« | صفحه اول | Robbins: Why we do what we do »
من دوتا پست به خودم و این وبلاگ بدهکاری دارم. تیترش رو بگم تا بعدا بیام بنویسم.
یکی در مورد ازدواجه و اینکه چرا من تصمیم به ازدواج گرفتم. و چرا تصمیم به ازدواج با این آدم گرفتم.
یکی در مورد تاثیر شلوغی های اخیر بر تعیین مسیر زندگی کاریم داشته. میام مینویسم. فقط خواستم برای خودم یاد آوری باشه که مشمول مرور زمان نشه. اون اولی رو احتمالا همون حدود نوروز دم دمای عروسی خواهم نوشت.
یک چیزی هم خواستم اینجا تبلیغ کنم برای بچه هایی که خارج از ایران هستید. یک وب سایتی هست iamiran.org که از این دست بندهای سبز که عکسش این زیره میفروشه. یعنی ده دلار اهدا میکنید و به عنوان سمبل یکی از اینها براتون میفرستند. ده دلارتون هم عملا صرف این میشه که در تجمعات خارج از ایران این دست بندها به صورت مجانی پخش بشه. من رفتم یه دونه خریدم. صاحبش رو هم نمیشناسم. اما به نظرم ابتکار خوبیه و ارزش حمایت داره.




Comments
این یادآوری نوروز یه لحظه ناراحتی این شلوغیها رو از دل ما برد. چه قری بدیم تو عروسی!
Ali | July 15, 2009 10:02 AM
انار خانم خانم تحصیلکرده روشنفکر منطقی با ما اینکارو نکن! حواست باشه ما مسول همه اعمال خودمونیم!
حواست باشه که شماها هر چقدر هم بترسین کنار گود هستین!
هر چقدر هم وطن پرست باشین اینجا نیستین!
دلم می خواد خیلی برات بنویسم ولی بغض مجالم نمی ده
بزارین تو آرامش به تفاهم برسیم بسه کشته هایی که به خاطر هیچی دادیم!
خیلی حیفه که آدم برای هیچی بمیره!
تو زیر آسمون اینجا نیستی که بفهمی آرامش نداشتن یعنی چی؟!از دست دادن امنیت! دلهره یعنی چی!
ما همیشه جهان سوم می مونیم!آتیش بیار معرکه نباش احساس وطن پرستی بهت دست نده!
قطعا بچه های تو ایران به دنیا نخواهند آمد و زندگی نخواهند کرد !ممکنه گاهی فقط شنیدن آهنگهای ایرانی حس ایرانی بودنتو قلقلک بدن!ولی ما اینجاییم و می خواییم ایران و بسازیم!با همه کمی ها و کاستیهاش!اگه ناراحتت می کنه اینو پاک کن ولی لحظه ای فکر کن!
mana | July 15, 2009 10:57 AM
مانا جان اصلا نفهمیدم چرا این پست اذیتت کرد و ناراحت شدی. چرا این دستبند قراره آرامش تو رو به هم بزنه. باور کن قانعم کنی پاکش میکنم. فقط اصلا نفهمیدم چرا.
anar | July 15, 2009 11:54 AM
پیشنهادات من راجع به نماز جمعه این هفته به امامت هاشمی: 1) اگر هر زمان فهمیدیم خطیب عوض شده و رفسنجانی نیست،سریعا برگردیم. 2) برای تأیید آن بخش از سخنان که مورد قبول ماست، فقط و فقط 3 مرتبه الله اکبر بگوییم و «خامنه ای رهبر» را نگوییم تا این بخش شعار کمرنگ شود. به این شکل هم اعلام می کنیم که هستیم، هم اعلام می کنیم که «معظم له» را به رهبری قبول نداریم و صدا و سیما هم یا خطبه ها را سانسور می کند، یا با همین شعارها پخش می کند و یا به نحوی ادیت می کند که مسلما ضایع خواهد بود. به هر حال بازی برد-برد است. 3) زیر پیراهن اصلی تی شرت سبز بپوشیم و کاملا عادی به محل نماز برویم. پس از شروع خطبه ها پیراهن رویی را درآورده و سبز شویم! خانم ها هم حتی المقدور چادر و روسری سبز داشته باشند (هرچند من همچین چادری ندیدم!) 4) داخل جیبمان ماسک سبز، دستبند سبز، عکس میرحسین و ... را داشته باشیم و پس از آغاز خطبه ها رو کنیم. 5) اگر حامیان احمدی نژاد خواستند علیه هاشمی شعار بدهند، فقط برای تودهنی به آنها، شعار بدهیم «هاشمی هاشمی خدا نگهدار تو!»
sara | July 15, 2009 12:12 PM
مبارکه انار جونم :* با واسو عروسی میکنی؟
niloo | July 15, 2009 12:34 PM
آره:)
anar | July 15, 2009 12:49 PM
من نمیدونم مانا رو چی ناراحت کرده و اصولن مخالف اونهایی هم هستم که حالا چون اونا تو ایران هستند و مثلن من و شما نیستیم به خودشون حق میدن هر چی دوست داشتند بگن. اونهایی که خارج هستند البته که نباید کاسهی داغتر از آش بشن ولی حق هم دارند احساسشون رو نسبت به انچه میگذره بگن. مثل اینکه بابای سه تا برادر فوت بشه بعد اون دو تایی که ایران هستند به برادری که خارج هست بگن تو خفه شو تو اینجا نبودی سر پیری پدر! چه ربطی داره باباش که بوده؟! چه ربطی داره کتک نخوردهیم ولی دلمون که میسوزه!
حالا ولی در مورد پست شما و این دستبند سبز باید عرض کنم که به نظر من این فقط یه بیزینس هست. شما فکر کن الان نصف جمعیت سانفرانسیسکو دستبند سبز دست کنند چی میشه؟ هیچی! این یارویی که دستبندها رو میفروشه سود میکنه فقط. منظور اطلاعرسانی هست که برای اطلاعرسانی هم لازم نیست من و شما ده دلار بدیم به یه بابای که بازارش گرم بشه. نظر شخصیم هست البته!
پیام | July 15, 2009 8:05 PM
پیام جان فایده اش به نظر من اینجا معلوم میشه که من هر جایی با همکارها و مردم کوچه خیابون برخورد دارم الان در مورد وضعیت ایران آگاهی دارند. این اگاهی اکثرش بر اثر پوشش رسانه ها به وجود اومده و دیدیم که با مرگ مایکل جکسون یک شبه از بین رفت. اما من فکر میکنم من به عنوان نمونه ای از این گونه عجیب که غربی ها نه میفهمندش و نه میتونند انکارش کنند -انسان ایرانی- بهتره که نشون بدم و دیالوگ ایجاد کنم و نگذارم این اگاهی عمومی بمیره. اشکالی هم از نظر من نداره که یک نفر ایده خوبی داشته باشه و وضعش خوب بشه. چیز بدی نیست که. همین ایده های خوبه که اگر حمایت بشه میتونه رسانه بشه و فضا سازی کنه. حالا در کنارش یکی هم خوب کار کنه و پولدار بشه نوش جونش.
anar | July 15, 2009 8:14 PM
اگر به شما کمک میکنه که باهاش اطلاعرسانی کنید که چه بهتر! من بیشتر منظورم این بود که فکر نکنیم که صرف خریدن این دستبندها به کسی کمک میکنه. یعنی مثلن فرق دارن با اون دستبندهای صورتی که وقتی ده دلار میدین نه دلار و پنجاه سنتش میره برای مثلن مداوای سرطان سینه.
در ضمن من اشکالی میبینم از اینکه یه سری جوون توی ایران کشته بشن و "در کنارش" یه نفر در امریکا چون ایدهی فروش دستبند سبز به ذهنش رسیده پولدار بشه. اشکالی که من میبینم اشکال وجدانی هست، شاید اون آدم یا خیلیهای دیگه این اشکال رو نبینند.
پیام | July 15, 2009 8:39 PM
چه جالب که تصمیم گرفتی ازدواج کنیم و کمی عجیب . منتظر میمونیم تا بدهیتو با وبلاگ تسویه کنی و بگی چرا و چطور ...
بانو مریم | July 16, 2009 1:29 AM
انار جان
من اهل جدل نیستم نمی خوام نوشته های من باعث ناراحتی کسی بشه
منظور من تنها این پستت نبود تمام نوشته هایی که از این دست تو این مدت اخیر نوشتی !از همون لحظه ای که نوشته غیر سیاسی بودن و از کنار وب لاگت برداشتی!
می دونم که حتما فکر کردی و همه جوانب و سنجیدی که این کارو کردی حتی ممکنه قید ایران اومدن و هم زده باشی!
حرف من اینه که ما مسول اعمال خودمون هستیم!حتی اگر یک نفر به تحریک نوشته های اینجا کتک بخوره خون از دماغش بیاد حتی اگه یه شب از وحشت فریاد گاردیها و صحنه های خشن خوابش نبره تو مسولی! کاش اونایی که کشته شده بودن زنده می شدن و می گفتن حاضرن دوباره برای این هدف بمیرن!؟
انار جون ما خودمونو می شناسیم با همه حسنهایی که داریم با همه هوش سرشار و تمدن کهنی که داریم بازم مردم جو زده ای هستیم! اهل کل کلیم! به هر قیمتی وقتی با یکی کل می ندازیم باید کلشو بخوابونیم حتی اگه به ضررمون باشه!
زمان آقای خ ا ت م ی من خودمو کشتم براش! و الان احساس ماسیدگی دارم! احساس می کنم کلاهی به وسعت تمام اون سالهای جوونی به سرم رفته! رییس جمهوری به خال خط و رنگ و لعاب نیست!
آخر کسی نتونست منو قانع کنه واقعا اینا با اونا چه فرقی دارن؟! کی نمی دونست که آقای ه ا ش م ی ثروت افسانه ای داره؟کی نمی دونست چه امتیازاتی دست این خانوادست؟! اینهمه جک براش ساختن آخه چطوری یه دفعه عزیز شد؟! تبلیغات با ما چی کار می کنه؟!حاضریم ثروتمونو ببرن ولی مانتومون کوتاه باشه؟!
حرف من اینه که کاش به خاطر یه هدفی یه آرمانی یه آدم حسابی این اتفاقها می افتاد!کار به خون رسیده! خون شوخی نیست! وقتی شبا پسر کوچولوی می گه مامان بریم بزنیم تو دهن اینا که دارن الله اکبر می گن! چطور باید بهش بفهمونم الله اکبر کار بدی نیست!
انار جون اینارو یواشکی در گوشت می گم: نمی دونم کی ایران بودی ولی ما تازه جمع آوری زباله هامون مکانیزه شده بود که کلی سطل و سوزوندن که بگن ما انقلابی هستیم و از فرداش باز زباله ها کنار خیابون ریخته شد! ما تازه داریم یاد می گیریم به زباله بگیم پسماند!البته فقط تو اخبار! ما تازه تازه عابر بانک دار شده بودیم ! بماند که اکثرا یا سرویس نمی داد یا خراب بود که همونارم انقلابیون زدن شکستنش!
ما هنوز یاد نگرفتیم کنار رودخونه توی کوه تو طبیعت زباله نریزیم! ما تازه یاد گرفتیم کمربند ایمنی ببندیم! تازه تازه تاکسی های ما جلو دو نفر سوار نمی کنن! ما هنوز یاد نگرفتیم کلیدهای آسانسورو آدامس نچسبونیم! ما تازه تازه برامون اتوبوسهای قرمز خوشگل خریده بودن ! تازه شبا می شد رفت دوچرخه سواری!... ممکنه به نظر برسه من یه مادر وحشت زده ام که بخاطر امنیت زندگیم می خوام خفه خون بگیرم ولی اینطور نیست! اینا با هم هیچ فرقی ندارن!فقط رنگ و لعابشون فرق داره! ما چند بار باید انقلاب و ببینیم!؟چند نسل باید بسوزن تا به آبادانی برسیم؟! توی بازی شطرنج سربازها ردیف اولن! سربازها باید جونشونو فدا کنن که شاه و وزیر زنده بمونن!
بفهمیم که سرباز کی هستیم!؟ برای چه آرمانی برای چه هدفی باید بجنگیم؟!
اینجا صفحه اختصاصیته هر چی دوست داشته باشی می تونی بنویسی فقط دوستانه می گم حواست به مسولیتهات باشه! کمک کن حتی از راه دور ایران طوری ساخته بشه که روزی بچه هات به مادر بزرگ ایرانیشون بیشتر از مادر بزرگ هندیشون افتخارکنن. من نمی خوام این درد و دل کوچولو سوژه جدل و بی احترامی برای بقیه بشه . و دیگه در این باره چیزی نمی نویسم. فقط یه طرفه به قاضی نریم و تحت تاثیر " جو" قرار نگیریم! تو هر چقدر هم عاشق ایران باشی اینجا نیستی! همین
Mana | July 16, 2009 3:48 AM
انار جون اگه میشه این پست "عروسی" رو زودتر بنویس لطفاً. چند تا خاصیت داره. یکی اینکه از این حال و هوای انقلاب و اینا یه کمی اینجا خارج میشه. دوماً ممکنه تجربه هات به درد خیلیها بخوره و تا عید ممکنه خیلی دیر بشه و خیلیها کار دست خودشون بدن :)
Anonymous | July 16, 2009 3:33 PM
چه جالب، من فکر میکردم عروسیتون زودتر باشه، مثلا آخر تابستون. آخه راجع به مقدمات و برگزاریش یه جوری نوشته بودی، فکر کردم نزدیکه :D
امیدوارم که خوشبخت بشی و البته منتظر اون پستت در نزدیکیهای نوروز هستیم (;
جام طلا | July 17, 2009 3:04 AM
Anar joun, be nazaram in dastband idea khoobieh va ageh ma dastemoon basheh, mitoonim mesle ye resaneh amal konim va etelae' resani konim....amma man ye soal daram:
man website ro check kardam, jaei naneveshteh bood $10.... soale man ine ke ageh 10 dollar donate konim va address bedim in directly post misheh baramoon? mamnoon misham begi to khodet chejoori gerefti?
mercy
Scarlett | July 17, 2009 1:38 PM
من اومدم بگم هی منتظرم علت های تو رو واسه ازدواج با واسو ببینم . و اومدم ابرازش کنم تا ببینی چقدر مشتاق داره این بحث علل ازدواج تو با واسو ... من هر کاریم بکنن ها ...بازم فضولیم خیلی زیاده ننه انار
zi zi | July 18, 2009 1:40 AM
من این دستبندو حدود دو هفته پیش سفارش دادم ولی هنوز نگرفتمش. کسی تا حالا دستبندو تحویل گرفته؟
yoosef | July 31, 2009 5:42 PM