« محيط زيست | صفحه اول | از هر دري سخني »
امروز روز اول ماه رمضان است. دوباره 5.5 صبح با مامان براي پياده روي رفتيم پارك لاله. فكر ميكردم با شروع ماه رمضان بساط موزيك بلند و ورزش تعطيل شده باشد. كماكان برقرار بود. من هم با روسري عقب و شلوار سه ربع و روپوشي كه باد ميبرد هرچي دويدم كسي چيزي نميگفت.
ديروز رفتم پاساژ تنديس. تازه باز شده توي تجريش و ظاهرا جوان پسند است. اينو ميگم براي اونهايي كه ايران نيستند. يه دفعه راننده آژانسي كه داشت منو پياده ميكرد توصيه كرد روسريم رو بكشم جلو و جلوي مانتوي بسيار بلند و گشاد اما بي دگمه ام رو ببندم كه"نگيرندم يكوقت يكي بزنند پس كله ام ببرندم". بعد هم رفتم از مغازه دار پرسيدم دست شويي كجاست گفت "طبقه اول منفي. خانوم مواظب گشت باش". حالا اونهايي كه ديده اند به اونهايي كه نديده اند بگند...من آدم ساده پوشي هستم. معمولا هيچ وقت دغدغه اين رو ندارم كه كسي بخواد منو بگيره. اگر من قرار باشه تا ميرم بيرون حواسم به روسري و لباسم باشه يعني خيلي اوضاع جديه. دقت هم كردم ديدم خيلي كم كفش جلو باز پاي خانومها ميبينم و مانتو ها همه تيره رنگه به طوري كه مانتوي كرم رنگ من به چشم ميامد.
اصحاب كهف را كه شنيديد بعد از 300 سال بيدار شدند و مردم از روي لباسشون شناختشون و پولهاي قديمي كه دستشون بود؟ شده جريان من. اگر گوشه خيابون يه خانومي با روسري قرمز و مانتوي بسيار بلند و گشاد كرم شبيه عباي خاتمي ديديد كه داره صفرهاي اسكناسهاش رو ميشمره كه پنجاه هزارتومني رو به جاي پنج هزار تومني به راننده آژانس نده بدونيد منو پيدا كرده ايد.
رفته ام توي مغازه ميگم آقا ميشه اون موچين رو لطف بفرمائيد؟ 300 تومنه ديگه؟ ميگه نه خانوم 3000 تومنه. يعني با سه سال نيامدن انقدر آدم از قيمتها عقب ميفته؟
برخلاف سه سال پيش هنوز هيچ كس منو تشويق نكرده كه برگردم.
اون لينكهاي اون كنار هم كه يكي در ميون مسدوده ميدونيد.
سرعت اينترنت ADSL به نظر من قابل قبول و قابل مقايسه با اينترنت كابليه كه من در آمريكا داشتم. حداقل براي چك كردن ايميل و ديدن عكس و ويديو. به اون سرعت نيست اما تفاوت زيادي نداره.
قيمت ملك و خيلي چيزهاي ديگه به نظر من مسخره گرونه. يعني من به دلار 1000 تومن هم كه برميگردونم به نظرم نميارزه حتي به دلار انقدر پول بدم.
و آخرين چيز اينكه در پارك گربه سياه خوش اخلاقي است كه فكر ميكنم از نظر خودش صاحب اين ميدانچه پارك است. تنها گربه ايست كه با دم افراشته راه ميرود كه نشانه اعتماد به نفس است. هر آدم دوپايي كه از ميدانچه رد ميشود وظيفه خودش ميداند استقبال برود و بعد انقدر بدرقه ات ميكند كه از حوزه استحفاظي اش بيرون بروي. امروز كه داشتم قربان صدقه اش ميرفتم سرم رو بردم نزديك ديدم چشم چپش به شدت قي كرده و سفيد شده و اصلا نميدانم ميديد يا نه. و ديدم كه خيلي كاري از دستم براش برنمياد. برعكس گربه خودم كه وقتي عطسه ميكنه ده بار دكتر ميره. ياد كيوان سي و پنج درجه و اين پستش و جواب خودم بهش افتادم. فكر ميكنم حق داشت. آدم در اينجا نباشد يك چيزهايي يادش ميره.



Comments
سلام.برای گربه فردا که میری پارک کمی پنبه با چای ببر و چشمشو بشور
sara | September 2, 2008 4:26 PM
albate shayad khob beshe ,,shayad na,,,vali hade aghal behtar mishe,,,1 kam chai dam karde beriz to 1 zarf plastici bebar,,,,,,,,,,
sara | September 2, 2008 4:28 PM
من هم همين تجربه ی اصحاب کهف را داشتم زمستان گذشته که رفتم. واقعا دويست تومانی و پنج هزار تومانی را مثل پول نديده ها جلوی چشمم می گرفتم و پانصد بار نگاه می کردم و صفرهايش را می شمردم مبادا يا کم بدهم که آبا و اجدادم را جلوی چشمم بياورند به خيال اين که می خواهم سرشان کلاه بگذارم يا نکند زياد بدهم که به روی خودشان نياورند و در دلشان به حواس پرتی ام بخندند.
ساغر | September 2, 2008 4:43 PM
به پستات كه نگاه مي كميم يه جوراي ديدت با ادمهاي كه ايران زندگي مي كنند فرق داره. رو ي يه چيزاي حساسي كه هنوز اين حساسيت وارد جامعه ما ( بطور كلان9 نشده مخصوصا پست قبليت ) به هرحال اميدوارم اخرش مثل اصحاب كهف نشه
farzaneh | September 3, 2008 2:09 AM
anar jan gahan tajob mikonam adamhaye fahmide va khobi mese tu ke modate madidi dar keshvarhaye amrikaee va eruopaee zendegi kardaand chetor vaze iran anham ein rozhayash ra khob mibinand har chand dar ein postat bishtar khaili bishtar vaghiat ra tarsimkarde bodi va omidvaram ke dar nazar dashteh bashi tu 2hafthe paziraye ein sharayet hasti ama sayerein bayad hamishe ba ein sharayet dasto panje narm konand
niki | September 3, 2008 2:46 AM
خوشحالم که بعد چندسالی که برگشتی، اینجا به نظرت خوب می یاد.
اینجا واقعا اونقدر ها بد نیست...یعنی خیلی اتفاق های خوب هم می افته.فقط برای ما که اینجا زندگی می کنیم، خیلی گمه توی مشکلات و سختی ها.بد نیست گاهی چیز مثبتی درباره ش بخونیم :)
بهاره | September 3, 2008 3:15 AM
فرزانه و نيكي:
ببينيد من 23 ساله بودم كه از ايران خارج شدم و الان 30 سالمه. طبيعيه كه ديدم با آدمهايي كه داخل ايران بزرگ شده اند فرق كنه و طبيعيه كه اولويت هاي ذهنيم با افراد داخل ايران الزاما هماهنگ نباشه چون در يك محيط بزرگساليمون رو طي نميكنيم. صرف فارسي صحبت كردن كافي نيست براي اين كه ديد من و آدمي كه ايران زندگي ميكنه رو يكي كنه. براي من عجيبه كه همچين توقعي اصلا از من بره. اين معنيش اين نيست كه ايران براي من مهم نيست. مفهمومش فقط اينه كه زاويه ديد من نسبت به مسائل با آدمي كه از داخل به ايران نگاه ميكنه متفاوته. بايد هم باشه.
در مورد مثبت ها رو ديدن. من وضعيت ايران رو خوب جلوه نميدم. اصلا من جوري جلوه نميدم. من فقط چيزي رو كه ميبينم ميگم. فوقش من توجه به مسائلي ميكنم كه ممكنه از چشم ديگه اي پنهان بمونه يا براش مهم نباشه. و درسته اينها به چشم من مياد چون من درگير دغدغه هاي روزمره افراد نيستم. اگر شما هم تشريف بيارين آمريكا حتما حسنهايي به چشمتون مياد كه از چشم من پنهانه يا بهش عادت كرده ام و قدر نميدونم.
انار | September 3, 2008 3:33 AM
نه.کیوان خیلی بی رحمی کرد!!
Anonymous | September 3, 2008 7:51 AM
چی چیو anonymous؟!
من بودم لواشک!
لواشک | September 3, 2008 7:53 AM
پستت و حال کردم. خیلی با مزه بود. ولی خدائیش قبول داری ایران این شلوغی و بی نظمی اش خیلی حال می ده؟این مردم اینجا رو هیچ کجای دنیا نمی شه پیدا کرد! تو آمریکا از بس که مردم مقرراتی و کلاس بالا هستند, که محیط خیلی یخی دارند.ضمنا سرعت اینترنت اینجا فوق العاده پائین و قابل مقایسه با اینترنت در آمریکا چه به لحاظ سرعت و چه به لحاظ در دسترس بودن نیست.
Hello | September 3, 2008 8:10 AM
كيوان بي رحمي كرد؟ چرا؟ چون اسمش رو نگفته بوده؟
Hello:
فكر نميكنم يخ بودم محيطشون به علت مقرارتي بودنشون باشه. فكر ميكنم فرهنگشون اصولا فردگرا تر از ماست. عادت نداريم. نه راستش اگه شلوغ پلوغي منظورت ترافيك و عدم امنيت شغلي و ترس از آينده است به نظر من اصلا جالب نيست. سرعت اينترنت اگر ADSL باشه خوبه. البته باز امروز ويديوي يوتيوب رو نتونستم ببينم. حالا نميدونم به خاطر فيلتر شكن بود يا كلا سنگينه چون اون روز ويدويوي خبري سي ان ان رو ميتونستم تماشا كنم.
انار | September 3, 2008 8:30 AM
كيوان بي رحمي كرد؟ چرا؟ چون اسمش رو نگفته بوده؟
Hello:
فكر نميكنم يخ بودم محيطشون به علت مقرارتي بودنشون باشه. فكر ميكنم فرهنگشون اصولا فردگرا تر از ماست. عادت نداريم. نه راستش اگه شلوغ پلوغي منظورت ترافيك و عدم امنيت شغلي و ترس از آينده است به نظر من اصلا جالب نيست. سرعت اينترنت اگر ADSL باشه خوبه. البته باز امروز ويديوي يوتيوب رو نتونستم ببينم. حالا نميدونم به خاطر فيلتر شكن بود يا كلا سنگينه چون اون روز ويدويوي خبري سي ان ان رو ميتونستم تماشا كنم.
انار | September 3, 2008 8:30 AM
شخصا از خوندن افکار یه هموطن مقیم خارج از کشور خیلی لذت بردم
همین که می بینم هنوز هم دلت با هموطناته خیلی خوشحال و امیدوارم می کنه
ehsan | September 3, 2008 9:38 AM
لواشك جان الان منظورت رو فهميدم. به نظر منم بي رحمي كرده بود. حرفي نيست. فقط منظورم اينه كه ياد آدم ميره كه گاهي اوقات مقتضيات آأم رو بي رحم ميكنه.
انار | September 3, 2008 1:11 PM
لواشك جان الان منظورت رو فهميدم. به نظر منم بي رحمي كرده بود. حرفي نيست. فقط منظورم اينه كه ياد آدم ميره كه گاهي اوقات مقتضيات آدم رو بي رحم ميكنه.
انار | September 3, 2008 1:11 PM
آره شاید حق با تو باشه.
لواشک | September 3, 2008 1:40 PM
راستی یه نگاهی به پست امروزم بنداز.شاید چیزی به نظرت برسه.مرسی
http://whiterose28.blogspot.com/
Anonymous | September 3, 2008 1:42 PM
سلام . آخی بعد از سه سال رفتی ایران . من هم که سالی یکی دوبار به ایران میروم هر دفعه متوجه تغییرات زیادی میشوم
پيمانه | September 3, 2008 2:38 PM
سلام ! بله. خیلی چیزها این جا تعجب برانگیزه ! به وطن خوش اومدین ! خیلی خوش بگذره ...
از زندگی | September 3, 2008 2:42 PM
پس تو ایران هستی . دیدیش ؟ با همه اون خر تو خری که هست باز وست داشتنیه ؟ من که اینجور فکر میکنم . خر تو خریش هم همیشه بد نیست یک موقعهایی به نفع آدمه اما من به شخصه ترجیح میدم منظم باشه و یک جاهایی به ضررم .
خوش باشی
مهسا | September 3, 2008 11:32 PM
حتما مترو برو انار جون.البته روزای عادی هفته و ساعتهای اول صبح و عصر به اونور خیلی شلوغه.
آخر هفته فقط خلوت و راحته.
لواشک | September 4, 2008 8:52 AM
گفتي پارك لاله. يادش هم قشنگ است. نزديك شيش تا نزديك هفت. نزديك وسايل ورزشي و دويدن با پير ها و جوان ها و بارفيكس و پارالل و دوست شدن ها و باز دويدن و نرمش كردن و برگشتن در نزديك هفت و دوش گرفتن و رفتن به سر كار.
ان موقع تازه پرده زده بودن بين محال ورزش خانوم ها و اقايون. با اعتراض شديد خانوم ها و اعتراض ملايم اقايون همراه بود. خبرجديد چي داري از اونجا؟
يك ساله كه ديگه اونجا نمي رم.
اميد | September 4, 2008 1:14 PM
برای من خیلی جالبه که تو سعی می کنی به جای مقایسه ایران با آمریکا ، ایران رو با خودش مقایسه کنی و این واقعا برای من خوشاینده. چون واقعا از خوندن پستهای کسایی که دو سال که خارج از ایران زندگی می کنن دیگه به زمین و زمان توی ایران فحش می دن عصبانی می شم. نگاه متفاوتت برای من خوشاینده.
خانم شین | September 4, 2008 5:50 PM
قابل توجه خانم شین: هر کس کشور دومی را ببینه ناخودآگاه اونو با کشور خودش مقایسه می کنه و این اجتناب ناپذیر.ولی می تونه عامدا در موردش سکوت کنه.
انار خیلی آدم محافظه کاریه و نمی خواد از خوبیهای آمریکا بگه و از بدی های ایران.ضمن اینکه آمریکا هم بدی های خاص خودش را دارد و همه اش مثبت نیست.
ولی نکته مهمی که می خوام بش برسم اینکه اصلا ایران قابل مقایسه با آمریکا نیست.ایران حالا حالا ها باید با کشورهای جهان سومی مقایسه شود. بادرود
Hello | September 5, 2008 5:24 AM
Hello:
مقايسه سازنده داريم. مقايسه منفي داريم. من ترجيح ميدم مقايسه سازنده داشته باشم. اين " به طور ناخودآگاه مقايسه ميكنه" هم به نظر من بيشتر مال چند سال اوله كه همه چيز براي ادم تازگي داره. بعدش محسنات و عيوب هر كشوري كه توي ذهن ته نشين شد بيشتر به شخصيت خود آدم بستگي داره كه چطور مطرح ميكنه. مثبت يا منفي.
انار | September 5, 2008 10:16 AM
علي اصغر مدير روستا. همين و بست.
ghola | September 5, 2008 3:27 PM
انار جون ميدونم بعد از مدتها اومدي و وقتت خيلي تنگه ولي من خيلي دلم ميخواد ببينمت.
اگه برنامه اي داشتي واسه گردهمايي وبلاگي منو هم خبر کن. مرسي
بووووس
شيرين | September 6, 2008 2:48 AM
هی این سولماز به من میگفت سری به این وبلاگ انار بزن من همش فکر میکردم از این داستانهای رژیمیه. امروز اتفاقی اومدم و رنگ و بوی زندگی رو در پست هات بدجور لمس کردم. احتمالا همراه پستهای آیندهات خواهم بود. موفق باشی...
دراک | September 6, 2008 5:36 AM
از "چی به سرت اومد که فمینیست شدی؟" به اینجا رسیدم...
همینجوری! محض اطلاع....!
وهم سبزرنگ | September 6, 2008 12:51 PM
دکتر انار عزیز ، سلام
مدتی ست که خواننده اینجا هستم با اجازه ات لینک اینجا را در وبلاگم گذاشتم
(می دانم این حرفی که می خواهم بزنم مسخره است اما اگر دوست نداشتی لینکت در وبلاگ من باشد خبرم کن تا این«اجازه ات» هم الکی نباشد )
موفق باشی
میترا | September 6, 2008 3:15 PM
انار جان نظرت درمورد آرایش دخترا و خانومای ایرانی در مقایسه با اونورا چیه؟
چون من خودم فک می کنم اونجا برای یه بیرون رفتن معمولی اینقدر آرایش نمی کنن و بیشتر حتی سلبریتیز محو و ملایم آرایش می کنن نه مثل ایرانیا که هر جایی برن چه سر کوچه یا خرید یا حتی سر کار هفت قلم می مالن و لوپاشونو تا می تونن سرخ می کنن و خط چشمایی می کشن بعضیا که واقعا مسخرست.
لواشک | September 8, 2008 1:31 AM
اون بالایی من بودم.
لواشک | September 8, 2008 1:34 AM