یه چیزی بنویسم وسط این اوضاع حواستون یخورده پرت بشه:
از گربه های تهران چه خبر؟ دیروز داشتم مرنو خان رو دعوا میکردم که تو اینهمه غر میزنی و ادا داری این تلویزیون رو نگاه کن مردم توی خیابون دارند گوله و گاز و باتوم میخورند. یهو فکر کردم الان گربه های تهران کجاند؟ وقتی همه زباله ها رو روزانه در خیابونها میسوزونند غذا از کجا میارن؟ چقدر ترسیده اند طفلکی ها لابد. خدا میدونه چندتاشون از همین گازهای اشک آور و اینها بلایی سرشون آمده کسی نمیدونه.



Comments
سلام
در این یه مورد فکر نکنم جای نگرانی باشه اصلا چون تهران شهر خیلی بزرگیه و چیزی که کم نداره زباله است .فقط شاید مجبور باشند گربه های اطراف آزادی و مرکز راه بیشتری برای غذا برند.
BaHaar | June 22, 2009 1:10 PM
آیا این مجلس خبرگان [...]؟ آن را منحل کنید. مجلسی که بعد این همه قانون شکنی های رهبر نمی تواند حتی تذکری هم به او بدهد!
آقای رفسنجانی بعد از این همه جنایت سکوت برای چیست؟
اگر نمی توانی در جایگاه قانونی خود کاری کنی، مثل یک شهروند عادی بیا و این جنایات را محکوم کن!
----------
اینو ایندفعه پاک نمیکنم فقط ویرایش میکنم که توهین ها به مجلس خبرگان پاک شوند. اما این لحن های شعاری به نظر من هیچ فایده ای برای بحثها نداره جز متشنج کردن جو. شما هم اگر طرفدار آقای موسوی هستید بهتره به توصیه ایشون در مورد خویشتن داری گوش بدین.-انار
آرش | June 22, 2009 1:51 PM
-به جدول نتايج انتخابات كه وزارت كشورخودشان با عجله سرهمبندى و منتشر كرده است نگاه كنيد:
در سمنان 436هزارو 492نفرداراى حق رأى اعلام شدهانداما كل آراء مأخوذه را خودشان بيشتر از 484هزار اعلام كردهاند. يعنى بيش از 48هزار نفر بيشتر از تمامى كسانى كه حق رأى داشتهاند.
دراستان يزد هم آراء مأخوذه 100هزار نفر بيشتر از صددرصد كسانى است كه حق رأى داشتهاند.
در مازندران هم آراء مأخوذه بيشتر از دارندگان حق رأى است.
در كل خراسان كه شامل 3استان است و آمار دارندگان حق رأى به تفكيك استانى هم منتشر شده، وقتى آمار كل خراسان را ارائه مىدهد، 308هزار نفر اضافه بر مجموع سه استان است.
[...]
----------
آزاده میبخشی اما من کامنتت رو ادیت کردم برای اینکه حرفهای شعاری و کلی گویی رو از توش بردارم. برای اون تیکه اتاق وزارت اطلاعات و این حرفها که مدرک و عدد نداریم. داریم؟ اگر من بذارم اینجا شایعه نوشته بشه باید به هر دو طرف اجازه بدم و فکر میکنم جز ایجاد تشنج فایده ای نداره. اینو از هرجایی کپی کردی لطفا لینکش رو بده بریم بخونیم. اما اینجا متنش رو نگذار.
در ضمن خواهش میکنم خودت یک ملاحظه ای بکن در نوشتن کامنتها که من برای امنیت شخصی خودم مجبور به ادیت نشم. ممنون میشم-انار
آزاده | June 22, 2009 1:58 PM
دیروز صبح توی مسیرم یک گربه رو دیدم که همچین واسه خودش توی آفتاب پهن شده بود و غلت میزد. نمیتونم بگم چقدر اون لحظه بهش غبطه خوردم و دلم خواست گربه باشم نه آدم، و نه اینجا..
kamyar | June 22, 2009 1:59 PM
اینجا به هیچ بهانه ای نمیشه این کامنت های چندش آور سکسیستی بذارین. حتی انتخابات! باز هرچی شد آخرش باید پای سینه خانومها وسط باشه؟ چه ربطی داره آخه؟! لا اله الا الله! گفتیم خط قرمز وبلاگ رو تکون میدیم نه انقدر دیگه! -انار
. | June 22, 2009 2:11 PM
از بدیهی ترین اخلاق وبلاگ داری, جدا از این که انتخابات است یا بحث گربه های تهران, اینه که راجع به موضوع مرتبط صحبت کنیم و مهمتر از اون پستهای وبلاگ خودمون رو نیاییم توی کامنت دونی بقیه کپی کنیم. کار درستی نیست. من پستهای شما رو پاک میکنم. اگر مرتبط نظر بگذارید و در بحثها سازنده شرکت کنید مطمئن باشید بهترین راهه برای جذب خوانندگان جدید به وبلاگتون.
من اتفاقا لینک مطلبتون رو در وبلاگ خودتون اینجا میگذارم که فکر نکنید مشکلی با خونده شدن مطلب شما دارم. اما مطلب هر نویسنده ای جاش توی وبلاگ نویسنده است. ممنون. - انار
http://realistfriend.blogfa.com/post-12.aspx
. | June 22, 2009 2:56 PM
Anar jaan , people don't have the right to live there at the moment, let alone the cats...
an iranian | June 22, 2009 2:58 PM
سلام
انار خانم یکی دو پست پیش گفتم خط قرمز همیشه باید باشه البته حریمش و حدش به ظرفیت افراد و محیط وابسته هستش
آق معلم | June 22, 2009 3:00 PM
Amaar e vezarat e keshvar be tafkik e sandogh ha:
http://www.moi.ir/Portal/Home/ShowPage.aspx?Object=News&ID=973e4894-bb05-4af9-8d41-c4f67017e1c8&LayoutID=b05ef124-0db1-4d33-b0b6-90f50139044b&CategoryID=832a711b-95fe-4505-8aa3-38f5e17309c9
gozaresh e moaseseh Chatham House:
http://www.chathamhouse.org.uk/publications/papers/view/-/id/755/
negar | June 22, 2009 3:30 PM
Amaar e vezarat e keshvar be tafkik e sandogh ha:
http://www.moi.ir/Portal/Home/ShowPage.aspx?Object=News&ID=973e4894-bb05-4af9-8d41-c4f67017e1c8&LayoutID=b05ef124-0db1-4d33-b0b6-90f50139044b&CategoryID=832a711b-95fe-4505-8aa3-38f5e17309c9
gozaresh e moaseseh Chatham House:
http://www.chathamhouse.org.uk/publications/papers/view/-/id/755/
negar | June 22, 2009 3:31 PM
مردم شهرهای ایران بخوانند
امشب دوباره الله اکبر گفتیم تا دشمن بشنود که زنده ایم ، مردم شهرهای ایران بگذارید صدای زنده بودن شما را هم دشمن بشنود
simin | June 22, 2009 3:39 PM
این روزها اعصاب بچه های داخل خیلی متشنجه استفاده از الفاظ رکیک رو شاید راهی برای تسکین خودشون میدونن هر چند خوندن اونا اعصاب کس دیگه ای رو بهم میریزه
همینجوری اومده بودم حال خودتو بپرسم دیدم احوال مرنو خانم اینجاست میگم انار اون گربه ی من یادته حامله بود؟زایمان کرد 3قلو!عکساشو برات گذاشته بودم دیدی؟ بچه هاش هنوز چشماشون باز نشده... اینم از احوال پیشول ما
بریم سر بحث اصلی
بچه ها ببینید چند بار اعلام کردن اگر مدرک دارید بیارین وسط(خداییش 10 ملیون رای تقلب شوخی نیست حتما گافی در این بین هست مخصوصا با این دو دستگی عجیب موجود در جامعه حتی بین روسا براحتی میشه عامل رو پیدا کرد) اصلا میگیم مدرک بردن در دستگاه متقلب که معنی نداره دقیقا قضیه ی دم روباه میشه ولی با این حال من واسم سواله اقای موسوی و کروبی که انقدر روزنامشون و فعاله و خودشون هم فعالن و مداوم با مردم صحبت میکنن و بیانیه میدن حد اقل میتونن مدرک معتبرشون رو اونجوری رو کنن و بگن برای چی اعلام کردن که فکر میکنن تقلب شده و اینهمه ججووون رو به خیابونا اوردن نه اینکه امروز بیانیه بدن هر کسی خاطره ای از تقلب در انتخابات داره بیاد به ما بگه
اخه یعنی استناد ایشون همین بوده ؟در همون ساعات اولیه ایشون با یک خیل عظیم ادمها میتینگ داشتن و متوجه شدن که میتونسته 10 ملیون رای تقلبی باشه و با اعلام کردنش اینجور جامعه رو بهم ریختن
-------
انار جون در رابطه با کامنت قبلت یه چیزی که میخواستم بگم بشخصه من هم فکر میکنم تهدید کشور های خارجی الان برای ما یه دستاویز شده و گرنه خودمون هم میدونیم که همین امریکا امریکایی که میکنیم اگر واقعا میخواست تا حالا صد بار ما رو نابود کرده بود و این رو هر کسی با کمترین علم میدونه که در دنیای امروز الان ما ابدا یارای مقابله نداریم اون مشکل اصلی و اون تهدید اصلی که من ازش حرف زدم منظورم گروهک های داخلی بود مثل منافقین مثل سلطنت طلبا که این گروها هیچ کدوم به دیگری رحم نمیکنن و لحظه ای در این بین فرصت پیش میاد همدیگرو و در واقع کشور رو نابود میکنن ببخشید ولی اون زمان امیر کبیر گفت"خیانت در این کشور ریشه دارد" هرچند غم انگیزه ولی فعلا بزرگترن تهدید ها برای کشور ما تهدید های داخلیه و نه خارجی
تبسم | June 22, 2009 3:48 PM
سلام انار جان ببخش براي زحمت دادن شما ولي اون مطلبي كه نوشته بودم يعني از جايي كپي كرده بودم كامل طبق سند و هيچ كلي گويي توش نبود و براي همه حرفها سندو مدرك بوده و هست. ولي بهرحال هر طور كه صلاح ميدوني من زياد الان به قوانين وب شما آشنا نيستم و سعي ميكنم كه رعايت كنم.
آزاده | June 22, 2009 3:53 PM
راستی من یادم رفته کی کدوم پست در مورد قانونی بودن تجمع ها گفته بود چند تا نکته
این قانونی بودن مراحل داره
یکی اینکه باید از قبل مجوز گرفته باشین اینجا هم هربار بچه ها میخواستون برن تجمع جلو سفارت مجوز گرفتن با این حال پلیس ضد شورش دور تا دور رو گرفته وبد
و دو اینکه مکانش هم هر جایی نمیشه زیاد اطلاعات ندارم ولی مثنکه جاهایی که منطقه ی مسکونی صرفا قلمداد میشه نباید باشه و همچنین اینکه به هیچ جایی هم نباید اسیب زده بشه
تبسم | June 22, 2009 3:54 PM
اين هم لينك نكاتي كه موسوي در مورد انتخابات گفته بود كه در متني كه من نوشته بودم به آن استناد شده بود.
http://picks.kodoom.com/386302
آزاده | June 22, 2009 3:56 PM
ازاده جان اخه یه دور حتی توسط خود پایگاهای دولتی یک امار پخش شد که تو کیهان هم نوشته شده بود بعد یه هفته گفتن خب حالا کو مدرکش بعد معلوم شد که جعلی بوده و منبع اولیه یک سایت شخصی بوده و نه وزارت
-------------------
راستی خب الان گفتن فردا بیاین چراغای ماشین رو روشن بذارین متوجه نمیشم خب بچای این بگین اهای کسایی که میخواین چراغ ماشین رو روشن بذارین بیاین فلان جا اصلا بیاین دم خونه ی من میخوام به همتون مدرک رسمیم رو نشون بدم میخوام بگم از کجا مطمئن شدم و به یقین رسیدم که تقلب شده
مثلا بیاین این ادرس صندوق هایی که گم شده این فیلم نابود کردن برگه ها
نه اینکه یه سری اخبار ضد و نقیض توسط وابسته هاشون منتشر بشه که بعدا بتونن زیرش بزنن
واقعا این چه رسمیه؟مگه مردم رو قبلو ندارین؟دولت متقلبه مردم که با شمان که خودتون میگین؟خب بیا با همون دستای خودت و با دهن خودت جلوی مردم بهشون نشون بده و بگو مدارکی رو که با هاشون به """یقین"""" رسیدی که تقلب شده
-------------
واسه این انمقدر رو کلمهی یقین یحث میکنم که مسئولیت مبدع بودن چنین شورشی و در راستای اون کشته شدن این جوونا راحت نیست اصلا میگیم اون ججوون رو مسئول دولتی کشت و نه نیروی محاجم باشه/ولی تو باید جواب داشته باشی که چرا زا اون ججوون خواستی به خیابون بیاد
تبسم | June 22, 2009 4:02 PM
ببین تبسم ، روایته که میگن معاویه ، عمار یاسر رو کشت و بعدش گفت علی باعث و بانی خون عماره چون اون رو به جنگ آورد !
معاویه تو همه زمان ها پیاد میشه ، چه سال 60 قمری چه سال 88 شمسی .
. | June 22, 2009 4:18 PM
آزاده جان
راستش من خودم هم هنوز دستم نیامده تا کجای این مرزهای جدید رو میتونم باز کنم. یه موقعی خط قرمز رو اون بالا نوشتم هم خیال خودم راحت بود و هم تکلیف خواننده معلوم بود. الان باید هی شماها بنویسید هی من بخونم و ادیت کنم و پیغام بذارم تا دستم بیاد با چی راحتم و با چی نه. اینه که یه مدت با من راه بیایین ممنون میشم.
anar | June 22, 2009 4:50 PM
تبسم جان باز بحث رو متوجه نشدی. فرض اینه که دولتی که بر سر کاره در آرا تقلب خواهد کرد که سر کار بمونه. نهاد نظارتی ایجاد میشه که جلوی این تقلب رو بگیره. در این انتخابات مردم شک کردند (نه یقین, شک) که در نتیجه تقلب شده. به خیابون رفتند که شکشون رو ابراز کنند. نه صدایی بلند شد و نه خونی ریخته شد. بعد دولتی که به کارش شک بود به جای اینکه همون 24 ساعت اول مستدل و شفاف بیاد و ثابت کنه که تقلبی نشده جوی رو که یک هفته مردم صلح امیز اداره کرده بودند به تشنج کشید. حالا چرا مردم این وسط از نظر تو باید چیزی رو ثابت کنند من نمیدونم. مردم حق سئوال کردن دارند و دولت وظیفه پاسخگویی داشته. صورت مساله رو که نمیشه چپه بخونیم. مردم حق دارند از دولتشون توضیح بخوان.
دولت خودش باعث تقویت شک شده و الان هم ابطال تنها راهه برای اینکه وزارت کشور (که به کارش شک بوده) بعد از ده روز داره آمار اعلام میکنه و به این آمار نمیشه دیگه اعتماد کرد. شورای نگهبان هم از اول به بی طرفیش شک بود. الان هم که بدتر چون به اعتراف خودشون 3 میلیون آرا جابجا شده و یکی نیست بپرسه شما که میدونستید چرا حرفی نزدید و اگر نمیدونستید پس بلد نیستید به وظیفه نظارتیتون عمل کنید.
این به دشمن خارجی و داخلی کاری نداره. آدم سو استفاده چی که همیشه همه جا هست. مشکل اینه که دولت با عملکرد اشتباه فرصت برای عرض اندام سو استفاده چی فراهم کرده.
anar | June 22, 2009 5:28 PM
بعد هم هی نگین کی جوون رو به خیابون آورد. 24 ساعت اول بعد از انتخابات نه کسی بیانیه داده بود نه کسی اصلا میدونست آقای موسوی کجاست. زنده است با مرده. اما مردم توی خیابون بودند. چرا انقدر فکر میکنیم مردم برای فکر کردن قیم لازم دارند؟ یعنی اگه تا حالا هم نمیریختند توی خیابون برای این نبوده که شرایط انتخابات بی مشکل بوده؟ مشکل داشته اما کسی نبوده بریزشون توی خیابون؟
anar | June 22, 2009 5:34 PM
انصافا" مجذوب وبلاگت شدم . با تبادل لینک موافقی ؟
در ضمن اون آدرسی که گذاشتی برای اون پستم رو تغییر بده و آدرس جدیدترین پستم رو جاش بنویس !
http://realistfriend.blogfa.com/post-14.aspx
. | June 22, 2009 9:21 PM
سلام آقا یا خانوم هم رشته .
واقعا این تفکرات که توی یه همچین وضعیتی از ذهن یه فرد بیرون میاد ... نشون می ده اون فرد ماهیگیره ماهریه اگه وضعیت بسامانی در خدمتش باشه !!!
امیر | June 22, 2009 9:45 PM
ببخشد انار خانوم ... دقت نکرده بودم به اسم بلاگت !!!!
امیر | June 22, 2009 9:47 PM
تبسم عزیز کامنتات رو خوندم
حرفات من رو یاد آدمهیی می ندازه که این روزها دائم صحبتاشون رو می شنوم و بیشتر از پیش غمگین می شم.
که این جنگ قدرته اینها همه دستشون تو یه کاسه است مردم بازیچه اند مردم مهره اند
خود من روزی که راهپیمایی تو میدون آزادی بود 5 ساعت کوبیدم رفتم تا تهران 5 ساعت هم برگشتم تا فقط حضور داشته باشم و فقط اعتراض کنم به توهینی که به هممون شده.
نه موسوی نه کروبی و نه هیچ گروه دیگه ای گروه 5 نفره ما رو که می رفت تهران و پدر مادر نگرانمون رو چشم براه نگه می داشت تحت تاثیر قرار نداد.
ما خودمون بودیم ک می خواستیم شرایط رو تغییر بدیم هرچند اندک.
ما می خواستیم از اندک حقی که قانون اساسی برامون گذاشته تظاهرات مسالت آمیز بدون حمل سلاح گرم استفاده کنیم.
اینکه به اینجا کشیده شد رو باید از حکومتی پرسید که از سکوت مردمش می ترسه.
حتی تو راهپیمایی شعار می دادیم اومدند گفتند سکوت کنید پلاکارد آوردند که روش نوشته بود سکوت . همه سکوت کردند ولی همه غمگین بودند از اینکه امیدهاشون به اینجا رسیده.
تو همین 8 نفر با تیراندازی مامورین کشته شدند.
بیشترین چیزی که ناراحتم می کنه امیدواریه که قلب خیلیها بود قبل از انتخابات و با چه شورو حالی تو راهپیمایی و تبلیغات قبلش شرکت می کردند چقدر بحث می کردند و چقدر انتظار بهتر شدن رو داشتند و همه این شورو حال به بن بست خورد و به افسردگی
من هر روز با چشمهای اشک آلود به آینده نامعلوم فکر می کنم که تا کی باید کشور ما تو این شرایط بمونه و دائم به فکر توطئه و توهم توطئه شب رو صبح کنیم و صبح رو شب و کی اعتماد و امید به زندگی شاد به زندگی همه ما برمی گرده.
نسیم | June 23, 2009 12:28 AM
سلام
خوشحالم که یکی هست که با ارامش و صحبت های روشن و بدون جنجال برانگیزی حرف ها رو روشن می کنه
منظور انار خانم هستش
تبسم جان
بله در خارج از کشور خودت
تاکید می کنم خارج از کشور خودت برای تجمع اعتراض امیز باید مجوز داشته باشی
اما در بسیاری از کشور ها هم تجمع ارام ( با بررسی سایر موارد) بقول خودمون زیر سیبیلی رد می کنند و گرنه پلیس با اخطار از مردم درخواست متفرق شدن می کند
اما در ایران (سایر کشور ها را نمی دانم) و در خود قانون اساسی تجمعات در صورت حفظ ارامش و عدم اغتشاش و سلب حقوق شهروندی دیگران مانعی ندارد
این صحبتی که می کنم برای این هست که محله ای که من در ان بزرگ شدم خیابان فاطمی هستش
همیشه برای انتخابات و روز شمارش ارا و امورات مهم این خیابان مسدود و تردد ممنوع برای سواری ها بوده
روز شنبه بعلت واقع بودن یکی از شعبات ستاد اقای موسوی در خیابان فاطمی و در واقع در این محدود (این همون مورد خط قرمز هستش که نه دولت توجه کرد نه اقای موسوی) مردم که شوکه شده بودند عصر
تاکید می کنم عصر(چون صبح همه بهت زده بودند و فکر این رقم رو نمی کردند)
تعدادی که در دوره های گذشته هم وجود داشته در مقابل وزارت کشور برای کسب اخبار و اعتراض در مقابل وزارت کشور جمع می شوند
و عده بیشتری مقابل ستاد اقای موسوی
که این با توجه به شرایط حاکم به اون منطقه که در همه دوره های قبلی چنین بوده باعث ملتهب شدن جو ان منطقه و برخورد نامناسب با مردم شد که مردم شروع به اعتراض علنی کردند
نکته قابل تامل اینجاست که با اعتراض مردم نیروهای ضد شورش سریع در محل مستقر می شوند(در صورتی که با شناخت بنده از این محل یک امر تعجب برانگیز است)
این یعنی جرقه در انبار باروت
و تامل در این که چرا باید نیروهای ضد شورش در اماده باش باشند
حتما می گویید برای پیشگیری ؟ اما پیشگیری چه چیزی در همان ساعات اولیه؟
مگر حامیان کاندیدها یک هفته در خیابان ها در کنار هم نبودند و برای منتخبشون تبلیغ نکردند چرا ان موقع موردی نبود و به گفته شاهدان عینی مردم در تقابل با هم دیگه ضمن انتقاد با خنده و شوخی به خانه هاشون می رفتند
یک نکته دیگر که انار به حق به ان اضافه کرد این هستش
که این دولت و رژیم بخواست مردم امدند و برای مردم هم انجام وظیفه می کنند و منتی هم نباید بر سر مردم بگذارند
اگر غیر از این باشه که حکومت مردمی یا جمهوری که در این چند وقته از ان صحبت میشه معنی نداره و این خود باز مشکل افرین میشه
دولت رئیس مردم نیست
دولت برای مردم انجام وظیفه باید انجام دهد
و بطبع باید جوابگو باشد
40 درصد جمعیتی که به امار وزارت کشور واجد شرایط بودند و رای دادند و اکثرا تحصیلکرده و یا متخصص و فنی کار هستند معترض هستند
چرا با وجود سیستم جدید استفاده از برنامه کامپیوتری و شبکه و خط اینترنت برای شمارش ارا(خود این موضوع هم جای بحث داره که چرا شفاف سازی و اطلاع رسانی صورت نگرفته بود) که به ان سرعت نتایج را اعلام کردند در اعلام نتایج استان به استان به نسبت همان مدت تاخیر ایجاد شد
اگر از برنامه کامپیوتری و شبکه و اینترنت برای شمارش ارا استفاده شده چرا اینقدر ضعیف و بدون اگاهی و تدبیر درست شده که خود این امر قابل بخشش نیست چون مردم انتظار دارند کسانی در دولت و دستگاه های اجرایی باشند که اگاه و با تدبیر باشند
اگر از برنامه کامپیوتری و شبکه و اینترنت برای شمارش ارا استفاده نشده که خوب اعلام این امار و با این سرعت جز ایجاد شک و شبه دست اورد دیگه ای برای مردم ندارد
یک موضوع که نیاز به بررسی داره این هستش که گفته می شه از عصر جمعه علاوه بر مختل شدن سیستم مخابرات سرعت اینترنت هم بسیار پایین امده
که اگر این امر حقیقت داشته باشه باز هم اعلان نتایج با ان سرعت کمی شبه برانگیز بنظر می رسه
آق معلم | June 23, 2009 1:38 AM
نگرانشون نباش همديگه رو نمي كشند... جنگ براي بقا ندارند.... به حقوق هم احترام مي زارند...
fariba | June 23, 2009 1:44 AM
تبسم يه سوال !
چرا هنوز اس ام اس ها قطعه ؟
هر چند كه تو توي ايران زندگي نمي كني ؟
اين رو نشونه ي چي مي دوني ؟
زي زي | June 23, 2009 1:52 AM
ماندانا شخص ر.ییس جمهور توم را با تصمیمهای غلط اقتصادی ایجاد کرده است. ه.اشمی اگر می توانست چنین قدرتی داشته باشد خودش ر.ییس جمهور می شد. ساز کار دنیایی که خدا آفریده قانون داره. اقتصادش هم همینطور و تصمیمهای اقتصادی مدیران بر جامعه تاثیر می گذارد. اقتصاددانان بارها بر عواقب کارهای ا.ن هشدار دادند ولی توی گوش کارشناس کل نرفت. تمام مدیرهای سازمانها عوض شدند ( می دونی که به مدرک هم اعتقاد نداره دوستی براش مهمتره - کردان) نهایت نادانی است که بگوییم هیچی دست این نیست که هاشمی اون پشته. این جمله مال سالهایی که اطلاعات در ایران به شدت سانسور بود. الان زدن این جمله نهایت نادانی است. باش تا ببینی آقازاده ج.نتی یا همین م.حصولی به عنوان مفاسد اقتصادی مجازات خواهند شد یا نه.
الناز | June 23, 2009 1:57 AM
و براي همه اونهايي كه مي گن دست همه توي يك كاسه است و از اين حرفها : كاسه خاتمي با كاسه ا.ن خيلي فرق داشت هرچند خط قرمز نهايي هر دوشون يكي بود ولي در همه حوزه ها فرهنگ و هنر و اقتصاد و دانش و سياست خارجي و ... بهتر بوديم. خوب البته الان ديگه انتخابات نيست كه من بگويم چرا ا.ن. هرگز.
و تمام ناراحتي من از د.زديده شدن رايم است. بعد از اعتراض هموطنانم را جلوي چشمانم كشتند و اين اندوهم را بيشتر كرد. لطفا رايم را پس بدهيد.
الناز | June 23, 2009 2:12 AM
انار عزيز در خيابان حداقل نزديك جايي كه من زندگي مي كنم هنوز دسته ب.سيجي سر كوچه ها و معبر ايستاده . هر چه هم ميكنيم نمي شود از حال و هوايش بيرون بياييم. بگذريم من به خاطر اين پستت به يك گربه امروز غذا مي دم. البته از دور ها چون از نزديك ميونه ام باهاشون خوب نيست.
من براي پذيرش هم برات ايميل زدم. لطفا هر وقت فرصت كردي برام كلمه گذر بفرست.
الناز | June 23, 2009 2:16 AM
انار جان به خدا من ننشستم یکی بیاد دموکراسی برامون بیاره. ولی این نظر منه که اوباما اصلا لازم نیست تو صحبتاش به ایران بهانه بده ولی باید باید فروش بنزین و خرید نفت از ایران رو محدود کنن. من مسلما نمی تونم به شمایی که خارج از ایران هستین بگم چی کار کنین ولی من اگه باشم یه پلاکارد دستم می گیرم همینا رو روش مینویسم میرم جلوی کاخ سفید میشینم! من فقط پیشنهاد میدم وگرنه مسلمه که صلاح ملکت خویش....
ترنم | June 23, 2009 2:34 AM
راستی ما یه گربه داریم جلوی خونمون حیوونی اعصابش با این شلوغیا ضعیف شده. با کوچکترین صدایی دو متر می پره. جان.
ترنم | June 23, 2009 2:46 AM
انار عزیز همینگوی در جریان جنگ جهانی داستانی نوشت در شهری جنگزده پیرمردی که کنار پلی نشسته, شهر ویرانه نیروهای دشمن شهر رو گرفتن و پیرمرد فقط نگران حیوان خونگیشه که نمی دونه الان کجاست و در چه حالیه؟
پست تو منو بر اون داشت که برای گربه یکی از بچه هایی که الان معلوم نیست کجاست داستانکی چیزی بنویسم.
ستاره بارون | June 23, 2009 4:24 AM
من رفتم کامنتدونی دو تا پست قبلی دنبال یه لینک بودم دیدم بعد از بسته شدن اونجا یکی از دوستامون به مقدار مکفی تند تند یک طرفه کامنت گذاشته!
خدا رو شکر میکنم که این اتفاق تو این دوره افتاده, که با وجود اینترنت و موبایل های دوربین دار و وسایل ارتباط جمعی خبری نیست که کسی از عهده سانسورش بربیاد. دلم بیشتر برای اونایی میسوزه که یه اعتماد مطلق به صدا و سیما داشتن و وقتی اخبار میگفت یک عده منافق را با شرایط فلان گرفتیم و چه ها که نگفتن, انگشت به دهان حیران می موندن و باور می کردن. الان بخش عمده ای از همونا تو وب میگردن و گاها این اخبار رو طوطی وار این ور اونور میگذارن. بعد کسی میاد و بهشون میگه برو فلان فیلمو ببین که کی از سقف پایگاه مقاومت بسیج داره به مردم تیراندازی میکنه؟ یا هزار تا سند مستدل دیگه. اونوقت اینا با این تناقضاتشون چه میکنن؟
ما که همینجوریش ملت هفتاد و دو تناقض هستیم. وای به حال این بنده خداها!
ستاره بارون | June 23, 2009 4:47 AM
زی زی جان من الان همه ی خانوادم ایران هستن و در جریان هستم که چقد کلافه کنندس و تو این دوره زمونه با قطع شدن خط یه پای زندگی لنگ میشه میدونم تحملش واسه شماها که داخلین خسلی سخته و هر حرف من مثل کسی میمونه که خارج از گود وایساده نظر میده با همه ی اشکالاتی که به این قضیس یک جنبش هم امنیت ملیه همیشه این وسط تر و خشک با هم میسوزن ولی یه جوری باید جلوی اقدامات شورشی رو گرفت فکر میکنی بچه های اطلاعات چطوری تونستن مچ رجوی رو بگیرن؟همیشه این اقدامات تلفات زیادی داره ولی هر کشور و هر سیتمی یه خط قرمز داره که نمیذاره کسی به اون نفوذ کنه
این خانومی هم که در مورده منافقین و شبکه های ایران گفتن اولا که بشخصه هیچ کدوم از شبکه های ایران رو ندارم سایت هاشونم که هزار ماشالا روز روزش خراب بود من تو اخبار خوندم کمااینکه کماملا با عقل جور در میاد چون با چشم خودم اینجا دارم فعالیتشون رو میبینم اینا دارن سلاح پخش میکنن ایران که چیکار کنن؟؟؟گربه بترسونن؟طبیعیه که دارن چیکار میکنن با چشم خودم میبینمو میشنوم این ساده ترین راهه که ظاهر خودشون رو عوض کنن
مخصوصا الان باید محافظ جون موسوی و کروبی باشن اینجور مواقع احتما ترور کردن ها حخیلی زیاد میشه
در مورده این که گفتین قبلش هم مردم در خیابون بودن بله بودن بدون بیانیه هم مردم اعتراض میکردن ولی هیچ وقت کار به اینجا و به این سازماندهی نمیرسید
من که گفتم اصلا صد در صد حق با این اقایون ولی هنوز جواب اون سوالمو نگرفتم که تو کامنت بالا گذاشتم با این شروع میشه: "راستی خب الان گفتن ....." تکه ی دوم یک کامنته زیر خط سیاه
تبسم | June 23, 2009 7:26 AM
نسیم متاسفم برای این وضع کنونی و همچنین داشتن همچین رئیس جمهوری من اینو بار ها گفتم که حتی دوره قبل وقتی احمدی رای اورد همون روز به همهی اطرافانم گفتم که پشیمون میشین تو این دوره ی چهر ساله هم مثل هر کسی از این حرص میخوردم که باین سفرای استانیش و ... و ارتباطش با یک قشر خاص رای جمع میکنه ولی در این دوره احساس کردم با همه ی شرمندگی بهتره که این چهر سال هم این بلا باشه چون قابل تحمل تره نسیم همون سوالی که من پرسیدم رو بخون واقعا چنین ادمی که الان داره اینجوری خودشو نشون میده رئیس جمهور میشد چی میشد؟واقعا کارش پسندیده نیست برای ایشون هیچ کاری نداره که واسه همین تجمعات یه سخنرانی درست حسابی بکنه و دلایلش رو توضیح بده و اگر میگه دولت سندش رو قبو.ل نداره خیله خب به مردم نشون بده نه اینکه بیانیه بده شما بیاین خاطرهی تقلب بگین!این متنی هم که داده بیانیه هرو میگم واقعا به هیچ کدوم از بنداش نمیشه استناد کرد و هرگدومش به راحتی قابل نقضه
تبسم | June 23, 2009 7:33 AM
بخواب ای خواهر نازم ندایم
که روح پاک تو گردد صدایم
ندا دادی تو ما را با صداقت
قسم بر آن نگاه بی گناهت
که همواره به ظالم ما بتازیم
که دایم جاودان راهت بسازیم
بخواب ای خواهرم آرام ارام
بخواب ای نوشکفته ای دلارام
شهید راه پاکی ها توبودی
مبارز با تباهی ها تو بودی
تو که هرگز نبودی خاک و خاشاک
چراافتاده ای اینگونه بر خاک؟
ندایم ای ندای سرزمینم
صدای جاودان این زمینم
صدای تو شود داد دلیران
ندای تو شود فریاد ایران
آزاده | June 23, 2009 7:40 AM
زندگي و مرگ در تهران
توسط راجر کوهن
منتشر شده در 22 ژوئن 2009 در صفحه OP-ED روزنامه نيويورك تايمز
اين مطلب بروز شده «فرزاندان آينده ايران» است.
تهران -- زنان سياه پوش در ميدان نيلوفر جمع شدند تا سوگواري كنند براي ندا آقا سلطان ، دانشجوي ايراني كه توسط يک گلوله كشته شد و آخرين لحظات زندگيش در يک فيلم به تصوير كشيده شد و جهاني شد,
من در زير درختان سرو در ميان سوگواران در اواخر بعد از ظهر نشسته بودم در حاليكه شمعها ميسوخند و دعايي گفته شد. ميدان مانند باغي در ميان كوير به نظر مي رسيد. من از يك زن جوان پرسيدم آيا ميترسي؟ "بله ،" او گفت. "من ميترسم که همه خونهاي ريخته به هدر رود."
هدف البته ، ابطال انتخابات تقلبي ايران و فراتر از آن ، آزادي است. آزادي اينكه در يک کشوري كه درهاي مسجد كنار ميدان نيلوفر را براي مراسم ندا به خاطر اينكه او يك معترض بود نبندد و مراسم مناسبي كه او شايستهاش بود را دريغ نكند.
درحاليكه صداي قرآن بلند شد ، پليس شهري منظم هم ملحق شدند. اين بيش از حد براي شبه نظامي بسيج ، نيروهاي لباس شخصي شوک كننده رژيم, غيرقابل تحمل بود ، که سوار بر موتور و با چماق وارد شدند ، تا اين تجمع حدود 60 نفر را پراكنده سازند.
روز قبل من مورد تمسخر قرار گرفتن آنها به عنوان "جوجه بسيجي" را تماشا كرده بودم. نوجوانان شستشوي مغزي داده شده از اوايل دوران کودکي ، كه به ندرت حتي قادر به رشد يک ته ريش هستند، آنها را با اتوبوس در تعداد بسيار زيادي به پايتخت مي آورند ، و يک چماق و يک سپر و کلاهخود ميدهند و سر كار ميفرستند.
من آنها را در سراسر جنوب شهر تهران در روز يکشنبه ديدم ، در پشت وانتهاي خاكستري ، با جليقه استتار بدون آستين ، در دسته هاي متعدد بر سر كوچه و خيابانها ، تكيه داده روي تنه درختان در نزديکي ميدان انقلاب.
آنها از تنهايي در يک شهر نظامي كه كاملا تحت سيطره قرار گرفته است دور هستند. پليس ويژه ضد شورش با حفاظهاي سياه رنگ تا ران ، نيروهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با كلاهخود در لباس سبز و تك تيراندازها همگي يک ارايه کاملي از تهديد و ارعاب را تشكيل ميدهند. پيام براي معترضين روشن است : به ريسك از دست دادن جانتان جمع شويد.
با اين حال اين سوگواران براي ندا جمع شدند ، شهادت در تاريخ شيعه. يک نيروي قدرتمند است. عزاداري در روز سوم و هفتم و چهلم پس از مرگ به شکل يک چرخه كاتاليزر عمل ميكند. اسم او هم اكنون يک نام ديگر براي آتش زير خاكستر در اينجا است ، كه بروز آن ، به تجربه من ، در ميان زنان شجاعترين و زنده ترين نمودش را يافته است.
تهران ، كه در يك آمفي تاتر کوهستاني محصور شده است ، نفس خود را حبس كرده است. يكشنبه آرام بود ، روز دوشنبه کمي کمتر. هنوز هم وقتي شب ميرسد ، فريادهاي شورشگر "مرگ بر ديکتاتور" و "الله اکبر " ( "خدا بزرگ است") بين ساختمانهاي بلند آن پژواك ميكند.
در اين سکون باردار ، من مستمر سه سوال را ميشنوم : آيا مير حسين موسوي رهبري خواهد كرد؟ اختلافات داخلي نظام چقدر شديد هستند ؟ و هدف نهايي از قيام چيست؟
پاسخها, نتيجه تلاش صدساله ايران براي آزادي کثرت گرا را در اين آخرين بروز تبآلودش مشخص خواهد كرد.
پس از تيراندازيهاي عصر شنبه كه جان چندين نفر را گرفت ، موسوي غايب به نظر مي رسيد. رهبر انقلابي عينكي كه اکنون به مخالفت واداشته شده, ساکت بود. نااميد از تعللهاي پيچيده شده در زرورقهاي قانوني در سال 1999 و 2003 توسط رئيس جمهور اصلاح طلب سابق ، محمد خاتمي ، مردم بيم پاسيويسم نوظهوري را داشتند ، حتي اگر موسوي نتيجه آرا را "پوچ و باطل." اعلام كرده است.
بعد ، در اوايل روز دوشنبه ، موسوي دوباره سخن گفت. "اعتراض به دروغ و تقلب حق شما است ،" او با اشاره به دستكاري در انتخابات گفت ، و در تقابل دوباره با صحبتهاي جمعه گذشته آيت الله علي خامنه اي, رهبر عالي, كه پيش از اين غيرقابل نقض و با اقتدار نزديک به پيامبر بود، و گفته بود : "من از همه مي خواهم به اين نوع عمل پايان دهند".
خامنه اي همچنين گفت که ، "اعتماد در جمهوري اسلامي در اين انتخابات آشكار شد."
در واقع ، من معتقدم که از دست دادن اعتماد توسط ميليون ها نفر از ايرانيان که حاضر بودند نظامي كه دوست نداشتند را تحمل كنند ، به شرط آنكه يك ميزان كمي از آزادي ميداشتند ، به منزله زلزله اصلي سياسي در ايران است. ميانهروهايي که يک زماني سعي داشتند در زوايا كار كنند هم اکنون در مورد ساخت کوکتل مولوتوو زمزمه ميكنند.
موسوي در تلاش است تا خشم آنان را آرام و نيروهاي امنيتي متعدد را به سمت خودش جذب كند. مشکل اين است که او به اندازه کافي قابل رويت نيست. خويشتن داري اصل حرف او در استمداد روز دوشنبهاش بود. او پيروان خود را ترغيب به خود داري پدر و مادرگونه در قبال سوء رفتار "" نيروهاي امنيتي نمود -- يک تشبيه مناسب با توجه به نوجوان بودن اراذل و اوباشي كه آنها را تشكيل ميدهند.
من فکر مي کنم موسوي در اجتناب از مواضع افراطي, حتي در زماني كه خامنه اي کشمکش را راديكاليزه كرده است درست است. موضع او درست است به دليل اينكه اعتدال او اختلافات داخلي را تشديد ميكند. هر نوع موضع ضد انقلابي اثر مخالف را ميتواند داشته باشد.
که مرا مي آورد به مبارزه در درون. در روز سه شنبه ، من مهدي هاشمي رفسنجاني ، پسر عاليجناب خاكستري، علي اکبر هاشمي رفسنجاني. را ديدم. او به من گفت که پدرش ، که از رئيس جمهور محمود احمدي نژاد متنفر است ، در حال اجراي يك عمليات پشت صحنه براي ابطال انتخابات توسط شوراي نگهبان ، ارگان 12 نفره که اين هفته در باره مطابقت انتخابات با قانون نظر خواهد داد, است.
اين حكم به نظر مي رسيد فرماليته باشد ، با توجه به رد هرگونه بازشماري توسط خامنهاي ، اما شورا در حال حاضر مشغول صحبت در مورد تقلب در 50 شهر ايران است که مي تواند سه ميليون راي را تحت تاثير قرار دهد. که تعداد قابل توجهي از مجموع 40 ميليون راي ميباشد، هر چند كه براي تغيير نتيجه کافي نيست.
غرغرهايي از رئيس با نفوذ مجلس ، علي لاريجاني ، که به خامنه اي نزديک است ، اما نه به احمدي نژاد ، وجود دارد. با وجود هاشمي رفسنجاني ، خاتمي و محافظه کار شكست خورده و فرمانده سابق پاسداران انقلاب اسلامي ، محسن رضايي ، صف مخالفان گسترده است. رضايي ، که به طور رسمي برنده 680,000 راي بود ، مي گويد بيش از 900،000 راي دهندگان با شماره شناسه خود به او نامه نوشته و گفتهاند كه براي او راي دادهاند.
سوال سوم -- هدف استراتژيک قيام -- است که به طور فزاينده سوال بارداري است. خامنه اي گفت : " اختلاف بين انقلاب و ضد انقلاب نيست." او اگر اين سخنان را روز پس از انتخابات بيان ميكرد حق ميداشت.
در ده روز ، استفاده وحشيانه از زور و سخنراني اختلافبرانگيز خودش بسياري از ايرانيان را به سوي يک موضع مطلقگرا سوق داده است. آنها كه اول راي خود را پس ميخواستند اما هم اکنون خواهان تغيير فراگير هستند. اگر قرار است که موسوي غالب شود ، او بايد حداقل الان به طور تاكتكي پيروان خود را متمرکز روي يک انتخابات جديد بكند. اين تنها موضعي است كه بدنه درون حكومت آخوندي ممكن است با آن همراهي كند.
هر آنچه هم اتفاق بيافتد ، همه چيز در ايران تغيير كرده است. ابهام ، يک نيروي بيحس کننده ، به يک شفافيت تبديل شده كه در آن يك طرف با طرف مقابل درگير ميشود. جوانان آنلاين ايران به يک حکومت كه صحبت از "عدالت" جهاني ميكند در حالي که آن را در خانه خود سركوب ميكند آشتي نميكنند.
من اين را از يک دختر دانشجوي ايراني ناشناس دريافت كردم : "من در تظاهرات فردا شركت ميكنم. شايد به خشونت كشيده شود. شايد من يکي از کساني باشم که به قتل ميرسم. من دارم به تمام موسيقي هاي مورد علاقهام گوش ميدهم. من حتي مي خواهم به چند آهنگ برقصم. من هميشه ميخواستم که ابروهاي بسيار باريک داشته باشم. بله ، شايد من قبل از رفتن فردا به يك رقص هم بروم! "
و او نتيجه گيري ميكند : "من اين جملات راندوم را براي نسل بعدي نوشتم تا بدانند كه ما تحت فشار احساسات و يا همقطاران خود به آنجا نميرويم. تا آنها بدانند که ما همه كار كه ميتوانستيم را براي ايجاد يک آينده بهتر براي آنها كرديم. تا آنها بدانند که نياکان ما ، تسليم اعراب و مغولان شدند اما به استبداد تسليم نشدند. اين يادداشت به فرزندان آينده ايران اختصاص يافته است. "
من به جوانان ايران سر تعظيم فرود ميآورم ، جواناني با چشمان باز ، جسور و بسيار بيشتر از تعداد زياد لباس شخصيهاي تقريبا بي ريش. يکي از اين جوانان ندا بود ، که معلم موسيقيش، حميد پناهي, در كنارش بود وقتي که او درگذشت. من از پناهي پرسيدم آيا او چيزي گفت وقتي كه گلوله اصابت كرد ؟ "بله ،" او به من گفت ، "ندا گفت ،' آقاي پناهي ، من سوختم. "
آزاده | June 23, 2009 7:42 AM
بابا شما هم که خیلی جدی گرفتین این انتخابات رو . واقعا" اگه موسوی می شد چه گلی به سرتون می زد ؟ حالا که نشد همه تشنه و فداییش شدین !
http://realistfriend.blogfa.com/
نقطه | June 23, 2009 7:46 AM
درمورد حمله به خوابگاه دانشجويان كوي دانشگاه تهران – تاريخ مقاله 29 خرداد88
در اين سراي بي كسي، كسي به در نمي زند
به دشت پرملال ما پرنده پر نمي زند
چند سال بود كسي كه درِ اتاق هاي كوي دانشگاه تهران را نزده بود، چند سال بود شخصي از مسئولان به ظاهر متعهد به كوي سري نزده بود، چند سال بود به كيفيت غذاي خوابگاه دانشجويان و وضعيت خوراك و تغذيه شان رسيدگي نشده بود و چند سال بود به كمبودي امكانات ساختمان هاي كوي پرداخته نشده بود.
آخرين بار هجده تير ۷۸ تنها باري بود كه اينچنين مسئولان به ناگهان متوجه غفلت خود از دانشجويان شده بودند و به صحبت با آنها پرداخته بودند. صحبتي كه يك طرفش شعار و خواست هاي مدني بود و طرف ديگرش اشك آور و اسلحه و چماق.
در دور دهم رياست جمهوري همه اين ضعف ها اما يك شبه برطرف شد. با حضور دوباره محمود احمدي نژاد و به همت دستهاي پشت پرده ي كودتاي رنگي، مسئولان كشوري و لشكري به يكباره متوجه غفلت خود از وضعيت دانشجويان كوي دانشگاه شدند و در صدد جبران كاستي هاي موجود برآمدند.
اين بود كه نيمه شب بيست و پنج خرداد حوالي ساعت سه بامداد باتمام توان سعي بر بهبود وضعيت ساكنان خوابگاه كردند و پس از چندسال بي خبري در عرض چند دقيقه كوي دانشگاه تحت اشغال چكمه پوشان لاشخور صفت رژيم در آمد.
دانشجويان خواب و بيدار آن شب به ناگهان محل زندگي خود را بهت زده در اشغال بيش از صد ها خبيث گارد ويژه با لباس فرم، انصار حزب الله مطيع ولي فقيه و اراذل و اوباش اجير شده ديد كه به دستور مقامات ذيربط علي رغم غفلت چند ساله شان درِ تك تك اتاق هاي كوي را نواختند البته نه با دست كه با تبرها و پوتين هايشان، دانشجويان را به يك ميهماني غيرمنتظره در آگاهي شاپور و زيرزمين وزارت كشور دعوت كردند. ميهماني اجباري و باشكوه حكومت ديكتاتور با بهترين پذيرايي با باتوم ها، ميله ها، پاره سنگ ها، شوك هاي الكتريكي، زغال، شلاق و انواع واقسام اهانت ها؛ به مناسبت جشنواره ي تثبيت كودتا با خوردن حق و راي تك تك ملت ايران و جاري ساختن جوي خون در محل زندگي دانشجويان اين بار هم مسئولين به جاي اين كه خود سري به خوابگاه زده باشند، جيره خواران امنيتي خود را مأمور كردند تا اين مهم را به نحو احسن اجرا نمايند. والحقو الانصاف كه آنها نيز فروگذار نكردند.
هيچ شبي در تاريخ كوي دانشگاه اين همه شيريني بين دانشجويان پخش نشده بود. شيريني هايي كه بعضاً خون از بدن جاري مي كردند و اشك از چشمان دانشجويان روانه مي ساختند و گلو و سر و صورت و چشمان آنان را با اسانس هاي فلفل و خردل مي سوزاندند كه ساچمه هايي كه برخي شان به يادگار در بدن دانشجويان براي هميشه مي ماند. به امكانات خوابگاه هم خوب رسيدگي شد:
تمام درها و شيشه هاي كهنه و قديمي كوي خرد و خاكستر شد و آتش استبداد در ساختمان هاي كوي شعله ور شد، كاري كه تنها سه بار اسكندر مقدوني، چنگيز مغول و محمود افغان در تاريخ ايران انجام داده بودند، اين بار به دست عاليجنابان خاكستري به وحشيانه ترين شكل ممكن با دانشجويان نخبه كشور رقم خورد.
حاصل اين دعوت ناگهاني و ميهماني خودخوانده به جاي ماندن چند كشته، بيش از پنجاه تن مجروح از ضرب گلوله، تخريب اكثر اتاق هاي خوابگاه توسط نيروهاي مزدور رژيم و از بين رفتن نيمي از امكانات كوي دانشگاه بود كه رئيس بي كفايت دانشگاه تهران، فرهاد رهبر كه قرار بود حافظ امنيت و سلامت دانشجويان باشد، با انتقاد از دانشجويان و نفي كشته ها و مجروحين اين فاجعه همچون ديگر دولتمردان وقيح نظام، چشم در چشم افكار عمومي به دروغ بافي پرداخت.
مشابه اين فاجعه متاسفانه در خوابگاه ديگر دانشگاه ها همچون دانشگاه صنعتي اصفهان، دانشگاه شيراز و دانشگاه تبريز و … به وقوع پيوسته و صحن اين خوابگاه ها نيز زير هجمه مزدوران رژيم به خاك و خون كشيده شده است.
ما اعضاي انجمن دانشجويان دموكراسي خواه دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران با تسليت اين فاجعه به تمام شهروندان ايراني و ياران دبستاني آزادي خواهمان و ضمن محكوم كردن اشغال، تخريب و تاخت و تاز نيروهاي مزدور حاكميت محاكمه همه عاملان و آمران فاجعه كوي دانشگاه در هر رده اي را خواستاريم و تمام هم وطنان آگاهمان را به شكيبايي و پايداري و ستيز تا احقاق حقوق طبيعي ملت ايران و خونخواهي تمامي شهداي راه آزادي در چند روز اخير در سراسر كشور فرا مي خوانيم و اعلام مي داريم اعضاي اين انجمن علي رغم هزينه هاي وارده تا آخرين حد توانشان دوشادوش تمام آزاديخواهان اثين مرز و بوم به مبارزه تمام قد عليه استبداد ادامه مي دهند.
تعداد، نام و مشخصات تمامي كشته ها، مجروحين و در بندان كوي دانشگاه تهران در نامه هاي بعدي اين انجمن در اختيار افكار عمومي شهروندان بيدار ايراني قرار خواهد گرفت.
بيست و نه خرداد يكهزار و سيصد و هشتاد هشت
انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه
دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران
آزاده | June 23, 2009 7:48 AM
نمی دونم تبسم عزیز این حرف من رو باید به حساب خوش خیالی گذاشت یا امیدواری به آینده.
اما در مورد موسوی اینطور فکر می کنم که به خاطر شرایط خاص حکومت در ایران مجبور به این هست که خیلی محافظه کارانه عمل کنه و حتی بعد از این بیانه ها که به قول شما قاطع هم نیست دیروز توسط سپاه محکوم شده
اون نمی تونه بیاد و قاطع صحبت کنه چون خیلی راحت با تبلیغات انگ محارب با خدا بهش می زنند و کل جنبش مدنی ایران رو سرکوب می کنند
به نظرم مجبوره دست به عصا و با احتیاط حرکت کنه چون هرگونه تند روی به راحتی سرکوب میشه
مثلا یادم میاد تو یکی از مناظرها گفت آقای ا.ن طوری عمل می کنه که نظام به خطر میفته و یهو حرفش رو خورد و گفت دولت به خطر میفته نظام که هرگز به خطر می فته.
به هر حال نمی دونم ولی فقط این رو می دونم که تو شرایط کنونی ایران به کسی مثل اون نیاز داره که جلوی تندروی های داخل و خارج رو بگیره و شرایط رو کمی فقط کمی در جهت بهتر تغییر بده که واقعا جونمون به لبمون رسیده.
کسی مثل او که از هر نظر تائید شده نظام نخست وزیر خمینی و سوابق درخشانه با اینهمه محفظه کاری که ازش حرف می زنی شاید اگه باز کاندید بشه صلاحیتش تائید نشه.دایره خودیهای این حکومت دائم داره تنگتر میشه
"حتی دوره قبل وقتی احمدی رای اورد همون روز به همهی اطرافانم گفتم که پشیمون میشین تو این دوره ی چهر ساله هم مثل هر کسی از این حرص میخوردم که باین سفرای استانیش و ... و ارتباطش با یک قشر خاص رای جمع میکنه ولی در این دوره احساس کردم با همه ی شرمندگی بهتره که این چهر سال هم این بلا باشه چون قابل تحمل تره " !!!!!!!!!!!!!
من واقعا منطق و رابطه بین حرفات رو نمی فهمم!!! و هیچ دلیلی نمی تونم براش پیدا کنم.
ولی کاش وقتی می دیدی مردم با شور شوق تو کمپینهای تبلیغاتی شرکت می کنند و با امیدواری می رن رای می دن و برای اولین با اعتراض گسترده ای کردند به توهینی که این حکومت بهشون کرده اینطور حرف نمی زدی و اینقدر راحت به نتیجه گیری نمی رسیدی
کاش من و خیلی های دیگه هم مثل تو توی شرایط راحت دموکراسی آزادی بیان زندگی می کردیم که به جای اینکه اینقدر به تحلیل این حوادث بد بپردازیم به زندگیمون می رسیدیم و از جوونیمون لذت می بردیم.
نسیم | June 23, 2009 8:46 AM
انار بانوی عزیز من در حال حاضر تهران نیستم اما در گیر و دار این نگرانیها و درد ها دلواپس گربه های تهران هم هستم.
من یه پناهگاه کوچیک شخصی دارم هر بار آرامش اینا رو میبینم بیشتر دل نگران گربه های تهران میشم.چه خوبه که تفکیک شده به قضایا نگاه میکنی و عارت نمیشه که همه ی دردای هستی رو بیان کنی...
به امید آزادی در سایه ی آگاهی.
آوا | June 23, 2009 1:18 PM
بابا شما هم که خیلی جدی گرفتین این انتخابات رو . واقعا" اگه موسوی می شد چه گلی به سرتون می زد ؟ حالا که نشد همه تشنه و فداییش شدین !
http://realistfriend.blogfa.com/
نقطه | June 23, 2009 2:40 PM
برای تمام کسانی که به تقلب شک دارند. لطفا حتما ببینید.
http://www.4shared.com/file/113110870/89b2933a/video.html
ستاره بارون | June 23, 2009 5:08 PM
سلام انار جون
پنج شنبه من و خواهرم داشتیم برمی گشتیم خونه که 2 تا بچه گربه ی کوچولو رو که داشتن از گشنگی ونگ ونگ می کردن پیدا کردیم توی یه انبار گچ.
آوردیم شون خونه و با سرنگ بهشون شیر دادیم.
الان اونقدر سر حال هستن که نگو.2 تا پسر شیطون و ملوس!!
اینم یه گزارش از وضعیت گربه های دربدر تهران تو این روزای دربدری!!!!
یه عضو ارشد انجمن عاشقان گربه
farghaneh | June 23, 2009 6:12 PM
Pretty nice post. I just came across your blog and wanted to say
that I have really liked reading your blog posts. Any way
I'll be subscribing to your blog and I hope you write again soon!
Sarah | June 23, 2009 6:15 PM
حالم خیلی بده. نمی خواستم احساسات بهم غلبه کنه. خودمو سرپا نگه داشته بودم. سعی کرده بودم منطقی باشم. فیلم مرگ اون دخترو دیده بودم. بارها. صحنه های تیراندازی و مجروح ها و مردههای دیگه رو هم. همش به خودم دلداری میدادم که هر چیزی هزینهای داره. آزادی هم هزینه داره. باید مقاومت کرد. باید ادامه داد.
اما امروز گرفتار شدم. انگار تازه فهمیده باشم چی بر من گذشته؟ انگار تن مجروح و داغم امروز تبش فروکش کرده باشه و تازه فهمیده باشم چه دردی دارم.
متاسفم که بگم کم آوردم. متاسفم که بگم امشب بعد از دو روز خونه نشینی رفتم بیرون. قدم به قدم زنها و مردهایی رو دیدم که سیاه تنشون بود. به هم نگاه میکردیم و تسلیت میگفتیم. و من دیگه نتونستم مقاومت کنم. نشد که اشکام سرازیر نشه. تمام این چند روز مقاومتم پوچ شد و رفت هوا. متاسفم که بگم اون دختر هم اسم من بود و لحظه آخر مرگش شبیه من. ساعت های اولی که فیلمش رفت روی وب هنوز فامیلیش معلوم نبود. دوستهای قدیمیام از ترس و نگرانی زنگ زدن بهم. با خنده گفتم که شماها شانس آوردین من نبودم. و سعی کردم دیگه به این موضوع فکر نکنم. نباید احساس جلوی منطق آدمو بگیره. اونوقت همه چی خراب میشه. همه زحمتها بر باد میره.
من تو راهپیماییها بودم. پنج شنبه از همه بزرگتر بود. ما یه شاخه گل گرفته بودیم دستمون و راهپیمایی سکوت کردیم. وقتی رسیدیم انقلاب جلوی دانشگاه تهران, نظامیها ردیف ایستاده بودن و کلاهاشون رو زده بودن بالا. باور کنین تو نگاهشون اصلا خشم و نفرت نبود. اصلا باورمون نمی شد همینان که ماسکشونو میزنن و تبدیل میشن به رباط. ما رفتیم و گلهامونو بهشون دادیم. پاهامون میلرزید اما رفتیم تا بدونن باهاشون دشمنی نداریم. تا بفهمن هموطنشونیم. گلا رز قرمز بودن. تقدیمشون کردیم و خیالمون راحت شد دیگه ما رو نمیزنن. ما رو نمیکشن.
اما اون جمعه لعنتی رسید و قاتل دستور قتل داد.
من همسرموخیلی دوست دارم. اون هم منو. اما هیچ وقت بابت هیچ کاری همو مجبور نکردیم. این روزا خیلی سعی کردم طبیعی باشم تا اذیت نشه. هرچند نتونستم درونمو پنهان کنم. هرچند دو روز شرکتمو تعطیل کردم نشستم خونه. هرچند خونمو تبدیل کردم به آشغالدونی. اما همچنان هردو سعی میکنیم همو اذیت نکنیم. دیروز وقتی نامزد اون دختر اومد و حرف زد همسرم طاقتش تموم شد. رفت تو اتاقش درو بست و گریه کرد. بعد هم گفت دیگه نمیتونم بذارم بری. مجبورم نکن کاری کنم که دوست ندارم.
فهمیدم چرا اینو میگه. چون تصویرسازی کرده و طاقت نیاورده. چون ماها نمیخوایم و نمیتونیم هزینهشو خودمون بدیم. هیچ کدوممون.
حالا من موندم چه کار کنم؟ بعد از این به کسایی که قبولم دارم چی بگم؟ بگم ادامه بدین اما اجالتا اونی که گلوله قلبشو میشکافه من نباشم؟ چون خیلیها دوستم دارن؟ چون مادرم طاقتشو نداره؟ چون همسرم بدون من دووم نمیاره؟ چون خواهرم نگرانه؟ مگه اونا رو کسی دوست نداشت؟ مگه کسی نگران و چشم به راهشون نبود؟ من چی باید بگم؟ چکار باید بکنم وقتی نمیخوام خودم جزء جنازه هایی باشم که تلویزیون نشونشون میده؟
حالم خیلی بده. خوابم نمیبره.
ستاره بارون | June 23, 2009 7:49 PM
انار جونم...
میشه یه بحث باز کنی در مورد اینکه چه راه حلی به نظرتون می رسه برای اوضاع ایران ؟...
یه چیزی عین خوره افتاده تو سرم...بر فرض محال اگه انتخابات بشه...کسی میره باز ؟.( نمی خوام آیه یاس بخونم..)..اما من دیگه به شواری نگهبانی که بی طرف نیست..همون دوقطره اعتماده ام از دست دادم...همین که میگه خب 3 میلیون اختلاف باشه...اصلا به تحلیل بعدش کاری نداره...
اجتماع دسته جمعی با این نیروی های لباس شخصی الان جواب نمی ده...چه راه دیگه ایرانی به ذهنتون می رسه...برای رسیدن به خواسته هامون....؟؟
مریم | June 24, 2009 12:36 AM
انار جونم...
میشه یه بحث باز کنی در مورد اینکه چه راه حلی به نظرتون می رسه برای اوضاع ایران ؟...
یه چیزی عین خوره افتاده تو سرم...بر فرض محال اگه انتخابات بشه...کسی میره باز ؟.( نمی خوام آیه یاس بخونم..)..اما من دیگه به شواری نگهبانی که بی طرف نیست..همون دوقطره اعتماده ام از دست دادم...همین که میگه خب 3 میلیون اختلاف باشه...اصلا به تحلیل بعدش کاری نداره...
اجتماع دسته جمعی با این نیروی های لباس شخصی الان جواب نمی ده...چه راه دیگه ایرانی به ذهنتون می رسه...برای رسیدن به خواسته هامون....؟؟
مریم | June 24, 2009 12:37 AM
شما را به خدا احساسات را کنار بگذارید، بعد این يادداشت را بخوانید!
عصر يكشنبه، فيلم كشته شدن "ندا آقا سلطان" را از اينترنت دانلود كردم، ديدم و متاثر شدم. به قدري ناراحت و عصبي شدم كه شب را تقريبا خوابم نبرد .
اگر ثابت شود، برادر خود من، به سمت ندا شليك كرده است، معتقدم كه بايد تاوانش را پس دهد و قصاص شود. اگر ثابت شود يك بسيجي، دست به چنين جنايتي زده است، حاضرم پاي هر طوماري كه درخواست اعدام او را داده است امضا كنم. اگر بي تدبيري به حدي است كه به دست چنين آدمي اسلحه داده مي شود، حاضرم هر طوماري كه محاكمه چنين بي تدبيرهايي را درخواست مي كند امضا كنم. اينها را مقدمتا گفتم تا فكر نكنيد اين جنايت را دست كم گرفته ام يا قصد تطهير مجريان و مسببان آن را دارم.
و لي شما را به خدا بدور از احساسات، به سئوالهایی که در ادامه آورده ام فکر کنید:
"وقتی که این اتفاق افتاد، ندا از درگیریها دور بود، یعنی در خیابانهای فرعی نزدیک امیرآباد بود. حدود یک ساعتی با استاد موسیقی اش در ماشین پشت ترافیک نشسته بود، از گرما و خستگی کلافه و از ماشین پیاده میشود. اما براساس تصاویری که مردم ارسال کردهاند، احتمالا نیروهای لباس شخصی و بسیجی در تیراندازی با نشانه گیری به قلبش میزنند..."
(كاسپين ماكان، نامزد ندا آقا سلطان، در مصاحبه با بي بي سي فارسي، ۱ تير ۱۳۸۸)
البته خود فیلم هم گویای این است که محل گلوله خوردن ندا، مکانی دور از تظاهرات و تجمع و ناآرامی بوده است. چرا که هیچ سر و صدایی که حکایتگر تظاهرات یا اغتشاش باشد شنیده نمی شود.
حالا سئوالهاي من:
به چه دليل، يك نيروي ضد شورش، حالا چه بسيجي، چه پليس، يك زن را كه در نقطه اي دور از اغتشاش ها و بدون سر و صدا در كنار خيابان ايستاده است، بايد هدف قرار دهد؟ چه دليلي دارد كه آن نيروي ضد شورش يا سركوبگر (هر چه دوست داريد اسمش را بگذاريد)، اينهمه تظاهر كننده يا اغتشاشگر (هرچه دوست داريد اسمش را بگذاريد) را در صحنه شلوغي رها كند و بدون هيچ مقدمه و پيش زمينه اي به سمت زني كه صدها متر از صحنه شلوغي فاصله دارد شليك كند؟
چرا آن نيروي ضد شورش، در محلي دور از اغتشاش ها، و در ميان اينهمه "مرد"، بايد يك "زن" را هدف قرار دهد؟ اگر آن زن، مشغول شعار دادن بود، يا داشت سنگ يا كوكتل مولوتف پرتاب مي كرد، شايد شليك به او، در ميان اينهمه مرد، وجهي داشت. اما لحظه اي خودتان را جاي يك نيروي ضدشورش بگذاريد. وقتي كلمه "اغتشاشگر" يا "آشوبگر" را مي شنويد، تصويري كه در ذهن شما شكل مي گيرد، تصوير يك "زن" هست يا "مرد"؟
وقتي مي توان، شليك به يك زن را در نقطه اي خارج از آشوبها به بسيج نسبت داد، آيا با همين منطق، نمي توان هر قتلي را كه قبل و بعد از اين جنايت و در هر نقطه ديگري از كشور روي مي دهد به بسيج نسبت داد؟
از اين طرف و آن طرف، زياد مي شنوم كه در جريان درگيريهاي شنبه، ۳۰ خرداد در تهران، چند نفر مسلح نيز دستگير شده اند. نمونه اي از حمله مسلحانه به يك حزب اللهي را در در آن روز در اينجا بخوانيد. نمي خواهم بدون سند و مدرك، قتل ندا را به گردن دشمنان جمهوري اسلامي، همچون سازمان مجاهدين خلق، بيندازم. اما سابقه اين جماعت نشان مي دهد كه براي رسيدن به هدف، از انجام هيچ جنايتي ابا ندارند. سازمان مجاهدين خلق، همان سازماني است كه اوايل دهه ۱۳۷۰، چند كشيش را در ايران ترور كرد تا تحت فشار بودن اقليتها را در جمهوري اسلامي ايران القا كند. اين سازمان، همان سازماني است كه اوايل انقلاب در بندر ماهشهر، دختر بچه سه ساله اي به نام "فاطمه سادات طالقاني" را به اين جرم كه پدرش پاسدار بود، زنده زنده در آتش سوزاند. حتی اگر امروز، سازمان مجاهدین خلق، یک سازمان مرده باشد، کوردلانی که روحیه سازمان مجاهدینی داشته باشند، هنوز هستند.
ما ايرانيها، اصطلاح و ضرب المثل "پيراهن عثمان درست كردن" را داريم كه اشاره اي به يك واقعه تاريخي است: زماني كه قاتلان عثمان، با ادعاي خونخواهي او، در برابر امام علي(ع) ايستادند و لباس خونين عثمان را پرچم خونخواهي دروغين خود قرار دادند.
يه چيز ديگه:
حداقل دو روایت از تیرخوردن ندا وجود دارد:
۱- تیراندازی که در ترک یک موتورسوار نشسته بوده است، او را هدف قرار داده است.
نمونه ای از این روایت را در اینجا بخوانید:
http://www.iranianuk.com/article.php?id=38791
۲- او را از بالای یکی از ساختمانهای مجاور هدف قرار داده اند.
نمونه ای از این روایت را در اینجا بینید:
http://freedomvatan.blogspot.com/2009/06/blog-post_6883.html
وجود همین دو روایت ضد و نقیض، نشان می دهد که کسی به درستی ضارب را ندیده است. پس چگونه می توان هویت تیرانداز را مشخص کرد و او را به نیروهای بسیج یا پلیس منتسب کرد؟
جالب اینجاست که در صفحه مربوط به ندا آقا سلطان در ویکی پدیا نیز، به اینکه او از چه ناحیه ای مورد هدف قرار گرفته، اشاره نشده است.
***
راستي يك سئوال ديگر: كساني كه به حق، از كشته شدن "ندا آقا سلطان" ناراحت هستند، آيا از كشته شدن دختري كه در تاريخ ۲۰ خرداد ۱۳۸۸، در بلوار كشاورز تهران به خاطر در دست داشتن پوستر احمدي نژاد، به صورت او و دو دختر همراهش اسيد پاشيده شد هم ناراحت مي شوند؟
Anonymous | June 24, 2009 12:50 AM
ستاره جونم...
حست حس منه...10 روزه داغونم...هر روز گریه...
حس هیچ کاری و ندارم...و همسرم واقعا باهام مدارا می کنه...
من ام سر گردون ام...
اینقدر برای ندا گریه کردم...عصر دوشنبه رفتم میدون نیلوفر..قرار بود براش سکوت کنیم....می خواستم آروم بشم...
5:30 نیرو انتظامی اومد...بعدش یه سری موتور و لباس شخصی ..داد می زدن که برین..
مردم رفتن سمت نیرو انتظامی..یه خانومه بهش گفت مگه شماها محافظ جون ما نیستید..چرا این لباس شخصی ها رو جمع نمی کنید..
آقا نیرو انتظامی گفت...چیزی نمی تونم بگم..اما اگه جونتون دوست دارید برید...
لباس شخصی هایی که ریششاشون مثل طالبان بود..
متنفرام ازشون....
حالم بدتر شد...دیروز نیومدم سر کار...
امروز ام حالم خوب نیست...حس بدی دارم...
...فقط گاهی خودم دلداری می دم
جاء الحق و زهق باطل
هنوز خدا رو قبول دارم...فکر می کنم...هست...
و حرفاشم درسته..
دنیا همیشه به کام دیکتاتور ها نیست...
هیتلر داشت تموم دنیا رو می گرفت...
آخرش خودکشی کرد...
نمی دونم فقط آرزو دارم..
تا زنده ام..جواب ظلم ای که به این مردم شد و میشه رو ببنیم
مریم | June 24, 2009 12:53 AM
به anonymous
خونه ما امیرآباده و اون روز امیراباد شلوغ بود و بسیجی هم بود.
منم اینو خوندم که ندا مستقیما تو درگیری ها نبوده ولی حتی از این بعد هم بخوایم نگاه کنیم حداقل 19 نفر به تایید خود ج.ا تو درگیری ها کشته شدن. خون اونها پای کیه؟
اگر ثابت بشه به صورت اون دو تا دختر اسید پاشیده شده منم محکوم می کنم. ماجرای سینما رکس آبادان رو هیچ کس فراموش نکرده.به قول خودت از کجا معلوم کار کیه؟ راستی بعضی شایعات میگه به تظاهر کنندگان هم در بعضی جاها اسید پاشیده شده.
ترنم | June 24, 2009 1:19 AM
جناب بی نام و نشان.
منافقین, بسیجی, یا اصلا بقال سر کوچه, هرکس ندا رو کشته مشکل اصلی نیست. سئوال این نیست که نداها رو چه کسی کشت. سئوال اصلی اینه که چرا دولت با بی کفایتی و عدم پاسخگویی و توی روی مردم ایستادن چنین شرایطی رو فراهم کرد؟ دولت وظیفه اش بوده و هست که پاسخگوی سئوال مردم باشه. وظیفه اش بوده. به وظیفه اش عمل نکرده و نمیکنه و بعد هی میخواد در مورد عواقبش بپیچونه. اصلا شما فرض کن منافقین ندا رو کشتند. چرا دولت باید با کردار و گفتار نا بخردانه شرایطی رو به وجود بیاره که منافقین فرصت عرض اندام پیدا کنند؟
سئوالی که شما باید بپرسی فقط یه چیزه: چرا دولت همون 24 ساعت اول در مورد شمارش آرا شفاف سازی نکرد و جواب مردم رو نداد؟
anar | June 24, 2009 1:26 AM
مرسی انار از اینهمه منطق درست و تحلیل عالیت
نسیم | June 24, 2009 1:58 AM
این چه بازی کور و احمقانه ایه که راه انداختین؟ شما فرض میکنین مردم کین؟ نمیدونم با چه زبونی باید باهاتون حرف زد؟ نمیدونم چطور میشه تو عصر حاضر با وجود این همه عکس و فیلم جلوی چشم این همه شاهد عینی همه چیزو انکار کرد. خیلی سخته, خیلی سخته جواب شماها رو داد و ادب و متانت را رعایت کرد. عیبی نداره داریم تمرین دموکراسی میکنیم ولی شما رفتارتون واقعا عجیب و غیر قابل توصیفه.
اگر فکر میکنین منطقی مینویسین چرا بدون اسم؟ میخواین عواید جوابهای منطقی سوالهای بیمنطقتون نصیبتون نشه؟
برای اینکه چشماتونو کمی فقط کمی باز کنین اینا رو میگم:
نمیشه رفتار کسی که بی منطقیش به همگان ثابت شده و جلوی چشم همه بارها و بارها کارهای بیمنطق داشته رو با قوانین منطقی سنجید.
به دهها و صدها عکسی نگاه کنید که تو اینترنت جلوی چشم همه هست. ببینید چطور دست پسر 15 ساله اسلحه دادن؟ ببینید چطور آدم های نارسی که هنوز بالغ نشدن و نمیتونن به اقتضای سنشون درست فکر کنن چماق و کلت و انواع سلاح گرم و سرد دادن؟
باور نمی کنین؟ فتوشاپه نه؟ حق با شماست لطفا یه تک پا پاشین برین جاهایی که خودتون میدونین. جاهایی که مردم بیگناه میرن تا فقط سوگواری کنن. میرن تا فقط عین بچه آدم راهپیمایی کنن. میبینیشون. از هیچ کدوم از ماها دور نیستن.
حتما اینا همه منافقان. راست می گین. اینا که یه کارت بسیج میبرن مراکزشون و اسلحه میگیرن منافقن. الان چند ساله که نفوذ کردن تو این مراکز تا برای روز مبادا خوب تجهیز شن!
خدا رو شکر ایرانم و همه چیزو با چشمای خودم میبینم. وگرنه ممکن بود یه جایی اسیر این همه دروغگوییها و دروغسازیهای عجیب و غریب اونم نه از رسانه دولتی که تکلیفش با همه روشنه از آدمهایی بشم که ادعای تحلیل, سواد و تحصیل دارن.
یه سوال دیگه ازت میپرسم: اگه اینا فقط به وظیفشون که به قول شما ضد شورشه عمل میکنن چرا بعد از تیراندازی علنی از پایگاهشون آدم بیسلاحی رو که فقط با شنیدن صدای تیر میاد رو بالکن هدف گلوله قرار میدن؟
وزارت اطلاعات ایران که ماشالله تو دنیا معروفه و از خرس هم اعتراف میگیره چطوره که الان سالهاست از در مقابل این به اصطلاح لباس شخصیها سکوت اختیار کرده. نیروی انتظامی روبروی مردم میایسته اونوقت یه سری موتورسوار اسلحه به دست جلوش میآن مردم رو علنا جلوی چشم همه میکشن و اینا از جاشون تکون نمیخورن. اگه اینا ضد انقلاب باشن و منافق, اینجوری آزادشون میگذارن؟ خیلی جالبه.
تخصص جدیدی یاد گرفتین که با انکار واقعیت جلوی چشم همه کسایی که اونو با گوشت و استخونشون لمس کردن مردمو تا سرحد جنون عصبانی میکنین. واقعا حالا میفهمم این موسوی و کروبی بیچاره چی کشیدن تو این مناظرهها؟ و این رضایی بیچاره چقدر سختش بود که متین و مودب بشینه جلوی این مردک و دونه دونه جواب دروغاشو بده.
ستاره بارون | June 24, 2009 2:24 AM
آنی دالتون (نویسنده وبلاگ یادداشت های یک دختر ترشیده) دستگیر شد !
در پی موج گسترده دستگیریهای عوامل اغتشاش زا ، مرحلهء تازه ای از این دستگیریها شروع شد و این بار بعد از روزنامه نگاران نوبت به وبلاگ نویسانی رسید که در جریان انتخابات و بعد از آن ، هوادار آقای میرحسین موسوی بودند .
گفته می شود آنی در بند نسوان زندان اوین تحت بازداشت می باشد و حوزهء قضایی ِ رسیدگی کننده به جرائم اینترنتی ، مسوول رسیدگی به پرونده ایشان می باشد .
لازم به ذکر است دولت ایران با استفاده از نرم افزارهای پیشرفته و با دستیابی به آی پی این وبلاگ نویسان در هنگام بروز رسانی ِ پست جدید ، محل دقیق جغرافیایی و مشخصات دقیق آی اس پی را پیدا نموده ، در مراحل بعد به دستگیری این افراد مبادرت می کند .
http://realistfriend.blogfa.com/
نقطه | June 24, 2009 9:13 AM
Loved your latest post, by the way.
How I Make $5000 a Month Posting Links on Google | June 25, 2009 8:08 PM
از منابع موثق و لایه های درونی خبرهایی می رسد مبنی بر اینکه آقای ... پس از آن ادعای هالهء نور ، اینک مشغول بافتن فرش قرمز برای قدوم مبارک آقا امام زمان (عج) می باشد !
http://realistfriend.blogfa.com/
نقطه | June 26, 2009 7:03 AM