسئله که خیلی از پسرهای ایرانی به خواسته دخترها بی توجهند , ادبیات پورنوگرافیک نیست.
زبان حاکم بر کتابهای آموزش سکس زبان پورنوگرافیک نیست.(به خلاف ادبیات این وبلاگ نویس ها)
Anonymous | April 15, 2008 5:04 PM
ببینید, اول که خوب دلیلی برای اینهمه عصبانیت شما نیست. من قصدم صد در صد گول زدن خواننده ام نیست و اصولا هم آدم صادقی هستم با خودم و شما مطمئن باش قصد گول زدن خودم رو هم ندارم. هیچ کدوم این وبلاگهایی که اینجوری خون شما رو به جوش آورده اند نه قوم و خویش منند نه به من پول میدن طرفداریشون رو بکنم. پس یه لیوان شما آب بخور و با ما همراه شو از این حرفها شاید به نتیجه خوبی برسیم.
دوم اینکه اعتقاد من به لزوم بیان تجربه های شخصی دلیل بر تایید من بر روش اجرای اینها توسط اکثر وبلاگ نویسها نیست. به همین دلیل هم اصولا * قبل از رفتن سر اصل مطلب* یک پاراگراف کامل راجع به لزوم رعایت ظرافتهای نوشتاری چنین متنهایی صحبت کردم. به عقیده شخصی من تنها آدمی که توی وبلاگستان تونسته از پس نوشتن متنهای جنصیتی بدون شخصی شدن بیش از حد بر بیاد کیوان وبلاگ 35 درجه بوده. حداقل تا جایی که من خونده ام. و هیچ کدوم وبلاگهای زنانه که من خوندم نتونستند اون "روزلوشن درست" رو برای مطالبشون با توجه به مخاطب ایرانی داشتن پیدا کنند. شاید برای همین باشه که شمای خواننده به جای گرفتن پیام مطلب اینجوری فکر میکنید میخوان "از شورتشون به حقوق زنان خط مستقیم وصل کنند". اما این دلیل نمیشه که نفس کار غلطه. به نظر من غلط نیست.
مساله فقط آموزش نیست. مساله اشتراک تجربه است. و اشتراک تجربه مساله مهمیه. من برای شما یک مثال غیر جنصی میزنم. ما در وبلاگ ورزشکار شدن (داستان ورزشکار شدن یک انار) یک گروه رژیم داریم که الان بیش از یک سال از شروعش گذشته و گروه بسیار موفقی هم در نوع خودش بوده. حدود 70 نفر عضو داره اعضای فعلی از ابتدای گروه نزدیک به 300 کیلوگرم وزن کم کرده اند. این گروه مهمترین و تنها کارکردش اشتراک تجربه است. اصول تغذیه صحیح و روش زندگی سالم که عبارت از به اندازه و سالم خوردن و تحرک کافی داشتنه رو همه اعضای گروه کم و بیش از قبل میدونستند و اونهایی هم که نمیدونستند احتمالا در همون دو جلسه اول عضویت یاد میگیرند. اما چیزی که گروه رو موفق کرده و به اعضا کمک کرده تا انتخابهای بهتری داشته باشند اشتراک تجربیات موفق و ناموفقشون از طریق میتینگهای هفتگیست. داستانهای افراد گروه احتمالا هیچ ارزش آموزشی به اون صورت نداره و تمام زندگی این گروه در عرض این یکسال شاید ارزش یک عدد در یک کتاب آماری هم نداشته باشه اما واقعیت اینه که این گروه در کاهش وزن این 70 نفر از طریق اشتراک تجربه و ایجاد احساس همدردی و همقطاری و در نتیجه بهبود کیفیت زندگی این افراد موثر بوده. همین طوره مثالهای دیگه ای مثل تمام این مثل گروههایی ناشناس برای الکلی ها وغیره . به دلیل مسائلی از این قبیل است که من شخصا فکر میکنم علاوه بر اموزش آکادمیک و رسمی باید جایی باشه که افراد بتونند از تجربه های شخصیشون و در واقع عملیاتی کردن این نکات آموزشی که مد نظر شماست در زندگی روزمره شون بگند و یاد بگیرند.
در مورد روش اجرای این مساله ممکنه من هم مثل شما از خیلی از متنهایی که میخونم خوشم نیاد و نمیاد. اما به دلیل ادعای نویسنده بر این که دغدغه آموزش داره من هم فرض میکنم که راست میگه(چرا فرض نکنم؟) و سعی میکنم اگر حوصله داشته باشم با بازخورد درست به عنوان خواننده هدایتش کنم. برای اینکه فکر میکنم اگر ازترس اشتباه نوشتن هیچ وقت ننویسیم درست نوشتن رو یاد نمیگیرم. حداقل این تجربه شخصی منه از وبلاگ نویسیه.
anar | April 15, 2008 5:59 PM
خوشحال می شم به من سر بزنید.ممنونم
گلبرگ | April 16, 2008 2:43 AM
سلام
در این باره یک پست زدم امیدوارم خوشت بیاد
http://ourkayak.blogspot.com/2008/04/blog-post_16.html
دونده | April 16, 2008 8:14 AM
از خواهران عزیزی که "از شورتشون به حقوق زنان خط مستقیم وصل میکنند" خواهشمنداست جهت جلب رضایت برادر/خواهر ناشناس از این پس از تابع روزنبروک استفاده فرمایند:
Rosenbrock function: f(x)=100(x2-x1^2)^2+(1-x1)^2
Mo | April 16, 2008 3:34 PM
ول دان خانوم! ماچ ماچ!
الیزه | April 16, 2008 4:12 PM
:))
anar | April 16, 2008 4:48 PM
میون این همه جمع بندی و حرف و حدیث فارق از تمام برداشت های پلورالی که میشه، من فکر میکنم منظور شما رو متوجه شدم شاید هم به قول حامد قدوسی چون ماهیت موضوغ ژلاتینی هست اینقدر فهمیدن یه سری اصل واضح سخت شده، علاوه بر تحسین این نوع نگاه شما توی کامنتا یه چیز دیگه هم دیدم که فکر میکنم یه سر دیگه این گره بد فهمی اونجا باشه:
"اما به دلیل ادعای نویسنده بر این که دغدغه آموزش داره من هم فرض میکنم که راست میگه( چرا فرض نکنم؟)"
دقیقاً، به نطر من همین پیش فرض منفی که به خاطر رعایت نکردن یه سری خط قرمز ها و ترسیم نکردن اون رزولوشن درست به وجود میاد باعث میشه اون اصل اشتراک تجربه یک کمی شاید هم بیشتر از یک کمی مورد غفلت قرار بگیره.
احسان | April 16, 2008 6:06 PM
خانم/آقاي anonymous
شما يك پيش فرض غلط تو حرف هاتون داريد و هي ميگوييد پورن و پورنو گرافي و ... خوب يك زن در رابطه جنسي اش دارد چي را تجربه ميكنه؟ در يك فيلم پورن چي نمايش داده ميشود؟ جواب هر دو سوال: س.كس
يعني هر دو دارند از "سكس" حرف ميزنند. وقتي هر دو از يك چيز مشترك حرف ميزنند پس تشابه دارند ديگر. در صنعت پورن كه همديگر را كتك نمي زنند مثلا و در خانه بوس يا برعكس كه. هر دو يك چيز مشترك هست. اما تفاوت در اينجا است كه در يكي نوشتن از لذت شخصي و رابطه شخصي و ... هست در ديگري فقط هدف سوداوري و بهره كشي احتمالي از زن (و يا مرد) است
اينكه فمينيست ممكن است با "پورن" مخالف باشد به خاطر اين نيست كه "پورن" دارد از س.كس بحث ميكند، و پورن وقيح است، زتش است، گناه است و ... به خاطر اين است كه زن ممكن است در چنين صنعتي مورد سوء استفاده قرار بگيرد و نبايد كه اينگونه باشد
پورن چيز بدي نيست، زشت و قبيح و گناه و ... هم نيست (مثال تبليغ ويدئو دهه شصت را در ايران يادتان بيايد) اينكه هي ميگوييد پورنوگرافي و ... كه مثلا لقب بدي به چيزي بدهيد يا عملي را تقبح كنيد فايده اي ندارد. چون پورن يعني از سكس حرف زدن و از سكس حرف زدن نه گناه است و نه قبيح. اينكه روايتي به مذاق شما خوش نمي ايد، خوب خوش نمي ايد ديگه. چرا داد و بيداد ميكنيد؟
مي فرماييد: "کتابهایی که برای آموزش سکس وجود داره از راه آمارگیری نوشته میشه.یعنی از چندهزارتا زن یا مرد میپرسند که مشکلاتشون چیه یا خواسته هاشون چیه و بعد یه دکتر روانپزشک این آمار رو تجزیه و تحلیل میکنه که مثلا حالا که 90% زنها گفتند از فلان کار بدمون میاد پس آقایون باید به جاش بهمان کار رو انجام بدند." خوب عزيز جان! اينجا هم چند تا خانم نه چند هزار تا گفتند كه در سكس از چي خوششان مي ايد و از چي نه؟ حالا اگر كسي نمي خواهد اينها رو آمار كند و بحث روانپزشكي كند و ... ديگر به آنها چه مربوطه و اينكه اگر مثلا چند هزارتا به هدف آمار گيري بنويسند از چي خوششان مي آيد و از چي نه؟ پورنوگرافي نيست ولي چند نفر بي دليل بنويسند پورنوگرافي ميشود؟ به نظرتون اگر الان در وبلاگستان فراخوان چنيني چيزي را بگذاريم و همه بنويسند و بعد تحليلش كنيم، پورنوگرافي نيست؟ خوب شما فرض كن فراخون كردي، چند نفر هم نوشتندف حالا اگر سبك نوشتاري و ... به مذاق شما خوش نيامده شما سعي كنيد همون تحليل علمي را از موضوع براي خودتان بكنيد،نه اينكه بگوييد اين پورن است و بد است و ... (اينجا به خودتون بگوييد: هر كسي از ظن خود شد يار من)
عطيه | April 16, 2008 7:23 PM
يعني مثلا از نظر شما اگر نتيجه آن تحقيقات را با جزئيات كامل بنويسيم كه مثلا فلان كار را انجام دهيد كه زنان (يا مردان) لذت بيشتري ببرند "پورنوگرافي" هست يا نه؟ ميدانيد مشكل كجا است مشكل اينه كه اگر مثلا يك دكتر مثلا سكسولوژيست مي امد و عينا اين نوشته ها رو در مورد خودش و همسرش مينوشت همه مي گفتند: "چه خوب! برويم بخوانيم و ياد بگيريم! بلاخره او يك دكتر است و ..." و هيچ كس نمي گفت پورن است و ... اما اگر يكي بنويسد خانم X ، همه داد و بيداد مي كنند كه اين پورنوگرافي است و ...
در مورد اينكه ميفرماييد از شورتشون يك خط وصل ميكنند به فمينيست و ..، فقط مثل اين ميماند كه وقتي مي خواهيد چيزي را تخريب كنيد، توهين كنيد و فكر كنيد كه با توهين شما تخريب شده. شما چه دوست داشته باشيد چه نداشته باشيد، يكي از بزگترين دغدغه هاي فمينيست مسايل جنسي است كه مستقيما به شورت مرتبط ميشود، شما اگر دلتون ميخواهد فمينيست باشيد، مثلا ها، و ميبينيد كه آدمهايي كه فعالش هستند با خط كشهاي شما نميخوانند لزومي ندارد با توهين انها را از گروه خارج كنيد يا دستور نسخه پيچي براشون بكنيد، چون انها در گروه پذيرفته شدند و گروه باهاشون مشكلي ندارد، راحت ترين گزينه خروج شما و ايجاد يك گروه جديد يا عضو گروه ديگري شدن است به همين سادگي. و لااقل اگر در جريان نيستيد بدانيد كه اين بحث از اينجا شروع شد كه زني گفت: "دوست ندارم مثل الگوي ديكته شده مردسالارانه زنها در صنعت پورن باشم" كه اگر خوب دقت كنيم يعني صنعت پورن را تاييد نكرد بلكه زير سوال برد
عطيه | April 16, 2008 7:37 PM
اولن یه یالله بگم چون مجلص زنونث گویا...
صانین چون چند وغطه اظحار فزل نکردم باید بیام یه پثط درسط هصابی بضارم در مورد مصایل ج.ن.ص.ی, فمنیستهای از خدا بیخبر , کرمهای مویر و استیکهای آبدار...
اما از آنجا که استاد محترم بنده فعلا بنده را به بصورت هاردکور می نماید (چنان که افتد و دانی) نمیدانم کی خواهم توانست ترشحات "مغضم" را به صورت مبسوط به نظر مشتاقان برسانم فعلا این دیالوگ را داشته باشید:
- اه پسر این چقده چربه...(چرب = س.ک.ث.ی)
- هممم.... آخه من اصلا با این دخترهای عشق صورتی ها حال نمی کنم ، قیافش هم به نظرم خیلی سرده
- کی رو میگی مگه تو؟
از پنجره زیر چشمی بیرون را نگاه می کنم ببنیم دختری، "چیزی" رد می شود یانه..نکند اصلا منظورش این عکسه نباشد...بیرون خبری نیست
- مگه تو کی رو میگی؟
- ک. ی. ر. و. میگم!.... خب این پسر سمت چپی رو میگم... یعنی باید اینو خفن [...]، ای جان!
نگاهش میکنم حواسش به عکسه... متوجه من میشود میگم:
- آره خداییش قبول دارم...آدم میشه
داستان آدما و مسایل ج.ن سی....ظاهرا قصه های کمر به پایین "س"ر درازی دارند.
mlkme | April 16, 2008 8:48 PM
[آقای حمید, این یه خط پستتون رو پاک کردم چون توهین مستقیم به یه نفر بود. بقیه اش هم البته نصفش تهمته که دیده ام به عناوین مختلف این چند روز همه جا نوشتید. من اینجا اجازه شخصی شدن بحث رو نمیدم و اگر کامنتی توهین به من یا کس دیگه باشه پاکش میکنم.]
این شعارهای و حرفهای هزار منبری که بعضی از وبلاگهایکه خدمتگزار و خدمت رسان به جمهوری اسلامی هستند میزنند سالهای سال هست که داره توسط جمهوری اسلامی شبانه روز در گوش و چشم مردم چه از راه سازمان همیشه در خدمتش یعنی صدا سیما چه توی کتابهای درسی که همشون شدند کتاب دینی و چه روی در و دیوار خیابون و.... داره تکرار میشه. ولی خوشبختانه هیچ اثری که نداشته هیچ ، تاثیر معکوس هم داشته (البته روشن هست که هدف از این تبلیغات مذهبی ، انگیزه های سیاسی داره که همون استفاده از دین در راستای خدمترسانی به حکومت هست).ولی خب این وبلاگها اینها رو کم دونسته اند و در صدد کمک به اربابانشون بر آمده ای در وبلاگتشون. به خاطر انجام تکلیف شرعیشون در خدمتگزاری به حکومت.پس شما به کار بزرگ خودتون که همانا رهاندن اندیشه ها از رسوبات است از رسوباتی که موجب میشه شخص مزبور عادیترین چیزها رو غیر عادی ببینه و از زندگیش لذت نبره و محرومش میکند از آن چیزهایی که حقش هست بداند و به واسطه دانستن آنها میتواند زندگی بهتری داشته باشد .
حمید | April 18, 2008 12:53 PM
سلام انار عزیزم کاملا اتفاقی پیدات کردم کلی با سیاسی بازی ابتدای وبلاگت که با هر چی که سیاسی باشه و تنت رو موقع خروج از ایران بلرزونه مخالفی حال کردم
لذت بردم
موفق باشی
آیت گوهردهی | April 18, 2008 1:00 PM
سلام
من اولین باریه که میتونم دو کلمه فارسی بنویسم . بحث جالب و جدیدیه , متاسفانه اینطور که میبینم بعضی ها هنوز هم مخواهند بلندگوی رژیم جهل و جور و فساد باشند . اگر حرفی دارید بفرمائید , دیگران میخوانند و در آن تامل میکنند , گفتن حقایق همیشه بهتر از مکتوم نگه داشتن آنهاست , من سن و سال ازم گذشته , فقط بگم که سی و پنج سال پیش در ایران دانشگاه میرفتم , حالا در گوشه دیگری از این دنیا هستم که سخن گفتن سکس نه گناه است و نه زشت بلکه زنان و مردان براحتی در اینمورد حرف میزنند و از تجربیات همدیگر برای حداکثر استفاده از موهبتی که در وجود انسانها گذاشته شده صحبت میکنند و خیلی هم موفق هستند , کار و روزمرگی خودشان را هم دارند و فرزندان خوبی هم تربیت میکنند , پیشرفت در علوم و تکنولژ ی هم گواه مدعایشان مباشد و هیچوقت هم ذهنشان را برای چنین مسئله ای مشغول نمیکنند .
از کسی که حرف اول را در این مقوله زده , چه خانوم و چه آقا متشکرم .
Mohammad | April 18, 2008 5:33 PM
ولی فکر کنم بهتره بیشتر روی احقاق حقوق مدنی مون تمرکز کنیم تا این جنجالها
شکلات تلخ | April 19, 2008 6:39 AM
سکوت ، واگویه دردهای بزرگ است .
بانو مريم | April 19, 2008 11:04 AM
سلام
ببخشید من عادت دارم اول هر نوشته ام سلام کنم و بعد مطلبم را بنویسم .
شکلات تلخ عزیز , میتونی حقوق مدنی رو برای خودت تعریف و تشریح کنی و بعد از خودت بپرسی مطالبی که ارائه شده چه مباینتی با حقوق مدنی داره ؟
بانو مریم گرامی , فکر میکنی چه چیزی باعث شده که طی سالیان دراز بما عنوان مردمان نجیب را بدهند , منظورشان از چسباندن این انگ بما چه بوده است , میدانی که این صفت را برا ی بعضی حیوانات بکار میبرند
بیائید خودمان بخودمان اصالت بدهیم , نه با سکوت بلکه با فریاد .
من فکر نمیکنم سنوات عمر عزیزان میهمان در این بحث از عمر سراسر ننگین این حکومت بیشتر , نه که حتی برابر باشه , ببینید با چه دریدگی خط بطلان بر روی همه خواسته های طبیعی و معمولی شما کشیده , بخودتان ظلم نکنید و فریاد بزنید , تا صدای شما شنیده نشود که اصلاح نمیشوید , باید حرف بزنید تا بفهمید آیا اشتباه میکنید یا راه صحیح را میروید .
برای راحت زندگی کردن باید راحت از همه چیز صحبت کرد , هیچ چیز ممنوعی وجود ندارد .
ارادتمند
Mohammad | April 19, 2008 6:33 PM
مساله جنسی
نه مساله جنصی
تند نویسی می کنی حداقل ویرایش یادت نره
مجتبی | April 24, 2008 7:20 AM
سلام
مطالبتون قابل تعمق هست و من بیشتر ترجیح می دم بخونم و اظهار نظر نکنم.اگر دوست داشته باشید تبادل لینک کنیم.من در مورد عشق و خودشناسی و گاهی هم پیشرفت زنان می نویسم
ghasedak | April 24, 2008 2:06 PM
خیلی خیلی جالب بود
بهتون تبریک می کم که چنین فکر روشنی دارید
لیلا | May 14, 2008 4:47 AM
aval salam bebakhshid ba alefbaye farsi harfam yadam miraft.pastetun kheili jaleb bud .khoshhalam yeki peida shode ke ye harfaye gheyre az eshgho asheghy mizane.
elahe | July 6, 2008 4:15 AM
بکیر بابا
Anonymous | August 20, 2008 9:17 AM