« November 2008 |
Main
| January 2009 »
شب يلدايي چه خبر؟
پرسيده اند شب يلدايي چه خبر؟ خبر خاصي در زندگي من نيست. يعني كلا من جوري كه زندگي ميكنم خودم گاهي حوصله ام سر ميره از بس كه از خط بيرون نمي زنه. چند وقتيه كه اسباب كشي و اينها كرده ام. خبرش رو داريد. همون چند وقت هم ورزش...
+ ادامه
يك روز ايده ال
امروز از اون روزها بودها. صبح بدو بدو رسيده ام سركار. سر ساعت 8:30 شماره رو گرفته ام كه به ميتينگ تلكنفرانس وصل بشم ميبينم هي بوق آزاد ميزنه. نگاه ميكنم ميبينم جلسه ساعت 8 بوده. آخ يكي نيست بگه تو آدم شب كار رو چه به كار كارمندي؟ ظهر...
+ ادامه
روزمره
دوباره شبديز خرج گذاشت روي دستم. يه سنسوريش توي موتور خراب شده بود يا نميدونم چي كه خلاصه چراغ سرويس موتور روشن شده بود. منم ديدم حوصله ندارم هر روز توي اتوبان با سرعت 100 كيلومتر با يه ماشين دست دوم كه 200 هزار كيلومتر كار كرده برم و چراغ...
+ ادامه
روزمره
به محض اينكه مقاله ام رو تموم كنم ميرم يك كار داوطلبي ميگيرم. يك كاري هم ميگيرم كه با آدمها سر و كار داشته باشد. خسته ميشم اينجوري از صبح پشت كامپيوترم اين گروهي كه من درش كار ميكنم اساسش براي رواج مقاوم سازي ساختمانها در مقابل بلاياي طبيعي است...
+ ادامه
همه احتياج دارند گاهي سهامشون رو در بازار محك بزنند...
اين بحث خيانت كردن بحث جالبيه و من كاملا معتقدم كه لوا راست ميگه كه كاملا نسبيه. من دوتا فكر راجع بهش دارم. يكي اينكه بعضي چيزها هست كه آدم بايد دعا كنه به سرش نياد. يكيش اينه كه وقتي آمادگي نداري بچه دار بشي و بعد بشيني سر دو...
+ ادامه