« متمم پست | صفحه اول | اگر جوابی به ذهنتون میرسه لطفا دریغ نکنید »
امشب داشتم ساندويچ مرغ درست ميكردم براي ناهار فردا ببرم يهو يادم افتاد كه دوران دبستان چقدر ساندويچ مرغ به نظر من خوراكي بچه مايه دارها بود. خوراكي مدرسه را ميگم كه مادرمان ميكرد توي كيسه ميداد دستمان ببريم. مال من معمولا لقمه نون و كره وپنير بود يا نون و پنیر و خيار. گاهي هم مامان حواسش صبحی پرت میشد (خوابش میامده لابد طفلک) میشد نون و کره و پنیر و خیار.
یادمه تا مدتها از موز بدم میامد. برای اینکه اولین باری که موز خوردم چهارم پنجم دبستان بودم و خانوم فلانی فامیلهاشون نمیدونم از کجا موز آورده بودند و خلاصه به خونه ما که رسید شده بود یک چیز لیز و نرمی که بماند. منم از غذای لیز بدم میاد. اولین باری که کیوی خوردم که فکر میکنم دوم سوم راهنمایی بود...یک میوه جدیدی بود اون موقع که یادمه همه مونده بودند با این پوستش باید چکار کرد.
نصفه شبی چه چیزهایی یاد آدم میاد.



Comments
اما من همیشه ساندویچ های کالباس بابای مدرسه را به تغذیه بردن از خونه ترجیح می دادم ! یادمه همیشه سر این موضوع تو خونه بحث داشتم . نهایتش تغذیه خونه می رفت تو سطل زباله مدرسه و یک فروند ساندویچ کالباس ابتیاع می گردید :دی از کیوی هم با همه خواص اش متنفرم . انگار داری موکت پرز دار را به زور می جوی .
لیلا | July 17, 2008 12:54 AM
كيوي روزهاي اولي كه اومده بود دونهاي صد يا صد و پنجاه تومن بود. خيلي گرون بود! يادش بخير...
پيوست | July 17, 2008 12:58 AM
من راستش لقمه های مامان رو خیلی دوست داشتم. ساندویچ هم خوب اگر میذاشتن هر از گاهی بخرم خوب بود اما لقمه ها هم خوشمزه بود انصافا.
انار | July 17, 2008 1:07 AM
نصف شب وقت این یادآوری هاست اصولا. وگرنه صبح و روز و اینا که آدم عاقل.
چندگانه | July 17, 2008 1:45 AM
ساندویچ کتلت هم بو گندش در می رفت
narges | July 17, 2008 2:32 AM
چقدر دلم براي نوشت هايت تنگ شده بود. خيلي ذوق كردم ديدم مطلب جديد نوشتي. مرسي
عطيه | July 17, 2008 3:41 AM
من از دوره ی ِ دبستان گرفته تا دانش گاه موظف شدم خودم واسه خودم خوراکی آماده کنم.،فقط تو فوق ِ لیسانس مامانم گاهی خوراکی آماده می کرد برام!!..بعدش اینه که حالا که کلی نوستالژِی شد با این پست ِ انار، آیا آرد ِ نخودچی تو ولایت ِ ما بود جزو ِ خوراکی های ِ مدرسه یا بقیه ی ِ جاها هم چنین چیزی وجود داشته؟؟
سمیرا | July 17, 2008 4:49 AM
واااااااااااااااااای
من اول راهنمایی بودم که کیوی خوردم
موز رو هم توی حیاط خونه بوشهر داشتیم!!
دیوارهامون کوتاه بود ملت می اومدن می بردن (بدون اجازه)
بعد مامان موزها رو سبز می چید می ذاشت توی کارتن و جای تاریک (توی کمد مثلا) و کنارشون چند تا سیب می گذاشت تا برسن (میدونستی کنار موز کال سیب میذارن؟؟؟؟)
الان اینجا موز از همه ی میوه ها ارزون تره!
شما هم توی مدرسه جوهر لیمو می خوردین؟؟
هنوزم یادمه که از زیونم خون می اومد و می خوردم!!!
کلا توی فامیل روی دست من نداریم تو خوردن انواع ترشی وحشتناک!!!!!
زن زمانه | July 17, 2008 9:33 AM
جالبه ! به جز موزش كه خيلي دوستش دارم و اولين و آخرين خوراكي ليزي ست كه ميخورم، بقيه خاطراتت كاملا مشترك بود!
فروغ | July 17, 2008 2:16 PM
http://www.4shared.com/file/55568510/4ecb1ce0/Oshin__better_quality_.html?dirPwdVerified=703afea
حالا که یاد گذشته افتادی اینم آهنگ اوشین تقدیمت :-×
rokhy | July 17, 2008 2:45 PM
واقعا که چه چیزایی نصفه شبی یادت اومده ها!!
zahra | July 17, 2008 7:22 PM
تو که سن و سالی نداری. این چیزا نشون می ده خیلی تازه به دوران رسیده هستین که با موز و کیوی این قدر دیر آشنا شدی. واه واه واه، پیف پیف پیف!
قلی | July 21, 2008 10:33 PM