« August 2008 |
Main
| October 2008 »
1. بابا اين لينك بخش برنامه هاي لوا توي راديو زمانه كجاست؟ من هرچي ميگردم نميدونم كجا بايد پيداش كنم. 2. بنده بزرگترين فعاليت فمينيستي اين چند وقتم اين بوده كه طاهره خانوم رو نشوندم براش توضيح دادم كه دخترش بايد حق طلاق بگيره و حقوق ضمن عقد. حالا چقدر...
+ ادامه
دعوت به همكاري جيره كتاب
جيره كتاب رو كه يادتونه؟ آبونمان ماهانه كتاب كه پولش رو پيش پيش ميديم و ماهي يه دونه كتاب براتون ميفرستند تا پولتون تموم بشه. امروز آقاي شهرير مسئولش ايميل زده بود كه دارند سيستمشون رو بزرگتر ميكنند و سه تا جايگاه استخدام دارند. من چون اين جيره كتاب رو...
+ ادامه
روزانه
امروز يه نفر رو ديدم پاش شيش تا انگشت داشت. چند وقت پيش هم يه بچه گربه رو يه دوستي دو سه روز پيش ما گذاشته بود هر دستش به جاي 5 تا 7 تا انگشت داشت. راستش خيلي هم بامزه بود براي اينكه خودش خاكستري خوشگل بود و يه...
+ ادامه
دو ساعته اين گروه هندي ها اتاق بغلي با يك لهجه غليظي دارند جر و بحث ميكنند معلوم نيست سر چي! به انگليسي "صلوات بفرستيد بابا!" چي ميشه؟...
+ ادامه
روزمره ها
گفته بودم كه كار گرفتم ديگه؟ از تهران مستقيم آمدم سانفرانسيسكو و هتل و اين هفته بدو بدوي خونه زندگي جور كردن. يك ماشين خريدم عرضم به حضور انورتان يك نيسان آلتيماي نود و نه. زحمت بكشيد گوگلش كنيد شكلش معلوم است. تميز و مرتب است و با اينكه نقره...
+ ادامه
شب آخر
امشب شب آخري است كه اينجا هستم. فردا بار سفر رو ميبندم كه برگردم. يك سئوالي كه خيلي از من شد اين بود كه ايا ديگه اونور موندني شدم؟ به همه جوابي كه داشتم بدم اين بود كه راجع به اين موضوع سال به سال تصميم ميگيرم. امسال فعلا موندني...
+ ادامه
از هر دري سخني
بدترين چيز يا لااقل يكي از بدترين خصوصيات ايران كه به چشم من خيلي اومده در اين سفر اينه كه دائم آدمها مجبورند فكر كنند كه ديگران درباره شون چه فكري ميكنند. بعد در نتيجه به جاي اينكه فرصت پيدا كنند خودشون رو از چشم خودشون پيدا كنند دائم بايد...
+ ادامه
مشاهدات پراكنده
امروز روز اول ماه رمضان است. دوباره 5.5 صبح با مامان براي پياده روي رفتيم پارك لاله. فكر ميكردم با شروع ماه رمضان بساط موزيك بلند و ورزش تعطيل شده باشد. كماكان برقرار بود. من هم با روسري عقب و شلوار سه ربع و روپوشي كه باد ميبرد هرچي دويدم...
+ ادامه
محيط زيست
من از ديروز مرتب دارم ظرفهاي پلاستيكي رو نگاه ميكنم. ظرف پنير كاله علامت بازيافت پشتش داشت. همينطور بطري آب معدني كه امروز خوردم. ايضا بطري دوغ، ايضا بطري سس گوجه فرنگي، ايضا بطري عرق نعنا. تنها چيزي كه ديدم علامت بازيافت نداشت ظرفهاي ماست بود. اين خيلي پيش رفت...
+ ادامه