ساعت دو و نیم نصف شبه. من خوابم نمیبره گفتم بیام اینجا حرف بزنم.
1. اینهمه که حرف انتخابات توی وبلاگهای مختلفه من نمیدونم چی باید بیام اینجا بگم. واقعا روم نمیشه و دلیلی هم نمیبینم من راجع به انتخابات حرف بزنم. اینکه خودم چکار میکنم یه حرف جداست. میرم رای میدم اگه با پاسپورت و بدون شناسنامه بشه رای داد. اما همه اش فکر میکنم اصلا منی که ایران نیستم و در جریان جزئیات زندگی ایران نیستم حق دارم نظر بدم که چی به صلاح ایرانه و چی نیست؟ نمیدونم چه جوری بگم. یادمه ایران که بودیم وقتایی که یکی از این خارج رفته ها میامد ایران و یه نظراتی میداد (حالا انتخابات هم لازم نبود باشه) والا بیشتر از 90 درصد اوقات به نظر من رسما چرند میگفت. خوب من دلیلی نمیبینم چیزی بگم وقتی میدونم به احتمالا نود درصد چرنده و بدیش اینه که خودم هم نخواهم دونست کی به چرند گویی افتاده ام.
2. رفتم اون مدرسه هه که گفته بودم حرف زدم ها. سن همون مدرسه راهنمایی خودمون بودند. اتفاقا من یادمه خودمون هم که سوم راهنمایی بودیم یه هفته آشنایی با مشاغل داشتیم و کلی روزنامه دیواری هم درست کردیم. ایده اش درسته اما فکر کنم تنوع این روز برای اینا بیشتر بود. حدود 50 نفر اومده بودند برای دانش آموزها از شغلشون حرف میزدند و هر دانش آموز میتونست بره پای حرف چهار نفر بشینه. از من مهندس عمران بود تا مربی کاراته. و خوب طبیعتا اون مربی کاراته از من خیلی بیشتر طرفدار داشت. اما خیلی به خودم خوش گذشت. باز هم بهم ثابت شد معلمی برام راحته. جلوی کلاس که باشم کلی به هیجان میام و برام خیلی راحت بود با بجه ها حرف زدن با اینکه میترسیدم به انگلیسی برام سخت باشه. تجربه جالبی بود.
3. این زندگی رو اصلا ادم نمیدونه چی پیش میاد. بعضی وقتا خیلی سخته که آدم با خودش توی رودرووایسی گیر نکنه. اگه قبلا گفته یه چیزهایی براش مهمه بفهمه که ممکنه تغییر کنه. اولویت هاش عوض شده باشه. اشکالی هم نداره. من قبلا میخواستم دنیا رو نجات بدم. الان هم میخوام اما بعد از اینکه عروسی گرفتیم.
4. یکی از سندرومهای نوعروسان جوان میدونید چیه؟ هر گوش مفتی گیر بیارن راجع به برنامه های عروسی حرف میزنند. من البته توی تعریف کلاسیک "نو عروس جوان" نمی گنجم اما به شدت به این درد دچارم. خیلی هم زشته.



Comments
آخ جوون خیلی هم خوب بیا تعریف کن
آزی | May 20, 2009 3:04 AM
عه تبریک میگم:)
عروس شدنت رو نمیدونستم
با همون آقای واسو دیگه؟ خوشبخت باشی. :)
زهرا | May 20, 2009 3:52 AM
آره با پاسپورت و بدون شناسنامه می شه رای داد.
از عروسی یا غیر عروسی هم بنویسی ما میایم می خونیم. مخصوصاً از این حرف جدی هات بزنی مثل مورد 3.
احسان | May 20, 2009 8:51 AM
بیا من گوش مفتم بیا تعریف کن انار جون
اصلا زشت نیست
آلبالو | May 20, 2009 11:07 AM
احتمالا می دونی که به چه کسی رای بدی و بنظر من اگه میتونی حتما اینکار رو بکن.
انار جان در خصوص نجات دادن دنیا باید کلی نوشت، من نميدونم تو چقدر تلاش كردي و تا چه حد در ذهنت بهش پرداختي ولي اونجوري كه من تجربهاش كردهام آنجوري نيست كه بنظر مياد و شايد سالها طول بكشه كه به اين حرف من برسي
پرهام | May 20, 2009 1:44 PM
Anar jan come and tell us the whats going on for your wedding.
I would love to know.
specially now that i'm kind of considering it.
p | May 20, 2009 7:06 PM
به به چه عجب نوشتی
تا باشه بیخوابی باشه
زنگ بزن قسمت خوردنیها را برای من توضیح بده.. من پایه ام
آیدا | May 20, 2009 9:03 PM
من خیلی به این خارج و داخل معتقد نیستم. رسانه ها و ارتباطات امروزی، طوریه که لازم نیست حتما جایی باشی تا بتونی نظری داشته باشی.
کما اینکه وضع امروز ایران رو دیگه همه می دونن ! فکر می کنم رای دادن ما، همه، خیلی مهمه. نگین اینجا نیستی پس چه اهمیتی داره؟ هرچند خوشم اومد از صداقت این جمله...که یک نفر، واقعا دارم می گم فقط یک نفر، به واسطه ی دور بودنش، فکر می کنه شاید درک درستی از شرایط داخل نداشته باشه...بس که این روزها کسایی که بیرونن تبلیغ تحریم می کنن و با خیال راحت نشستن و اصلا هم براشون مهم نیست که نتیجه ی تحریم، وقتی چهارسال دیگه احمدی نژاد شد، کی تاوانش رو می ده؟ داخل ایران یا خارج نشین ها؟
با این وجود ایران مسلما برای شما هم مهمه. برای همین دغدغه های برگشت...برای وقت هایی که ایران هستید و احساس امنیت کنید...برای اینکه وبلاگتون اینجا فیلتر نشه ! و بشه باز هم خوندش...و برای بقیه ی کسایی که اینجا زندگی می کنن... و برای آبروی ملی که نیازی نیست اینجا باشین تا درش سهیم باشین.
به نظر من، رای دادن، حداقل این دوره، از هر کاری واحب تره.
ماجراهای عروسی رو خب اینجا هم بنویسید ما هم بخونیم ! :) این هم سندرم آدم ها فضوله :D
بهاره | May 21, 2009 7:15 AM
mobarake bazam!
khosh bashi doost joon!
negarane sandrom ham nabash, inam yek bakhshesheh!
rasti man daram miram iran! jat khali:)
lalaee | May 21, 2009 4:51 PM
mobarake bazam!
khosh bashi doost joon!
negarane sandrom ham nabash, inam yek bakhshesheh!
rasti man daram miram iran! jat khali:)
lalaee | May 21, 2009 4:52 PM
anaar jun kojaa mishe raft ray daad man taa haalaa fekr mikardam faghat DC mishe? mishe age miduni be manam begi?
Neda | May 24, 2009 5:43 PM
انار جان، از شما چه پنهان ما هم گرفتار ِ سندروم ِ فضولی و شنیدن ِقصه های ِ نوعروسان هستیم. پس قصه هات رو به ما بگو.
سمیرا | May 25, 2009 8:33 AM
یک صداقت خوبی تو نوشته هات هست که من دوستش دارم . شاد باشی .
آرام | May 26, 2009 8:29 AM
تو که حرف نزدی....انار خانوم...
وستا | May 27, 2009 6:26 AM
بی بی سی همین الان داره در مورد وبلاگت حرف می زنه
سعید | May 27, 2009 11:03 AM
در مورد وبلاگ من؟!!! چی میگه؟
anar | May 27, 2009 1:08 PM
Hello!
cialis ,
cialis | April 26, 2010 8:40 AM
Hello!
viagra ,
viagra | April 26, 2010 8:40 AM