« خبر امروز: من خودم نماد تغییرم | صفحه اول | »
من هم ترسيده ام . با اين همه ما ناگزيريم به فرياد زدن ، ترسيدن ، به هي دويدن و هي مُردن .
ما ناگزيريم كه حواس مان باشد به تمام آدم هاي دربند . بايد هر روز صبح كه از خواب بيدار مي شويم ، ياد مان باشد آدم هايي هستند كه صداي پرنده هاي سر صبح را نمي شنوند آن جور كه ما مي شنويم اين همه گوش نواز ... و آفتاب را نمي بينند آن جور كه ما ميبينيم اين همه گرم و دلچسب ...و تلف مي شود جواني شان ، پر پر مي شود آرزوهاشان ، سفيد مي شود موهاي شان ...
من هم ترسيده ام . با اين همه خوب مي دانم ما از نسل آدم هاي بزرگي بوديم كه نترسيديم . كه از ترسناكي آن ها ، از بدي شان ، از باتوم هاشان ، گلوله هاشان نترسيديم . ما با تمام ترس مان نترسيديم .
من هم ترسيده ام . اصلا بس است اين همه گريستن و ترسيدن . اين همه مردن و تمام شدن . فردا سبز نپوشيد . فرياد هم نزنيد . ندويد . زخمي نشويد و نميريد .
با اين همه پيش از آن كه خرداد ، گم شود ميان هزار كار نيمه مانده و قسط و قبض و زندگي ، پيش از دوباره روزمرگي ، فردا و تنها فردا توي خانه نمانيد . فردا ، هجده تير ، به خاطر تمام آن ها كه رفتند ، تمام آن ها كه بعد از اين مي روند . تمام آن ها كه نمي ترسند ، فرياد مي زنند ...



Comments
ترس ترس ترس
محمد جواد شکری | July 8, 2009 4:52 PM
ترس ترس ترس... امید امید امید!
محمد جواد شکری | July 8, 2009 4:52 PM
chera tars anar jan? chera tars?
bita | July 11, 2009 4:24 AM
سلام
من رفتم و وقتي با باتوم دنبال امون مي كردند ترسيدم. وقتي توي ماشين بودم و دستم را به علامت پيروزي بيرون آوردم و شعار دادم نصرمن الله و فتح قريب مرگ بر اين دولت مردم فريب و الله اكبر و مرگ بر ديكتاتور رها شدم و بغض گلويم صاف شد تا بيرون آمدن و ترسيدني ديگر و ديگر هيچ
ندا | July 11, 2009 5:28 AM
می فهمم چه می گویی
zi zi | July 11, 2009 6:42 AM
بیتا جان متن از من نیست.
anar | July 11, 2009 2:39 PM
سلام انار جان،
وبلاگت را می خوانم اما تا به حال نظر نگذاشته ام.
یک پیشنهاد دارم: از این عکس خونی ندا استفاده نکنیم به دلایلی که ابن جا نوشته:
http://muslimahmediawatch.org/2009/06/25/there-will-be-blood-neda-agha-soltans-post-mortem-image-in-the-media/
sara | July 11, 2009 4:33 PM
سلام انار جان،
وبلاگت را می خوانم اما تا به حال نظر نگذاشته ام.
یک پیشنهاد دارم: از این عکس خونی ندا استفاده نکنیم به دلایلی که ابن جا نوشته:
http://muslimahmediawatch.org/2009/06/25/there-will-be-blood-neda-agha-soltans-post-mortem-image-in-the-media/
sara | July 11, 2009 4:34 PM
ببخشید ... اشتباهی دو بار پست شد ... دومی و این را پاک کنید لطفا
sara | July 11, 2009 4:37 PM
man didam rangesh qermeze, vali neshani nadidam ke naql e qol hast ya na. be har hal hesesh dour az anari boud ke mishnaxtam, merci ke pasox dadi:-)
bita | July 11, 2009 5:46 PM
من هم می ترسم وقتی دخترم رو توی خونه می زارم و بیرون میرم. من هم می ترسم وقتی 12 شب ایست بازرسی بس.یج جلوی ماشین رو توی خیابون می گیره که به حجابم گیر بده( فکر کنم جایزه وحشیگری که در آوردن بهشون ایست بازرسی دادن) . می ترسم جواب چرندیاتی رو که بهم می گن بدم . و می ترسم و تا صبح از رنجی که از خاموش بودنم میبرم کابوس می بینم. و تردید رفتن و ساختن آینده دخترم و یا ماندن و شریک شدن در رنجی که همه مردمم می برند جانم را تلخ میکند.
مرسي بابت اين يادآوري كه بايد به ياد آنها كه در بند هستند باشيم. به خانواده هايشان كك روحي بكنيم. اگر نانآور خانه هستند كمك مالي كنيم. به هر حال اين هزينه اي نيست كه مختص ما باشد. همه ما اين تغيي را مي خواستيم.
الناز | July 12, 2009 12:29 AM