« پارك گردي | صفحه اول | مشاهدات پراكنده »
من از ديروز مرتب دارم ظرفهاي پلاستيكي رو نگاه ميكنم. ظرف پنير كاله علامت بازيافت پشتش داشت. همينطور بطري آب معدني كه امروز خوردم. ايضا بطري دوغ، ايضا بطري سس گوجه فرنگي، ايضا بطري عرق نعنا. تنها چيزي كه ديدم علامت بازيافت نداشت ظرفهاي ماست بود. اين خيلي پيش رفت بزرگيه و اصلا سه سال پيش اينطور نبود. پرس و جو كردم گفتند شهرداري برنامه منظمي براي جمع آوري نداره اما اگر كنار بگذاريم و به سازمان بازيافت زنگ بزنيم هر از گاهي ميان مال كل كوچه رو جمع ميكنند. خوب چرا نه؟ حالا كه كارخونه ها زحمت ميكشند و وظيفه بخش خودشون رو براي توليد بطري ها و ظرفهاي قابل بازيافت انجام ميدن شهروندان هم بايد وظيفه شون رو انجام بدن. بالاخره تا شهروند بازيافت نكنه شهرداري چي رو جمع كنه؟ به ظرفها دقت كنيد. يا ته ظرف يا يه جايي روي كاغذش...
اگر اين علامت رو ديديد ظرف رو قاطي بقيه آشغالها نريزيد. در عوض با ظرفهاي شير كاغذي، كاغذهاي به درد نخور و ظرفهاي شيشه اي همه رو جمع كنيد و هر از گاهي بگين شهرداري بياد ببره.
نگاه كردم ظاهرا بعضي از شهرها از تهران بسيار جلوتر هم هستند. مثلا اين سايت سازمان بازيافت شهر مشهد كلي هم گزارش و مطلب مفيد و آموزنده داره و حتي ظاهرا كاغذ باطله رو با بن كتاب مبادله ميكنند. يه نگاهي بكنيد شايد شهر شما هم بازيافت بكنه. اين بي آبي ها و بي برقي ها و طوفانها رو اگر ميخواهيم براي بچه هامون داستان دائمي نشه بايد مسئولانه زندگي كنيم.



Comments
تو مشهد هفته ای یه بار بازیافت برنامه داره تو تمام محله ها و به هر کسی که بازیافت جمع کرده باشه کیسه زباله میده و یا همونی که خودت گفتی ولی مشکل اینجاست که مردم چون از جای دیگه دل پری دارن دیگه با خودشون هم لج میکنن و بی تفاوت شدن.اینجوری می خوان از حکومت انتقام بگیرن ولی نمی دونن که این وسط آینده خودشون قربانی هست
گ | September 1, 2008 5:03 PM
اون بالایی من بودم
گل بهار | September 1, 2008 5:04 PM
چه خوب.از این به بعد بیشتر روی این مورد دقت می کنم.شاید شهر ما هم داشته باشه :-) مرسی
rokhy | September 1, 2008 5:09 PM
خوب ببين فرهنگ سازي هم به مرور صورت ميگيره ديگه. من سه سال پيش كه آمدم اين برنامه كمربند بستن تازه شروع شده بود. يارو راننده چه نطق قرايي كرد كه خانوووووم! اينها چه به فكر ملتند؟ همش ميخوان پول به جيب بزنند! اينم وضع كردند پول بگيرند از مردم.
امشب به رانندهه گفتم آقا شما چطور كمربند نبستي؟ مگه نميگيرند؟ فوري كمربندش رو كه بست هيچي، يك نطق مفصل هم تحويل من داد كه خانوم آدم اصلا به اينها چكار داره؟ آدم كمربند رو براي ايمني خودش بايد ببنده.
انار | September 1, 2008 5:13 PM
انار جونم ایمیلتو پلیز چک کن :-)
rokhy | September 1, 2008 5:24 PM
چك كردم چيزي نديدم رخي جان.
انار | September 1, 2008 5:36 PM
انار جونم یک بار دیگه فرستادم.می شه دوباره چک کنی؟
شاید قسمت spam می ره.
rokhy | September 1, 2008 5:46 PM
مرسیییییییییییییییی انار جوووووونم رسییییید.
مشغول عملیات سری هستم تا برسم به هدف
هوووووووووریا :-*
rokhy | September 1, 2008 6:02 PM
اصفهان سه سال پیش هم برنامه ی بازیافت را داشت فکر کنم دو هفته یه بار با ساز و دهل می آمدند. کم کم مردم هم یاد می گیرند که اهمیت بدهند.
سانی | September 1, 2008 8:05 PM
ممنون انار بابت تذکر و یادآوری
از این به بعد بیشتر دقت می کنم.
خیلی خوبه که تو اینقدر نگات مثبته
آلبالو | September 2, 2008 1:07 AM
انار جان آخه مساله اين نيستش كه مردم اونها رو جدا بكنند يا نكنند! الان بعضي ها هستند كه مواري كه فكر مي كنند بازيافت ميشه رو جدا مي كنند اما مي دوني كجا ميزارنشون؟
تو سطل آشغال كه نمي اندازند! به شهرداري هم زنگ نمي زنند! ميان مي اندازن كنار سطلهاي آشغال! يعني از كثافت كاري هم دو قدم اونورتر! خيلي چهره بي خودي مي گيره! يه سطح با كلي آشغال ديگه دورو برش! تازه يه عده تنبل ديگه هم پيدا ميشن آشغال رو از همون اطراف پرت مي كنند طرف سطل كه ديگه بيا و ببين!
خيلي كار داره!
پرهام | September 2, 2008 1:47 AM
خوب براي اينكه بايد فرهنگ سازي بشه ديگه. بعد هم نبايد براي دولت كار خيلي سختي باشه. كافيه دوتا عين همين ظرف اشغال بزرگ سياهها كه همه جا گذاشته( و سه سال پيش نبود) كنار همينا بذاره به رنگ آبي و بعد تبليغ كنه و آموزش بده كه بايد قابل بازيافت ها رو اون تو بريزند. چهارتا تبليغ آقاي بازيافت و آواز گنجشك نشون بده ميره توي مخ مردم. مگه همين آشغال رو راس ساعت 9 دم در گذاشتن چه جوري بهمون ياد داده شد؟ تا اون موقع هم بالاخره تو سهم خودت رو انجام بده همسايه ات هم ياد ميگيره از تو سهم خودش رو انجام ميده بعد دولت هم به مرور سهم خودش رو انجام ميده. الان كه قسمت اصلي معادله يعني كارخونه ها دارن وظيفه شون رو انجام ميدند بقيه هم بايد كم كم شروع كنند براي اينكه وظيفه زنجيره ايه كه همه بايد همكاري كنند تا انجام بشه.
انار | September 2, 2008 1:53 AM
انار جان به اين آسوني نيست آخه! حداقل براي اين زمان و اين مردم آسون نيست. قضيه آشغالها ساعت 9 هم هيچوقت درست اجرا نشد چون من خودم خيلي از دست اين موضوع شاكيم! اما توي اين مدت كه بيشتر دقت كردم فهميدم كه اغلب مردم از تنبلي آشغالشون رو صبح وقتي مي خوان برن سر كار ميارن ميريزن تو سطل آشغال!! حالا هي بگن آشغالها رو زودتر بزارين كسي گوش نميده.
يه بار ساعت 4 اينا بود يه سطل دم خونه ما است كه پر شده بود از آشغال هي من زنگ زدم به شهرداري كه بابا بياين خاليش كنين،شب كه جا نيست مردم آشغالها رو ول مي كنن همون دورو بر ميرنا!!! اما نيومدند تا آخرش!
پرهام | September 2, 2008 2:42 AM
پرهام جان خوب مملكت اگه همه اينايي كه تو ميگي رو درست كرده بود كه اسمش هم شده بود سويس. براي مشهد ظاهرا بهتر اجرا شده. براي يك كلان شهري مثل تهران صد در صد خيلي بيشتر طول ميكشه.
انار | September 2, 2008 2:46 AM
البته بماند كه من يكبار نزديك بود خودم همسايه ها رو سر اين موضوع كتك بزنم!:)
خواستم سوئيس رو با زور بيارم ايران!! :)
پرهام | September 2, 2008 2:56 AM
انار جان، توی همین تهران هم، ما که منطقه دو هستیم، از شهرداری هفته ایی یک بار میان و جمع میکنن و حتی خودشون هم کیسه میدن برای اینکار.
Shady | September 2, 2008 2:59 AM
:))
rokhy | September 2, 2008 3:12 AM
پرهام جان فكر مي كنم بايد محلتو عوض كني.چون من ديدم خيلي محله ها رو كه ميان زنگ ميزنن كه آقا ساعت نه شما هنوز زباله هاتون اينجا نيستا..........
تازه ما كه شيكيم وشوتينگ داريم
ما شوت مي كنيم اونا خودشون ميان تفكيك زباله مي كنن
آزي | September 2, 2008 6:32 AM
چرا باز كامنت منو خورد؟
آزي | September 2, 2008 6:42 AM
انار جان سلام
به ایران خوش اومدی.موفقیتتو بهت تبریک میگم و یه خسته نباشی گنده.
می بوسمت ...نرگس
هزارويك روزنه | September 2, 2008 8:05 AM
من هم آشغالهام رو تفکیک می کنم و فکر می کنم خیلی راحتتره اینجوری.از تفکیک خشک و تر شروع کردم..هم تمیزتره و هم اون آشغالهای قابل بازیافت به یه دردی می خورن.
اما درباره ساعت 9 شب..فکر کنم که خیلی وقته که خیلی ها راس ساعت آشغالها رو می ذارن دم در.هر شب توی محله ما یه بار ساعت 10 یا 10 و نیم و یکبار همساعت 2 یا 3 می یان و آشغالها رو جمع می کنن.به نظرم شهرداری توی جا انداختن این فرهنگ موفق عمل کرده.
شما ولیعصر امروز رو با 4 سال پیش مقایسه کنید.اصلا خبری از اون جوبهای پر از آشغال و متعفن و پر موش نیست..من کمتر می بینم کسی که داره راه می ره آشغالش رو پرت کنه گوشه خیابون ..اینها همه نشانه اینه که داره فرهنگ سازی یه اتفاق می یفته..خب طول می کشه ولی بالاخره باید از یه جایی شروع شه دیگه
سالومه | September 2, 2008 9:02 AM
بنظر من که شهرداری در تفکیک زباله ها پس رفت کرده نه پیش رفت.
چند وقت پیش شهرداری قرار شد که سطلهای مخصوص تفکیک زباله بگذاره، تا جایی که یادمه یک جاهایی هم گذاشت، اما بعدش این سطلها غیب شدند. تا چند سال پیش یادمه که میادین میوه و تره بار شهرداری یک محلی داشتند برای تحویل گرفتن کاغذ باطله، ما هم جمع میکردیم و میبردیم و میدادیم اونجا. اما اون دکه ها رو هم دیگه جمع کردند، برای شخص من یا خیلی های دیگه اصلا مهم نیست که جاش بن کتاب بدن یا نه، فقط یک جایی باشه که ما بتونیم این تفکیک شده ها رو بدیم اونحا. وگرنه بارها شده که من کاغذها رو مثلا جدا کردم و جدا گذاشتم، ماهها گذشته من نفهیمدم باید اینها رو چکار کنم، مجبور شدم بذارم توی همون سطل زباله.
حتی چند بار هم کیسه مخصوص جداسازی آوردند دم در منازل و تحویل دادند، گفتند میاییم زباله های بازیافتی تون رو که ریختید توی این کیسه ها ازتون میگریم، اما یکبار هم نیومدن.
شهرداری الان بجای تشویق به جداسازی و گذاشتن سطلهای تفکیک، الان یک سری از این آشغال جمع کن های سابق رو استخدام کرده، میان تمام کیسه زباله ها رو پاره میکنن مثلا اقلام بازیافتی رو از توش جمع میکنن میبرند، ببینید چه افتضاحی میشه وقتی تمام کیسه زباله ها باز میشن، خودشون میگن آشغالهاتون رو بریزین توی کیسه زباله که اینور اونور نریزه بعد خودشون میان پاره میکنن. نمیدونم چرا اینطوری شده.
در مورد ساعت جمع کردن آشغالها هم بگم که محل ما بین ساعت 1 تا 2.5 نصف شب هست.
جام طلا | September 2, 2008 11:12 AM
چه قشنگ به نکته خوبی اشاره کردی انار جان ما که ایرانیم به این چیرها دقت نکرده بودیم :)
شادی | September 2, 2008 12:07 PM
ببین پشت سرت تو گودر حرف زدم. گفتم خداییش خیلی باحالی. ما میریم ایران تو مایه های نوستول و ایناییم تو میری پشت پاکتها رو نگاه میکنی. تو خیلی ذهنت سازماندهی شدست. یکجور چهارچوب وار خوبیه. ( کاملن معنی مثبت چهارچوب منظورمه ) به اضافه اینکه خیلی هم مثبتی. ببین خیلی ها از اینور بعدِ مدتها یا کمتر میرن ایران ولی تو چیزایی داری تعریف کنی که برای کسایی که اونجا زندگی میکنن هم جدیده و این خیلی جالبه. :)
خوش بگذره ایران. بعدن اومدی عکس بزار ف.ب. :)
FarNice | September 2, 2008 2:55 PM
انار جان همين امروز من ساعت 4و نيم عصر رفتم بيرون و ديدم اين سطل زباله شهرداري داره مي تركه از آشغال! حيف كه دوربين نداشتم عكس بگيرم كه ببيني اوضاع چجوريه.
بعدش هم اينكه هر كاري يك پلن درست حسابي مي خواد، معمولا كارهايي كه اينجا صورت ميگيره هيچ برنامه خاصي نداره و حتي يك مرحله بعدش پيش بيني نشده.
حرفي كه جام طلا زد درسته، سطلهاي مخصوص چند سال پيش نصب شد اما بعدش به دلايل نامعلوم جمع شد!
از طرفي بايد به آزي بگم كه همين موضوع تفاوت عملكرد محله به محله وجود داره نشون ميده كه موضوع سليقهاي هستش و نمي تواند موثر باشد.
يه مشكل ديگه هم هست انار جان و اون اينه كه اون علامتي كه شما گفتي خيلي اوكي هستش اما مساله اينه كه من اصلا مطمئن نيستم علامتي كه شركتها ميزارن تحت كنترل باشه و صوري نباشه. قضيه اصلا شك بي خود و مشكوك بودن نيستشا! طبيعتا وقتي چيزي چك نميشه كسي رعايتش نميكنه.
پرهام | September 4, 2008 1:49 PM
جالب بود . منم وقتی پلاستیک میبینم حالم بد میشه . بخصوص وقتی یادم میاد که 5000 سال در طبیعت ماندگاره . کاش همه پلاستیک ها رو جمع کنن و بازیافت کنن. حس میکنم بچه های ما دیگه جایی برای زندگی نخواهند داشت . تمام طبیعتشونو ما داریم خراب میکنیم
حسین | September 21, 2008 4:25 PM