« امروز یه جمله خوب شنیدم | صفحه اول | از کشفیات بعد از ده شب وقتی گذاشتی برنامه ات اجرا بشه و کار نداری جلوی کامپیوتر »
من نميدونم فارسي من خيلي خراب شده يا مدل داستان نويسي ها جوري شده كه من نمي فهمم. جيره كتاب برام ماه قبل يك كتاب فرستاده بود "خط تيره, آيلين" نوشته ماه منير كهباسي. بهترين رمان سال 85 و برنده جايزه روزي روزگاري....نفهميدمش...يعني جمله ها به نظرم يك سري جمله بودند كه ربط منطقي و منظمشون بريده شده بود. دنبال كردن داستان برام سخت بود. فكر ميكنم يه علتش هم اين بود كه دائم داستان توي زمان جلو و عقب ميرفت. و علت آخرش هم اينكه تمام داستان به صورت ديالوگ بود بدون هيچ معرفي و مقدمه و موخره اي. انگار بخواهي bourne identity رو به صورت داستان بخوني. حالا همين مشكل رو با كتاب اين ماهم هم دارم. كتاب "سرخي تو از من " نوشته سبيده شاملو (ب سه نقطه رو هنوز روي اين كيبورد ندارم). هم ميفهمم و هم نميفهمش. يعني كليت داستان رو ميفمم اما بيشتر از اون هم نميتونم با كتاب ارتباط برقرار كنم.
شماها اين دوتا كتاب رو خونده ايد؟ دوست داشتيدشون؟ مشكل از فارسي منه؟
لغت روز: خط اتويي كه روي لباس بيفته يا خط تا كردن: crease
پ.ن. این کتاب "سرخی تو از من" را امروز تمام کردم. آخرش جالب شد. فکر کنم یه علتش هم این بود که امروز عصری با مغز باز خوندمش به جای شب بعد از 12 ساعت کار و استرس.
مرسی از نظرهاتون. دیدگاههای جالبی داشتید در مورد کتابها


I Had an Abortion
از لوا
فيلم مستند از اردوگاه آوارگان فلسطيني در لبنان
كتايون وزيري دانشجوي هنر دانشگاه يل (آمريكا) به مدت سه هفته فيلم مستندي از اردوگاه آورگان فلسطيني در لبنان گرفته. ديدگاهي كه به تصوير كشيده با تصاوير معمول رسانه هاي ايران يا آمريكا متفاوته از اين جهت كه شخصي تره و بيشتر ميشه باهاش ارتباط برقرار كرد. من قرار بود همراهش برم كه نتونستم. گفتم لينكش رو بگذارم شما هم ببنيد و اگر نظري داريد براش بگذاريد كه كارش بهتر بشه.
ليست آرزوهاي فرجام
خدا بود. خنديديم. حيف كه نيستيم خدمت برسيم.
عكسهاي پشت صحنه از باراك اوباما و نزديكانش در شب انتخابات
عكسها توسط عكاس كمپين انتخابات روي فليكر قرار داده شده و عكسهاي رسمي مطبوعات نيست. عكسهاي معمولي از اوباما و نزديكانشه در شب انتخابات و شمارش آرا
تبانی نمیکنم قربان، ولی از حقم نمیگذرم
تبدیل شدن به اهرم فشار مردمی یکی از کارهایی است که در جوامع دموکراتیک معنا دارد. طبیعی است برای نتیجه بیشتر جمعیت بیشتری هم لازم است. اما در ایران ماجرا کمی فرق میکند. ما اینجا تابع قانون تبانی هستیم
از کردان شکایت می کنم
روز دوشنبه در مقام یک شهروند به دادسرای ویژه کارکنان دولت خواهم رفت و از علی کردان براساس ماده 527 قانون مجازات اسلامی به دلیل جعل مدرک دانشگاهی شکایت خواهم کرد.شما چه میکنید
درباره مایکل فلپس، پرافتخارترین ورزشکار تاریخ المپیک
مايكل از زمان نگارش اين پست تا زمان لينك من هفتمين مدالش رو هم برد و اصولا نصف جامعه نسوان آمريكا الان دارن براش غش و ضعف ميكنند. در يوتيوب براش ويدويو گذاشته اند و آمار طرفدارانش در سايتهايي مثل فيس بوك سر به فلك گذاشته.
ویدیوهای المپیک
MSNBC امتیاز پخش کلیه ویدیوها و مسابقات المپیک رو در امریکا گرفته. میتونید ویدیوی مراسم افتتاحیه یا مسابقاتی رو که ندیدید کم و بیش اینجا توی وب سایتشون ببینید.
مريم رحماني: ماجراي اس ام اس هايي كه به نمايندگان مجلس زدم
تصمیم می گیرم برای اعتراض به لایحه ضد خانواده تنها به نوشتن مقاله، تهیه گزارش و گرفتن امضا اکتفا نکنم. شماره تلفن نمايندگان كميسيون حقوقي مجلس را از بروشور اعتراضي كه فعالان جنبش زنان براي اگاهي مردم از لايحه ضد خانوده اماده كرده اند؛ پيدا مي كنم. و به تک تک آنها اس ام اس (پیامک!) می زنم كه: لایحه"حمایت از خانواده"را از دستور کار مجلس خارج کنید. این لایحه موجب وهن به اسلام است.
چند ساعتي نمي گذرد كه پیامکی از آقای موسی قربانی رييس كميسيون حقوقي و قضايي مجلس برایم ارسال می شود: «از کی تا به حال شما مسلمان و دلسوز اسلام شده اید؟!!!»
تماشاي مراسم افتتاحيه المبيك چين آنلاين به صورت زنده
حداقل وب سايتشون ادعا ميكنه. اميدوارم كه درست باشه چون توي آمريكا هيچ كدوم كانالهاي معمولي زنده بخش نميكنند كه به نظر من خيلي مسخره است.
Comments
سرخی من از تو رو خوندم. دوستش داشتم. ولی من هم اولش به نظرم یه جوری میومد. از وسطاش به بعد به سبکش عادت کردم و خیلی چسبید :)
وهم سبز | June 14, 2008 2:34 PM
من هنوز صفحه 50 هستم.
anar | June 14, 2008 2:45 PM
منم هر دو رو خوندم... اينجور كتابها رو بايد با ذهن متمركز خوند و لذت برد وگرنه آدم هي حال و گذشته رو قاطي ميكنه... من كه هر دو تا رو دوست داشتم...
سایه | June 14, 2008 3:03 PM
من این دوتا که میگی را نخوندم اما یه سری کتاب جدید که ژانویه با خودم از ایران آوردم را هیچ دوست نداشتم و خیلی قر و قاط بودن به نظرم. ترجیح میدم نه روشنفکر باشم نه فرهیخته، ولی یه چیزهای روون و خوشفکر بخونم. اما ظاهرا این سبک فعلا در ایران باب شده.
سانی(شب تاب) | June 14, 2008 4:07 PM
والا من مدت هاست که دیگه کتاب های برنده جشنواره های مختلف ایران رو نمیخونم! اصلا با سلیقه من جور در نمیان و لزوما کتابی که جایزه برده دلیل نمیشه که کتاب خوبی باشه مخصوصا الان که خیلی مد شده توی ایران نثر سیال استفاده کردن.
پیشنهاد دوم من اینه که کلا کتاب نویسنده های فارسی رو نخون. سوژه ها خیلی نخ نما شدن و چیز جدیدی ندارن.
پرگلک | June 14, 2008 4:16 PM
خوب من علی الخصوص دوست دارم کتابهای نویسنده های فارسی رو بخونم چون چیزیه که به انگلیسی گیرم نمیاد. بعد هم متنهایی که اصلشون انگلیسی باشه رو الان به انگلیسی خیلی روان تر میفمم مگر اینکه خیلی سخت باشند. مثلا کتابهایی مثل کتابهای روانشناسی و مدیریت و بیشترفت شخصی و اینا رو.
anar | June 14, 2008 5:06 PM
سلام انار جان. راستش به نظر من اغلب نويسنده هاي ايراني بلد نيستن درست داستان تعذيف کنن بعد ميان از اين جور بازي ها در ميران. به خصوص خيلي از اينايي که برنده ي يه جايزه اي چيزي شدن. من هر دوي اين کتابا رو شروع کردم. سرخي من از تو رو با عذاب وجدان کتاب نخونده تموم کردم و مثل کتاب قبل اين خانم مزخرف بود به نظر من. اون يکي رو حتي تموم هم نتونستم بکنم. بازم بعضي داستان هاي فارسي ديگه بهترن.
میم نون | June 15, 2008 12:42 AM
من دستکش قرمز سپیده شاملو رو خوندم. خوشم نیومد.
دختر | June 15, 2008 4:39 AM
راستش فارسی تو خیلی خوبه انار جان. خیلی بهتر از فارسی ایرانی هاییه که تو ایران مدام از رسانه های ایرانی تغدیه می شن. مشکل عدم شناخت نویسنده های امروز ایرانه! از ادبیات کلاسیک ایران و از ادبیات مدرن جهان. کتاب کم می خونند! اینو با قطعیت می گم چون بسیاری شون رو می شناسم. دیگه جریانی است که در این یکی دو دهه اونجا باب شده و تا واقعا یک جریان جدید نیاد این یکی دمُده نمی شه. ولی خوندن همبن ها هم خوبه از این جهت که ارتباط بین خواننده ایرانی که تو ایران هست و اونی که بیرونه قطع نشه.
neda | June 15, 2008 4:55 AM
من هم یه کتاب از سپیده شاملو خوندم که الان هر چی فکر می کنم اسمش یادم نمیاد. اون هم خیلی تقدم و تاخر زمانی داشت و کلا یه طوری درکش سخت بود.
آلبالو | June 15, 2008 7:47 AM
من نخوندهام اما حدس ميزنم عيب از فارسی تو نباشه! وقتی من و تو فارسی هزا سال پيش (فرودسی و مولوی و...) رو ميفهميم، پس نبايد فارسيمون اوقدرها ضعيف باشه و عيب احتمالاً از نويسندههاست. به همين دليله که من از سالها پيش ديگه تقريباً به طور مطلق داستان فارسی نميخونم. به نظر من چيزی جز يه جور پز روشنفکری ندارند. مهم محتواست که اغلب اين کتابها ازش خالی هستند و فقط با استفاده از سبکهای مختلف ادبی، اون هم با روشی ضعيف، لفاظی بيمعنی ميکنند.
پانتهآ | June 15, 2008 11:07 AM
خط تیره آیلین رو تازه گرفتم و تو نوبته برا خوندن
سرخی تو از من امااااااااااااااااا.............
من رو عاشق خودش کرد!!!!
البته این رو هم اضافه می کنم که معمولا رمانهایی که من می خونم رو همکارهام اصلا نمی پسندن!!
برای پ هم برو به این آدرس:
http://www.khabgard.com/?id=1564547662
فکر می کنم دانلود این برنامه ی کم حجم، مشکلت رو حل کنه!
زن زمانه | June 15, 2008 2:44 PM
به نظرمن بدم نیست حالا یه کم خوانندگان هم انتظار نداشته باشند که موضوع کتاب هلفتی متوجه بشند و اگه نشدند عیبو بندازن تقصیر کتاب بیچاره. اینجوری باشه که همه باس بشینیم دانیل استیل بخونیم. من مخالف کتاب روون خوب نیستم اما سخت بودن نثر کتاب هم هیچ دلیلی برا بدیش نیست . عین اینه که بگیم اخوان و شاملو . شعراشون چرنده چون باس حتما برای درکش حداقل دو تا کتاب که راجع به شعراشون نوشته شده رو خوند!
t | June 15, 2008 4:02 PM
همینجوریه که زبان و فرهنگ می ره جلو. فردوسی و غیره رو هم من یادمه که لغت لغتشو تو مدرسه خط می کشیدیم و می نوشتیم زیرش که منظور شاعر از این کلمه چی بود! اینجوریم نبود و نیست که قابل فهم بودن. آ
t | June 15, 2008 4:06 PM
اصولا هنرمند می تونه نوآوریش در فرم باشه یا محتوا یا هر دو. آگه داره با زمان بازی می کنه یا لغات همون بازی جزوی از محتواي اثر حساب مي شه.
t | June 15, 2008 4:10 PM
زن زمانه جان برنامه ای که معرفی کرده بودی با ویندوز ویستا کار نکرد. راه حلی سراغ نداری براش؟
ت: حرفت رو متوجه هستم اما مطمئن نیستم این گسیختگی که من برام سخت بود بیشتر نوع آوری ادبی یا اینکه نویسنده نتونسته این تقدم و تاخر رو خوب اجرا کنه. البته منم قبل از خواب با ذهن خسته دارم اینا رو میخونم و احتمالا اگه با ذهن باز بخونم بیشتر میتونم بفهممشون همونجور که خیلی ها اینجا کتابها رو دوست داشتند. حالا دیدمت یادم بنداز بهت بدم بخونیشون بعد نظرت رو بگی.
anar | June 15, 2008 5:24 PM
انار, نیمه ی غایب را خوندی؟ اونم خیلی در زمان عقب و جلو میره, اما به نظرم خیلی جالبه. برنده جایزه بوده در سال 79. فکر کنم بعد اون بود که این سبک کتاب ها این قدر باب شدند. ولی جدا از این مساله ی زمان, به نظرم یه جور عجیبی همه چیز توی این کتاب های جدید گیج و گم و معلقه. شاید به خاطر شرایط جامعه ی ایرانه و اون حس سرگردانی و بی هدفی جامعه تو کتابها اینجوری خودش را نشون میده و واسه ی ما خیلی قابل درک نیست.
سانی(شب تاب) | June 15, 2008 11:55 PM
من سرخی تو از من... رو خوندم. گرچه فکر نمی کنم شاهکار ه، اما خب دوست اش داشتم، فروش این کتاب رو فکر می کنم سپیده شاملو به هر حال مدیون " انگار گفته بودی لیلی بود" می دانی وقت خوندن داستان های امروز زبان فارسی باید یادت باشد که سالهاست داستان فارسی تحت تأثیر شدید نثر و زبان ه. یعنی نویسنده داستان رو تعریف می کنه تا نثر و زبان و توانایی مانور دادنش رو توی این حوزه به رخ بکشه ، بیشتر از اینکه داستان تعریف کنه.نمی گم این بده ها، فقط میگم همراه با حرکت جهانی سهل ممتنع نوشتن برای فهماندن بهتر داستن نیستند. من می خوانم شان چون از احاطه شان به زبان فارسی لذت می برم ،حتی بیشتر از خود داستان.انگار که یک ورزش ذهنی - زبانی است...مثل معمایی می ماند که به سرعت حل کردنش بستگی دارد به تمرین و ورزیدگی ذهنی که نسبت به زبان مادری داری، یکسال که نخوانی از دستت در می رود.
سارا ن | June 16, 2008 5:23 PM
راجع به اين ب سه نقطه خدمتت عرض كنم كه:
به چهارگوشه صفحه كيبوردت (در قسمت حروف) نگاه كني قاعدتاً دكمهاش پيدا ميشه.
يا بالاي دكمه Enter هستش يا پايين اون يا بالاي دكمه tab هستش و يا كنار right shift يا Left sheft.
اگر هم هيچكدوم نبود shift+z يا shift+v رو تست كن. بايد باشه ديگه يا شايدم برات به يه شوخي تبديل شده:)
يك نفر | June 17, 2008 12:28 AM
توی ایران که بودم کتاب خیلی میخوندم. یه پام همیشه خیابون انقلاب بود و از این حرفها. متاسفانه دیگه اصلا طاقت خوندن کتابهای فارسی رو ندارم. تو کل این 5-6 سال گذشته فقط یک کتاب فارسی خودنم: دایی جان ناپلئون . یه دلیلش اینه که متاسفانه کار نویسنده های ایرانی اصلا چنگی به دل نمی زنه. زیادی همه تو خط فلسفه و فیلسوف بازی رفتند. این مساله حتی توی ترجمه هم دیده میشه. همش شده بود میلان کوندرا و وارگاس یوسا و توماس مان. بعدشم سانسور اعصاب خوردکنه شدید. مثال خوبش کتاب جاده های فلاندره. 10-12 صفحه از کتاب شده سه نقطه. توی فیلسوف بازی خر تو خری مثل این کتاب, کل داستان به باد میره. توهین به شعور آدم میکنن. زبان اصلی بخون صفا کن.
Mo | June 17, 2008 1:56 PM
فارسی آدم یاد ش میره. تمام فارسیت میشه چاق سلامتی و قر و قاطی انگلیسی و فارسی حرف زدن اونوقت. من که همینجوریش هم فکر کردنم هم چپ و چوله شده. دایره لغت آدم محدود میشه اگر کتاب نخونه. حالا اعصاب هم بزنه بالاخره موقعیت فعلی کتاب همینه.
anar | June 17, 2008 2:22 PM
من هردوی کتابها ور خوندم. اون خط تیره آیلین که خیلی سخت نبود. فقط من با این زن های بی حال درون گرای منفعل که آشپزی شون خیلی خوبه و شوهرداریشون خیلی گنده مشکل دارم. میگم پس کی قراره قصه مارو تعریف کنه؟ کی از این زنها ی بی حال مظلوم می گذرن؟ دومی رو مطمئنم خوندم ولی اصلا موضوعش یادم نیست.
'گلمریم | June 17, 2008 3:20 PM
من هردوی کتابها ور خوندم. اون خط تیره آیلین که خیلی سخت نبود. فقط من با این زن های بی حال درون گرای منفعل که آشپزی شون خیلی خوبه و شوهرداریشون خیلی گنده مشکل دارم. میگم پس کی قراره قصه مارو تعریف کنه؟ کی از این زنها ی بی حال مظلوم می گذرن؟ دومی رو مطمئنم خوندم ولی اصلا موضوعش یادم نیست.
'گلمریم | June 17, 2008 3:22 PM
من هردوی کتابها ور خوندم. اون خط تیره آیلین که خیلی سخت نبود. فقط من با این زن های بی حال درون گرای منفعل که آشپزی شون خیلی خوبه و شوهرداریشون خیلی گنده مشکل دارم. میگم پس کی قراره قصه مارو تعریف کنه؟ کی از این زنها ی بی حال مظلوم می گذرن؟ دومی رو مطمئنم خوندم ولی اصلا موضوعش یادم نیست.
'گلمریم | June 17, 2008 3:22 PM
من کتاب رو برای لذت ادبی می خونم. برای همین هم برام فرقی نمی کنه که به چه زبانی باشه. از زبان انگلیسی هم اندازه زبان فارسی لذت میبرم.
اگر می خوای فارسی یادت نره (که به هر حال تا حدی اجنتاب ناپذیره) به نظر من روزنامه از کتاب خیلی بهتره. فارسیش به روزه و زبانش زنده.
Mo | June 17, 2008 3:56 PM
من هم هردوشون رو خوندم .خط تیره آیلین کمی بهتر بود.ولی الان مد شده که جملات ناقص و بدون فعل و معلق می ریزن توی داستانشون و صاحب سبک می شن...این فستیوال ها و...هم که خوراکشون این جور چیزهاست.
گلمریم راست میگه.پای این زن های منفعل به سینما هم کشیده شده،"به همین سادگی" رو دیدی؟
گیتی | June 19, 2008 1:01 AM
کتاب خط تیره آیلین به نظر من هم یک جوری بود ...
پیمانه | June 19, 2008 5:49 AM
سلام.
اون کتاب اولی رو نخوندم اما این کتاب دومیه، سرخی... با این کتاب مشکل داشتم ، روند خوندنم خیلی کند بود، گاهی چند بار یه جمله و می خوندم، بعدش هم از همین سپیده شاملو یه کتاب دیگه خوندم به اسم " انگار گم شده بودی لیلی" این کتاب هم سرش کلید کردم اما از اون کتاب اولیه بهتر بود بعد با خودم گفتم احتمالا من زبون این نیوسنده رو نمی فهمم خوب...
sahar | June 19, 2008 3:58 PM
سلام.
اون کتاب اولی رو نخوندم اما این کتاب دومیه، سرخی... با این کتاب مشکل داشتم ، روند خوندنم خیلی کند بود، گاهی چند بار یه جمله و می خوندم، بعدش هم از همین سپیده شاملو یه کتاب دیگه خوندم به اسم " انگار گم شده بودی لیلی" این کتاب هم سرش کلید کردم اما از اون کتاب اولیه بهتر بود بعد با خودم گفتم احتمالا من زبون این نیوسنده رو نمی فهمم خوب...
sahar | June 19, 2008 3:59 PM
سلام
دیدم این روزها از سمت شما به سمت جیره کتاب "مسافر" زیاد میاد، گفت سرکی بکشم ببینم چه خبره! ماشاالله!!!
در مورد "خط تیره، آیلین" و "سرخی من از تو" اظهارنظر بماند برای بعد (تا حالا دیدید هیچ بقالی بگه ماست من ترشه!) اما به موقعش نگفته اید (یا من ندیدم) که نظرتان درباره "تنگسیر" چه بود. این هم میتواند مقایسه ای باشد. میان نثر و حرف شصت، هفتاد سال پیش و نثر و حرف حالا.
ماني شهرير | June 20, 2008 8:32 AM
عالی بود خیلی
ویدا | October 22, 2008 9:41 PM