« از روزمره هاي اينورها | صفحه اول | سالتون نو بشه ایشالا »
میدانستید یک مریضی در دنیا هست که آدمها هشت برابر سریعتر از نرمال پیر میشوند؟ یعنی در ده سالگی انگار هشتاد ساله اند. بچه هایی که با این مریضی دنیا میایند حدود 12- 13 سالگی از سکته یا حمله قلبی میمیرند. داشتم برنامه مستند تماشا میکردم گفتم برای شما هم بنویسم شاید مثل من چیز جدیدی باشد یاد بگیرید. یک وقت یک در 8 میلیون اگر بچه کوچکی دیدیم که قیافه هفتاد ساله داشت زل نزنیم: Progeria.
یک سری ویدیو در یوتیوب دارم تماشا میکنم Iran and West. دیده اید؟ از انقلاب شروع میکند تا جنگ و استفاده سلاحهای شیمیایی, قطعنامه, تا روابط ایران و آمریکا و قرار و مدارهای پشت پرده و بعد همین ماجراهای هسته ای. خیلی جالبه برای اینکه با کلی آدم رده بالا مصاحبه میکنه که اون زمانها در تصمیم گیریها دخالت داشتند (امثال رفسنجانی و ولادیمر پوتین و فرح و معادلش در آمریکا و اروپا) و آدم میمونه از این ماجراهای پشت پرده. سه سری شش قسمتی برنامه است:
1. The man who changed the world
2. The Pariah State
3. Nuclear Confrontation
برای من الان سخت ترین کار شده تنظیم بالانس کار و بقیه زندگی. فیل هم نمیخوام هوا کنم. فقط میخوام به موقع برم توی تخت, به اندازه بخوابم, درست و سالم غذا بخورم که دیابت نگیرم, ورزش منظم و روزانه داشته باشم , با گربه ها و واسو زمان با کیفیت داشته باشم, آخر هفته یه بیرونی با دوستام برم, برسم چهار خط کتاب بخونم و دوتا تلفن بزنم حال خانواده راه دورم رو بپرسم و کار هم خوب بکنم و احساس نکنم کم کاری میکنم....خیلی سخت نیست دیگه به ظاهر؟ اما واسه من سخته. سه تاش رو که درست میکنی چهارمی زومبی از دست آدم در میره. من همینجا اعتراف میکنم مدیریت زمان در زندگی کارمندی بسیار سخت تر از زندگی دانشجوییه. این مادرهای دست تنهای شاغل چه جوری بچه حسابی بزرگ میکنند تحویل جامعه میدند از تصور من خارجه...من توی دوتا گربه مونده ام به والله!
دیشب خواب دیدم با خواهر بزرگ دعوام شده (از این مدلها که گریه میکنی ) که بچه دار شدی چرا به من خبر ندادی. یکی نیست بگه میگی یک ساعت دیگه زنگ میزنم خوب بزن که از دلتنگی خواب جفنگ نبینی. حالا بقیه دوستان هم خود دانند...تا من اسم بچه هاتون رو نگذاشته ام بیایید یک سری بزنید.
یک وب سایت پیدا کرده ام ادرس میزنی اطلاعات میدهد که میانه قیمت در محله برای خانه مورد نظرت چقدر است و قیمت خانه هایی که اخیرا فروش رفته را میدهد. میشه از اهالی شریف کالیفرنیا یکی توضیح بدهد چرا این ایالت انقدر احمقانه گرونه؟ میانه مملکت هست صد و خورده ای هزار دلار آنوقت این شهر نیم وجب ما که تازه سانفرانسیسکو هم نیست میانه قیمتش هست 670 هزار دلار! سر گذر...



Comments
دقیقا اینهایی که به اسم برقراری بالانس بین کار و زندگی نوشتی، به نظر من فیل هوا کردن ا و کلی وقت میبره
مرجان | March 2, 2009 2:47 AM
بنجامین باتن رو دیدی؟! دقیقا همینیه که شما گفتی!
پریناز | March 2, 2009 4:24 AM
hala oomadim man vaghean baraye esm e bache mashverat mikhastam!!!
koozeh | March 2, 2009 7:48 AM
از آخر به اول:
1- بالاخره بعد از مدت ها كه هر روز اينجا سر مي زديم به روز شدي.( يا بهتر بگم ما رو به روز كردي)
2- اين قضيه بالانس هم هيچ وقت كامل انجام نمي شه. با تمرين مي شه خيلي بهترش كرد اما بايد از يه چيزهايي بزني تا يه چيزهايي ديگه بالانس بشه.
3- فيلم بنجامين باتن رو من ديدم قشنگه آدم مي بينه اگه قرار باشه مسير رو برعكس بره هميشه تنهاست!
ALi-Abi | March 2, 2009 7:52 AM
هم مستند اون پیرمردهای کودک را دیدم و هم این سری ایران و غرب رو. یک چیزی شاید در باره ی این آخری بنویسم.
اون لیستی که نوشتی از موشک هوا کردن هم سخت تره!!!
حرف حساب | March 2, 2009 7:58 AM
این بالانس مطمئن باش برقرار میشه ولی وقت و تمرین می بره. لزومی هم نداره همه چی رو خودت انجام بدی تا میشه از دور و بری ها هم کمک بخواه.
کیمیا | March 2, 2009 8:06 AM
کراواتی ها به بهشت نمی روند !!!
"کراواتی ها به بهشت نمی روند !!!"
......... چهل پنجاه ساله های تهرانی ، خوب یادشان است که اوایل انقلاب ، خیابان پهلوی اسبق ؛ مصدق سابق ؛ ولی عصر امروز ، حد فاصل دوراه یوسف آباد تا میدان ولیعصر ، مدت مدیدی شده بود پاتوق انواع دست فروش ها ! به طوری که تمامی پیاده روی پهن خیابان ، آن چنان اشغال شده بود که به جز باریکه راهی تنگ ,راهی برای عبور نبود. ابتدا دست فروش های لباس ،هر از جایی بساطشان را پهن کردند و صدای اعتراض مغازه دارها هم به جایی نرسید ! کم کم ؛ از هر صنف و دسته ای که فکرش را بکنی ، یک شعبه بساطی در کنار پیاده رو خیابان مصدق آن روز ، زده شد. قیمت هاشان هم ،خوب ؛ مناسب حال بود و مشتریانشان هم هر روز بیشستر از دیروز ! بساطی ها که دیدند کارشان گرفته و شهر هم شهر هرت است و بی قانون ! به فکر سرپناهی افتادند که هم از آزار و آسیب برف و باران و باد و آفتاب در امان باشند و هم اینکه سر قفلی بساطیشان را تثبیت کنند . به همین خاطر هم هر یک به وسعش چادری علم کرد و به جای بساطی ؛ دکه و دکانی به هم زد . تا آنجا که تا چشم به هم بزنی ، تمام پیاده روی خیابان مصدق شد چادرها و دکه های به هم پیوسته بزرگ و کوچک !
وحید | March 2, 2009 8:15 AM
وبلاگت را دیدم ؛ خوب و عالی . بخشی از آخرین پست وبلاگم را برایت گذاشتم . از همراهی و همدلیت خوشحال خواهم شد.
وحید | March 2, 2009 8:19 AM
سلام انارک نازنین. تنظیم وقت در زندگی کارمندی به مراتب مشکل تر از زندگی دانشجوییه همونطور که گفتی چون که توی دوران دانشجویی اختیار وقت آدم بیشتر دست خودشه ولی توی زندگی کارمندی مفید ترین ساعات روز آدم برای کارفرما مصرف میشه. حالا اگه با واسو همخونه بشین که وقت از اینم کم تر میشه چون همون معاشرت با همزیست هم کلی از وقت آدم رو میگیره.
در مورد قیمت خونه در کالیفرنیا هم علت هوای مطبوعشه. ونکوور با این هوای گندش متوسط قیمت خونه اش از کالیفرنیا هم بیشتره و همینطور از سایر شهرهای کانادا. دختر پس ما چی بگیم. تازه اینجا به نسبت آمریکا قحط الآپرچونیتی برای کار و پولدار شدن هم هست!!
sooski | March 2, 2009 9:14 AM
سوسکی جان شما تشریف بیار اینجا همه جمع میشیم یه خونه سیستم حیاط مرکزی. عصرها هم تیسی و واسو رو با هم میفرستیم کلاس فارسی خودمون دوتا میشینیم به صفا و مدیریت بهینه زمان:)
انار | March 3, 2009 2:46 AM
آخ جونم! من همیشه عاشق این سیستم خونه های حیاط مرکزی (به سبک قدیم ایران - مدل دایی جان ناپلئون) بودم. من که مردم بس که تو گوش این تیسی خوندم بریم سمت کالیفرنیا چون هوای اینجا دیگه داره من رو خل میکنه!! ولی کو گوش شنوا... همه اش میگه "some day"
sooski | March 3, 2009 3:10 PM
رد پایت را در .:: رد پای باران::. خواهی دید. ای رد پای عشق عاشقی کن مرا با ثبت کردن www.rain-baran.blogfa.com در قلبت.
(تبادل لینک)
د.ش | March 4, 2009 6:57 AM
حالا چند تا امتحان و کشیک شب رو هم اضافه کن ببین چه چیز ملسی می شه!
Anonymous | March 4, 2009 4:36 PM
من دارم این Nuclear Confrontation را می بینم و حرص می خورم...
سانی | March 7, 2009 6:52 PM
سلام . بی ربط به پستتون. راستش نمی دونستم چه جوری این خبر رو به بقیه بدم. ناچارا کامنت می ذارم. لطفن این لینکو ببینید و اگر صلاح می دونید بهش لینک بدید. آخر سالی موقع خوبی نیست واسه این حرفها اما چاره ای هم نیست.اگر چه کار از کار گذشته ...
http://www.ghatreh.com/news/3019176.html
... | March 12, 2009 4:43 PM
انار جان من نظرم با تو متفاوته من تجربه هر دو رو داشتم تازه با یه پسر کوچولو به نظر من کارکردن راحت تره به این دلیل ساده که وقتی کرکره رو کشیدی پائین اومدی وارد فضای خونه شدی مسئولیتی که هنوز رو دوشته از زمانی که داری درس می خونی و هی باید پروژه تحویل بدی و ... و تازه مثلا برنامه ات جواب نمی ده و باید گاهی تا نصفه شب بشینی پای کد نویسی و تحقیق و هزار کوفت دیگه که خودت بهتر می دونی خیلی کمتره
گلبهار | March 14, 2009 3:43 PM
مينياتور
مینیاتوری گروهی از اتفاقات و نوشتههای روزآمد و مهم بر روی وب
وبلاگی گروهی برای به اشتراک گذاشتن لینکهای خواندنی در عرصهی فرهنگ و ادب و اندیشه. پایگاهی در راستاي گسترش و اشاعهي گفتمان فرهنگي و خانهای امن برای انعکاس اخبار و نوشتههایی با علایق و سلایق مختلف. وبلاگي كه از آن شماست
دامنه هاي مرتبط:
www[dot]miniature[dot]blogfa[dot]com
www[dot]miniature[dot]tk
www[dot]1020[dot]tk
مینیاتور | March 16, 2009 8:29 AM
appear cellphone boots nouveau reminiscent holding forrh ecrupendraec weber friday solved
Buy Tramadol | March 12, 2010 10:48 AM
oral stigmatised afont truss manufacture marks reticent christian realize directional prominent
Buy levitra | March 13, 2010 2:04 AM