دیشب نصفه شب سردم شده همینجور کورمال کورمال گوشه لحاف رو کشیدم که بکشم روم یهو گرومپی یه چیزی افتاد روم. پاشده ام میبینم مرنو خان همینجوری که پهن شده روی پای من و چهار تا لنگش هواست بر و بر داره منو نگاه میکنه - با یه حالتی که تو آدم بی اتیکت دون مایه خوابم رو زدی بهم- نمیکنه حداقل پاشه بچرخه از این حالت! این گربه ها منو دیگه به هیچ جاشون حساب نمیکنند. نمیکنه بره گوشه لحاف هم بخوابه. میره درست در مرکز بعد بخواهی هم بلندش کنی الکی بدنش رو ول میکنه و سنگین میکنه و امکان نداره حتی گوشه دمبش رو در راستای همکاری تکون بده.



Comments
توصیفت خیلی دقیق بود. گربه ها خیلی باحال هستند. اصلا آدمها رو آدم حساب نمیکنند :) توی رفتارشون استقلال موج میزنه
Mo | July 22, 2008 12:15 PM
هیچ شناخت و آشنایی با گربه ها ندارم
violet | July 22, 2008 1:51 PM
چه گربه ی خوشگلی داری ... من هم شبهایی که پیشی کوچولوم پیشم میخوابه یک وضعیتی مشابه اون که توصیف کردی میشه ! بیدار میشم و میبینم که توی یک وجب جا خوابیدم و بقیه اش در اختیار پیشی خانومه ! با این تفاوت که پیشی من آدمه و از مرنو خان هم فکر کنم 1-2 سالی کوچیکتره !
Tameshkak | July 22, 2008 2:12 PM
خوب تمشک جون اگه آدمه باید دقتت بیشتر از من باشه یهو اینجوری نصف شب مثل من شوتش نکنی از روی لحاف اونور.
anar | July 22, 2008 2:18 PM
کاش یه گربه ای، سگی، چيزی ... هيچی و هيچی.
قهوه گردی | July 22, 2008 5:01 PM
کاش یه گربه ای، سگی، چيزی ... هيچی و هيچی. ولی به هر حال در م.رد گربه ها لینک زیر را ببین:
http://qahvegardi.blogspot.com/2008/07/blog-post_07.html
قهوه گردی | July 22, 2008 5:04 PM
سلام
خسته نباشی مادر یه سئوال خصوصی
الان شما در سیبری هستین و یا آلاسکا ویا قطب جنوب؟؟؟؟؟؟؟
لحافففففففففففففففففف؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ننه مادر لحاف و الان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولی الحق گربه ایه این مرنو خان
حالا مرنو خان اووخ یهنی چه؟
علیرضا | July 23, 2008 1:27 AM
من امتیازم 0.2494 شد.
آلبالو | July 23, 2008 5:45 AM
انار: کلی از تصور و تجسم اتفاقی که گربه ات باعثش شد خنده ام گرفت.تو این همه غمی که از در و دیوار ریته شاید ای اولین نوشته ایی که بود که بخاطرش خندیدم.
راستی انار تولدت چندم مرداده؟
منم مردادیم و 25 مرداد بدنیا اومدم.
اگه تولدت اوایل مرداده.
تولدتو زودترتبریک میگم.
امیدوارم این دهه دهه خوبی باشه برات.سرشار از سلامتی و توانگری و شادکامی.
علت افسردگی الانت شاید یک دلیلش ترس نزدیک شدن به این سن باشه.من سال گذشته در چنین روزی گریه ام گرفت و روز تولد سی سالگیم نتونستم جلوی اشکهامو بگیرم.همش شبش استرس داشتم و دلهره.یه احساس عجیب که نمیشه آدم تصورش بکنه.
یه دلیل دیگه افسردگیتم کار زیادته.
یه کم هر چند کوچیک به خودت استراحت بده.مغز اگه حتی ده دقیقه عمیق استراحت کرده باشه تو نیم ساعت بازده بیشتری داره تا شش ساعت بی وقفه و بدون استراحت.
نگرون نباش چون روزهات همش شبیه همه و تکراری این تکرار مکررا روح آدمو آزرده میکنه.مطمئن باش اینا همه دوره اییه و تو میتونی همونقدرشاد باشی عین سابق.
امیدوارم دفاعت به بهترین نحو ممکن بهت نتیجه بده.و بدون هیچ تلاشی بدون نتیجه نمیمونه.
منتظر دروثمرات تلاشت باش.
وقتی آدم جدولتو میبینه و تایم کارت رو انگیزه میگیره و من حتی از عملکرد خودم خجالت کشیدم.
یه جدول عین تو درست کردم با این اختلاف که یه ستون اضافه داشت برای تایمهای مفید روزانه راه رفتنم
شاد باشی و روزگار بر تو خوش
هستی | July 23, 2008 3:17 PM
تولد من 24 مرداده!:))
مرسی از دلگرمیت. آره فکر کنم همه اینها دست به دست هم داده.
anar | July 23, 2008 3:27 PM
چه جالب
منم 24 مرداد ساعت 10 و 10 دقیقه شب بدنیا اومدم و تو شناسنامه ام گرفتن 25 مرداد.
راستی انار جوابموندادی که چرا نمیتونم بلاگت رو باز کنم؟
چون الان لب تاب خواهرمو آوردم تو اطاقم با اون وبلاگت باز شد.
یعنی مشگل کامبیوتر منه؟
سرورم مشگلی نداره و مرورگرمم چک کردم اونا هم مشگلی نداشتن.
ممنون میشم اگه جواب سوالمو بدی چون خیلی بطرز عجیبی مشگل بیداکرده و فقط جالبه با بلاگ انارستان مشگل داره کامبیوترم و بقیه رو باز میکنه.
هستی | July 24, 2008 11:45 AM
نمیدونم چرا. مخصوصا اگر با یک کامپیوتر دیگه باز میشه. چیزی به عقلم نمیرسه راستش.
anar | July 24, 2008 11:58 AM
من با گربه جماعت مشکل دارم
سعید | July 24, 2008 8:04 PM
سلام خانم خسته نباشی
ببينم اين جدول کارهات رو که هستی بهش اشاره کرد را کجا ميشه ديد؟ يادمه راجع بهش صحبت کرده بودی توی يه پستی اما نميدونستم ما هم ميتونيم انلاين ببينيمش.
تا حالا سگ داشتی؟ به نظر میاد که سگ ها کاملا بر عکس گربه ها هستند. ما الان يه سگ داريم خيلی با حاله، همه باهاش دوست شدندو قربون صدقه اش ميرند. اون اوايل که گرفته بوديمش بابا از خونه رفته بود بيرون و ميگفت يا جای منه يا جای سگه. الان بابا از در که مياد تو اولين کاری که ميکنه غذا يا جايزه بهش ميده. سگ های با فهم و شعور! کلی به آدم عشق ميدن سگ ما بعضی شبها ميره بغل برادرم(صاحبش) می خوابه و دستش رو مياندازه دور پا يا دست برادرم و سفت ميگيرتش. خوبی گربه اينه که احتياج نداری وقت خاصی برايش کنار بگذاری و ميشه حتی اگر برنامه کاری و زندگی آدم شلوغ و پر با شه باز هم از وجود گربه در خانه لذت برد
Atash | July 25, 2008 12:32 AM
:)))))
مردم از خنده. این طور وقت هاست که هوس می کنم با وجود این حساسیت شدید تماسی برم حیوان خانگی بیارم. هوم!
آرام | July 25, 2008 10:24 AM
وبلاگتو به ليست فيوريت هام اضافه كردم دوست عزيزم
با آرزوي موفقيت و شادي
http://whiterose28.blogspot.com
لواشك | July 25, 2008 10:46 AM