« روزمره | صفحه اول | يك روز ايده ال »
دوباره شبديز خرج گذاشت روي دستم. يه سنسوريش توي موتور خراب شده بود يا نميدونم چي كه خلاصه چراغ سرويس موتور روشن شده بود. منم ديدم حوصله ندارم هر روز توي اتوبان با سرعت 100 كيلومتر با يه ماشين دست دوم كه 200 هزار كيلومتر كار كرده برم و چراغ روشن هي دلم رو شور بندازه. مشكل اينه كه خود قطعه كه مثلا 200 دلاره بيشتر از 100 دلار هم دستمزد كارگره. بالانس چرخش هم كه خوب دوباره ريخته بود به هم براي اينكه آبجيتون يه مختصري از روي جدول پيچيد به جاي از كنارش.
اما بابا گفت رانندگيم خوبه و همه بازخورد داده اند كه براي دو ماه خيلي خوب ميرونم و راننده خوبي خواهم شد.
امروز صبح داشتم چايي ميريختم و ميخوندم "زن خوب فرمانبر پارسا كند مرد دوريش را پادشاه" صداي بابام بلند شد كه بابا اين دور و زمونه زن فرمانبر كجا پيدا ميشه و درحاليكه چاقوي پنير رو با تاكيد تكون ميدادگفت بايد بخوني "زن خوب فرمانده پارسا كند مرد درويش را پادشاه"
بدم مياد از تنها زندگي كردن. تازگي ها اينو فهميده ام. يعني بداخلاق ميشم و انرژي اضافه ميارم بعدش بيخودي شروع ميكنم به خودم گير دادن. جالبه كه فضاي تنهاي خودم رو لازم دارم و اصلا آدمي نيستم كه اهل دائم گردش و برو و بيا و اينا باشم اما از تنها بودن هم خيلي اذيت ميشم. يه آدمهايي برام خيلي عزيزند...ازشون كه دورم سختمه. الان هم خدا رو شكر از همه شون دورم. بابا امروز برگشت ايران جاش خالي شده.



Comments
رانندگیت رو نمیدونم اما پستهایی که درباره ی رانندگیت میگذاری شاهکاره آبجی!
ata | December 5, 2008 3:45 AM
انار جان سلام تنهایی اصلا خوب نیست خصوصا تنها زندگی کردن من از زمان بچکی خودم با خواهرها و برادرها و دوستان بازی میکردیم و همیشه کسی بود توی خانه و منم عادت دارم بیرون که هستم تا میام خونه شرح روزمرگیمو برای خواهرم و یا مادرم تعریف میکردم ولی حالا که چند سالیست توی این غربت زندگی میکنم دهانم بسته شده خیلی خلی برام سخت بود که سکوت کنم و کسی دورو برم نباشه تا براش تعریف کنم حالا برای اینه که میگم تنهایی رو منم دوست ندارم
ماری | December 5, 2008 4:32 AM
انار جون جای بابات خالی نباشه. چیزی که من توی دور و برم دیدم و تجربه کردم اینه که ماشین دست دوم با اینکه اولش به نظر آدم میاد که به صرفه تره و ... آخرش با تمام خرجهایی که رو دستت میگذاره و رو اعصابت ... ارزششو نداره. ماشین نو بخر و حالشو ببر. :)
Tameshk | December 5, 2008 8:25 AM
من بهت گفتم ماشین نو بگیریا...
koozeh | December 5, 2008 9:46 AM
So many things in common for all of us who live here ........... h
E.A | December 5, 2008 10:39 AM
As our friend Koozeh said, so many things in common happens to all of us, yet we are so unique in our own destiny, I live alone too, and I'm in peace with it, I desperately need my own space and time to think and enjoy my own company, I know, it may sound selfish :)
Shahrokh | December 5, 2008 2:00 PM
ماشین نو میگرفتم با این همه بلایی که این دو ماهه سرش در آمده میدونی چقدر دلم میسوخت؟ یه سال اینو میزنم در و دیوار رانندگیم که خوب شد و وضعم هم خوب شد میرم یه نو میخرم که هایبرید هم باشه:)
anar | December 5, 2008 10:39 PM
به قول خارجی ها : گود پوینت :) تمرینهاتو حسابی با این یکی بکن و بعد خودتو و طبیعت با هم حال هایبریدتو ببرین. :)
Tameshk | December 6, 2008 3:48 PM
تو کل ایران دلم فقط برای یه نفر تنگ میشه که بشینم زار بزنم براش اونم پدرمه. بچه بابا (بر وزن بچه ننه) بودن خیلی بد دردیه.
40tike | December 7, 2008 10:36 AM
من هم همینطوریم. اصلا اهل دائم با این و اون بیرون گشتن و اینها نیستم حتی خیلی اهل صحبت تلفنی کردن هم نیستم. بیشتر با خودم هستم و بیشتر کارهایی رو که خیلی از مردم چند نفری انجام میدن مثل خرید یا حتی پارک رفتن رو تنهایی انجام میدم (چون اکثرا مجبورم)، ولی هرچی فکر میکنم میبینم من اگه بخوام تنها زندگی کنم، رسما خل میشم.
جام طلا | December 7, 2008 1:29 PM