« کاسه توالت | صفحه اول | پائیز 1388 »
یه اتفاقی افتاد همین چهارشنبه گذشته که من هنوز منگم ازش. تا حالا شده براتون اتفاق بیفته که یه شناختی از خودتون دارین و بعد توی یه موقعیتی قرار بگیرید که کاملا یه رفتار غریبه ای ازتون سر بزنه؟ یه چیزی که بمونین که این آدمه کیه دیگه توی من؟
من همیشه میدونستم راجع دین پیشذهن دارم. دلایلش هم برام همیشه یکی این بوده که به نظرم آدمهایی که اعتقادات دینی خیلی شدید دارند خودشون رو به عمد از سئوال کردن در یک سری مسائل منع میکنند و این برای من قابل درک و حتی احترام نیست. یک دلیل دیگه اش هم اینه که برای من خیلی پیش اومده که وقتی در مورد مسائل مختلف باهاشون صحبت بحث کردهام اخرش به این ختم شده که "اینجوریه چون خدا میگه". من نمیتونم با خدا بحث و استدلال کنم و سوم هم اینکه خیلی دیده ام که ادمی فکر میکنه که به خاطر اعتقاداتش به خدا میتونه راجع به بقیه مسائل نظر کلی بده انگار اجازه داره بره جای خدا بشینه ...اینه که کلا به نظرم اینجور بحثها یخورده اعصاب میبره بدون اینکه فایدهای داشته باشه. حالا همه اینا رو دارم میگم که بدونین میدونم پیش ذهن دارم...میدونم اما نمیدونستم انقدر خشم توی وجودم هست و این عصبانیته بود که روز چهارشنبه گذشته غافلگیرم کرد.
توی برنامه رادیویی iranican موضوع برنامه این هفته این بود که "هویت ما رو بیشتر دین میسازه یا ملیت؟". یه مهمون هم داشتیم که اعتقاد داشت هویت بیشتر از دین میاد. چیزی که برای من خیلی عجیب بود این بود که چقدر لحن این آدم منو عصبانی کرد...یعنی جوری عصبانی کرد که تا همین دیشب تا یه لحظه تنها میشدم میدیدم دائم توی کلهام هنوز دارم باهاش جر و بحث میکنم و حتی توی همون کلهام هم نمیتونستم باهاش حرف بزنم بدون اینکه عصبانی بشم.
سه روزه دارم فکر میکنم چه چیزی توی حرف زدن این آدم اینجوری خون منو به جوش آورد...اولین دلیلی که به ذهنم میرسه اینه که لحنش, و کلماتی که انتخاب میکرد به نظر من لحن منبری داشت. منبری میگم برای اینکه کلمه دیگه به نظرم نمیرسه و برای اینکه این لحن رو من فقط و فقط از آخوندهایی که میان توی تلویزیون صحبت میکنند و دست اندر کاران حکومتی وقتی "مصاحبه" میکنند شنیده ام. یک نوع حرف زدنی که برای من نماینده دین حکومتیه. دینی که عادت به مکالمه یک طرفه داره و حرف نمیزنه که جواب بشنوه...جوری که خودش سئوال میکرد...بعد با طمانینه سکوت میکرد...بعد میگفت "البته که نه!" یعنی من صادقانه بگم پنج دقیقه اول توی شوک بودم که چرا این لحنش اینجوریه و بعد واقعا بدون این که بخوام دائم عصبانیتر و عصبانیتر میشدم.
دلیل دیگه که بعد از سه روز فکر کردن به ذهنم رسید این بود که برای من جر و بحث با این قشر خاص مذهبی جر و بحث سر اصول و فروع و منطق دین نیست. بحث اصلی سر اینه که اینها وجود آدمی مثل من رو انکار میکنند و من تمام عصبانیتم سر اینه که میخوام اثبات کنم وجود دارم. منظورم چیه؟ منظورم اینه که برای این قشر خاص خیلی دینی, با اون لحن patronizing, آدمهایی مثل من وجود ندارند. برای اینکه آدمهایی مثل من" هدف از زندگی "براشون با زندگی پس از مرگ تعریف نمیشه. نماز نمیخونند, روزه نمیگیرند و دین نقشی در زندگیشون نداره. در عین حال دروغ نمیگند, مال کسی رو نمیخورند, برای اجتماع آدمهای مفیدی هستند, و زندگیشون جهت و معنی داره. به نظر من ما در معادله "یا اسلام داری یا عرق خوری و دلخوشیت رستوران و بار رفتنه" جا نداریم. وقتی من اصلا حتی موجودیتم از طرف کسی به رسمیت شناخته نشه خیلی برام سخته که بخوام بحث منطقی داشته باشم.
من این آدم رو نمیشناسم. اولین بار همونجا توی برنامه دیدمش. نمیدونم شخصا چقدر آدم با منطق یا بی منطقیه. به جز همون یکی دو ساعت هیچ وقت ندیدمش. اما چیزی که برای من ترسناک بود این بود که چقدر خشم توی روح من وجود داره و چقدر نسبت به یک چیزهایی شرطی شدهام. ناراحت شدم راستش. فکر میکردم آدم منطقی و اهل بحثی هستم. چهارشنبه دیدم مرزش کجاست.
حالا شما هم یه سری به این برنامه ما بزنید و گوش بدین لطفا. این بحثی که من میگم از حدود دقیقه نوزده-بیست شروع میشه. دلم میخواد بهم بگین برداشت شماها چیه.
پ.ن. یه چیز دیگه که کلا برام مهمه راجع بهش نظر بدین اینه که چطور میتونم کار خودم رو برای رادیو بهتر کنم چون یکی دو ماه بیشتر نیست شروع کردهام و این اولین برنامه است که من در تمامش بودم. مثلا یکی در سایت ایرانیکن کامنت گذاشته بود که شوخیهای من با مهمان برنامه بهش بیادبی کرده. اگر بازخوردی از این دست یا هر نظر دیگهای هم دارید لطفا بگین. تجربه من با وبلاگ این بود که طول میکشه قلقش دست آدم بیاد و این هم احتمالا همینطوره.



Comments
من این برنامه رو کامل گوش دادم و برداشت من اینهاست:
1) احتمالن بزرگترین مشکلی که در مورد خود شما به نظر من اومد همین جبهه گیری که از روی عصبیت داری. مساله این نیست که دلیل کی درسته اما این نوع واکنش عصبی به صحبت های مهمان برنامه که اتفاقن خیلی خونسرد و شمرده صحبت می کنه باعث عصبیت بیشتر شما می شد انگار و برعکس مهمان رو اگر نه محق که حداقل با برخورد خیلی بهتری نشون می داد.
2) خصوصیت عمده مهمان برنامه این نبود که مثل آخوندها حرف می زنه. اتفاقن اگر دقت کنی از مطلق گیرایی سعی می کنه دوری کنه. مذهبی و دنیا رو با اون عینک می بینه. اما ذهن منظمی داره. نشسته فکر کرده و مطالعه داره و بر اساس اصولی که داره عقایدش شکل و نظم داره قبل از اومدن به این برنامه. در نتیجه می تونه مربوط و تو د پینت صحبت کنه بر خلاف سه نفر دیگه که انگار اومدن گپ بزنن و نظم فکری مشخصی رو ارایه نمی دهند.(من دیدگاه مهمان رو قبول ندارم اما در کل خیلی بهتر از بقیه بحث می کرد.)
3) نمی دونم فضا و قرار این برنامه ها چیه. اگر این که قراره بیاین سه چهارتا صندلی بذارین و گپ بزنین بعنوان برنامه رادیویی خوب این هم یک فرمتیه و قابل قبول برای خودش. اما اگر می خواهین بحث جهت داشته باشد و تمرکز و منظم بهتره که مجری های برنامه بشینند قبل از برنامه یک کم مطالعه کنند. دیدی فرق بین مجری که هوم ورکشو انجام داده و اونی که نداده که.
قصدم قضاوت در مورد کسی نیست. فقط فیدبک میدهم و طبعن برداشت من هم تحت تاثیر پیش زمینه هایی که دارم.
Donaario | August 29, 2009 9:16 PM
من خیلی مذهبی نیستم اما ریشه های مذهب بخاطر داشتن یه خانواده مذهبی سنتی در من وجود داره. من یه نگاه دیگه هم به این قضیه دارم. به این نتیجه رسیدم که اساسا این نوع خشم و عقیده نوعی شما درباره دین (و هم طبق اونچه شما گفتین سخنان اون گوینده) ، بیشتر از اینکه مذهبی باشه سبک خاصه ایرانی بودن و تا حدی هم خاور میانه ای بودن هست. اونجا که میگین ( ما در معادله "یا اسلام داری یا عرق خوری و دلخوشیت رستوران و بار رفتنه" جا نداریم.) هیچوقت فکر کردین که چقدر ترکیبات مختلف این جمله تو جامعه وجود داره که اتفاقا بعضی هاش هم از دید همون جماعت به اصطلاح شما عرق خور به سوی جماعت اصطلاحا مذهبی هست. واضح تر بگم، بخاطر همون تعلق به خانواده سنتی مذهبی هزاران بار در جریان این مدل برخورد ها از سالهای دهه 60 و 70 (شمسی) به بعد بودم: "یا چادری هستی یا درسخون و روشنفکر و اهل هنر" من چادری بودن رو مثال زدم به عنوان یه تجربه شخصی و به عنوان نماد دین، که اتفاقا به عنوان نماد حجاب شده عامل دسته بندی آدم ها و نفرت دوجانبه. این "ذهن قضاوت پیشه " ایرانی جماعته که این کار رو میکنه نه الزاما مذهب ، که با اونی که من درکشور های دیگه دیدم ، نه مسلمون و مومنشون اینطور آدمها رو دسته بندی و قضاوت میکه نه بی دین و لائیک یا مسلمون اسمیش درباره بادین هاش پیش فرض داره. در یک کلمه، نطر متفاوتم اینه که پیش فرض ساختن در ذهن از مذهب نیست از نظر من، از ایرانی بودنه (راستی، فکر میکنم خود شما هم در این پستتون یه جورایی همون کاری رو کردین که میخواین باهاش مخالفت کنین)
یک عقیده متفاوت | August 29, 2009 9:24 PM
دن آریو جان
من جلسه چهارممه که با این برنامه هستم و روی برداشتم تا الان توضیح میدم.فرمت برنامه تاک شو هست. دقیقا اتفاقا فرمت ظاهریش باید این باشه که یه عده صندلی گذاشته اند دارند گپ میزنند. یکی از مشهورترین مثالهایی که به ذهنم میرسه با این فرمت برنامه The View هست که چهار پنج تا خانومند و راجع به مسائل جاری صحبت میکنند.
فیدبکت رو در مورد آمادگی قبل از بحث و مطالعه کم به طور کلی کاملا قبول دارم. حداقل در مورد خودم میدونم درسته و اصولا یکی از دلایلی که باعث شد همچین کاری رو شروع کنم همین بود که مکالمه زنده اگر قراره خوب برگذار بشه باید گوینده مطالعه بالا داشته باشه. از این نظر با وبلاگ نویسی خیلی متفاوته که وقت برای فکر کردن هست.
مشاهده ات در مورد عصبی شدن من کاملا درسته. هرچی اون بیشتر آهسته و خونسرد صحبت میکرد من بیشتر عصبی میشدم. شاید اگر از قبل دیده بودمش و تیپ حرف زدنش رو میشناختم اونجوری یهو غافلگیر نمیشدم از سبک حرف زدن و کلماتی که انتخاب میکرد. و شاید اگر به قول تو بیشتر مطالعه روی موضوع صحبت اون داشتم بهتر میشد جمعش کنم.
من این پست رو که نوشتم بعدش رفتم برنامه رو دوباره خودم گوش کردم. دیدم که اصولا درست یا غلط این آدم بحث رو به بیراهه برده..یعنی همون اول بعد از اینکه گفته هویت بیشتر دینیه و میگه یه نظر اضافه هم داره که مسائل ملی هم اکثرا ربشه اسلامی دارند همونجا بحث داره به بیراه میره. مجری خوب همونجا باید بحث رو قطع میکرد و میبرد به راه اولش. بحث اصلا اسلام نبود. دین بود. هر دینی. و بحث اصلی هویت بود اصلا...
ممنون که کامل گوش کردی.
anar | August 29, 2009 9:38 PM
یک عقیده متفاوت:
حرفت رو متوجه هستم و در کل ردش هم نمیکنم. اون قسمت پست من راست واکنشی بود و دنباله یه سری حرفها که پشت صحنه بعدش زده شد. جمله ای که گفته شد "شاید بابای تو عرق خور بوده, توی خونه شما حرف اسلام نبوده" و بعد بحث کشید به این که اسلام و دین به زندگی نشاط میده و مثال آورده شد از آدمهایی که اعتقادات درستی ندارند و آزادیشون رو دارند و بارشون رو میرند و زندگیشون رو میکنند اما زندگیشون غمگینه.
anar | August 29, 2009 9:43 PM
"طمانینه" درست است.
ءخاثئ دهسف | August 29, 2009 10:31 PM
ممنون. الان درستش میکنم.
anar | August 29, 2009 10:32 PM
why in the hell my name came out like that??!!
Mohem nist | August 29, 2009 10:32 PM
God!!!
you're here.
just to say I really really like you and your posts. and I'm relegious but try my very best not to be like those you described in this post.
cheers!
Anonymous | August 29, 2009 10:35 PM
من هم کامل گوش دادم
قبلش یه موضوعی رو بگم بعد نظرمو بگم ؛ تو ایران ما هرجا قراره فرمی رو پر کنیم بعد ار ازلاعات شخصی دو آیتم وجود داره : یکیش نوشته "هویت" که ما جلوش مینویسیم ایرانی ، و دقیقاً بلافاصله بعدش نوشته "دین" که ما مینویسیم اسلام . البته بعدش هم آیتم "مذهب: هست که باز ما مینویسیم شیعه . اینو گفتم که بدونین اینجا حکومت هم هویت رو ملیت ما میدونه و نه مذهب .
اما نظر خودم ؛ تو دسته بندی مظهر (درسته؟) من خودم رو جزء دسته سوم پیدا کردم . یعنی مسلمانم ، نماز میخونم ، روزه میگیرم و ... اما هویت رو ملیت میدونم نه مذهب . ولی ایشون گفتن این بخاطر اینه که شناخت درستی از دین ندارم و ...
اما من میگم کاش اصلاً بفهمیم دین یعنی چی ؟ کاش یکی پیدا بشه که هم قرآن خونده باشه هم انجیل هم تورات هم زبور ، بعد بیاد بگه که بابکل جریان یکیه فقط ظاهرش فرق داره ؛ همشون یک کلام میگن اونم اینه که آدم خوبی باشی ، دروغ نگی ، اذیت و آزار نکنی و ...
اینا همه بیسیک مذهبه حالا هرچی میخواد باشه . اما چی میشه که یه نفر دینشو قبول نداره به خاطر اینکه یا به سوالاش جواب داده نمیشه یا بد جواب داده میشه . یعنی وقتی پباز داغشو زیاد میکنن و میگن هرکس تو ماه رمضون تو خیابون یک جرعه آب بخوره جاش تو جهنمه! دیگه تو کل جریان رو میبری زیر سوال.
بخاطر همین من میگم همه دینها یه چیزو میگن پس نمیشه همه یه هویت داشته باشن اما همه یه ملیت ندارن . درضمن ملیت ، فرهنگ رو هم دربرمیگیره.
(حالا اون مسئله سوسمارخوری هم باشه بعداً)
سوگند | August 30, 2009 2:20 AM
انار جان
درباره نحوه اجرای شما هم از نظر یه Talk Show کاملاً مناسبه اما منم موافقم که با بعضی کلمات یا خنده ها ، تمسخر میکردین . ولی زمانی که بدون کنایه صحبت میکردین خیلی عالی بود . یادت نره که تو مهد دموکراسی هستی . پس هرکس حق داره هرچی میخواد بگه حتی اگه نظرتو ببره زیر سوال ، حتی اگه خیلی عصبانیت بکنه .
سوگند | August 30, 2009 2:25 AM
سلام انار جان،
من قبل از اینکه راجع به خود بحث صحبت کنم سوالی داشتم،مخاطب این رادیو کی محسوب می شه؟
مخاطب انگلیسی زبان
مخاطب فارسی زبان
یا ایرانیهای ساکن آمریکای شمالی که دیگه نمی تونن یا نمی خوان فارسی صحبت کنن؟
راستش این ملغمه زبانی گویندگان این برنامه تو ذوق می زنه و شنیدنش رو سخت می کنه. شاید هم ما مخاطب این برنامه نیستیم.
نوا | August 30, 2009 5:41 AM
من هم با کامنت نوا موافقم. زبان هرکس هم بخشی از هویت اوست. به نظر من کل این بحث با این زبان و ادبیات ایراد دارد. یعنی من شنونده تنها چیزی که از هویت این افراد میتوانم تعریف کنم "ایرانی ساکن آمریکای شمالی" است.
میرزاده خانم | August 30, 2009 7:01 AM
من الان نمی تونم گوش کنم ولی بعدن گوش میدم. فقط یه سوال چرا برات مهم که به این آدم ها وجودتو ثابت کنی؟ اول بگرد دنبال جواب این. من راهی که در پیش گرفتم نا دیده گرفتنشونه. لازمه مذهبی بودن فناتیک بودن و با آدم فناتیک عمرن بشه بحث کرد.
40tike | August 30, 2009 7:09 AM
anar jan,
man ye emaili zadam be in blog-identity@yahoo.com va ye soal porside buudam azat chand vaght pisha! aya emkanesh hast ye negahi besh bendazi?
mitra | August 30, 2009 9:07 AM
انار جان اون آقا خیلی به خودش مسلط بود اما یک مسئله ای برای من جای تعجب داشت (به جز عصبی بودن شماها )که شماها می تونستید خیلی جوابهای محکمی بش بدید اما شماها هم جوابی نداشتید؟
فکر میکنم اون دست گذاشت روی جایی که شماها و البته خودش اطلاع چندانی ازش نداشتید اما توپ رو انداخت تو زمین شما تا شما محکوم بشید مثل او تیکه ای که راجع به کتب ایرانی قبل از اسلام پرسید گفت من نفی نمی کنم ....اما از شما می خواست ثابت کنیدونمی دونم اگه فکر میکنی باز برنامه با این آقا برگزار میشه یا جوابها قابل انتشار هست بگو براش جوابهای درست حسابی بنویسم که نیاد بگه فرهنگ و دانش ایران همش ماله بعد از اسلامه
اصلا در ماهیت اسلامی بودن خیلی از شعرا و دانشمندان
خیلی حرف هست
یکی از خنده دارترین جا ها همون جایی که حتی داشتن خط میخی رو هم زیر سوال می بره ...تمام دنیا می گردند
یک آجر پاره پیدا کنند روش دو تا حکاکی باشه باش افاده بدن فرهنگ ما اینقد غنی هست ایشون شاکی داشتن خط میخی بود....فکر کنم بد نباشه یک بار دیگه دعوتش کنید اما با دست پر
niki | August 30, 2009 1:26 PM
نوا جان
مخاطب برنامه بجه های نسل دوم ایرانی-آمریکایی است. تلاش برنامه بر این بوده که هرکس که انگلیسیش بهتره انگلیسی حرف بزنه و هرکس که فارسیش بهتره فارسی حرف بزنه. و قانون اینه که یک جمله کامل یا به انگلیسی گفته بشه یا به فارسی و قاطی نشه. که البته اجرا نمیشه خیلی وقتها متاسفانه اما قرار اینه.
anar | August 30, 2009 2:54 PM
میترا جان سئوالت رو نگرفتم به گمانم. میشه دوباره ایمیل بزنی؟
نیکی جان
من پیشنهاد میکنم که جوابهات رو توی وبلاگ خود برنامه بنویسی که هم زیر خود برنامه باشه که بقیه شنونده ها هم ببینند و هم مطمئنا از طرف مهمون برنامه خونده میشه. خیلی هم ممنون میشم. اگه قرار شد دوباره دعوتش کنیم حتما خبر میدم اما فعلا برنامه قطعیای نیست.
anar | August 30, 2009 2:59 PM
مرسی انار جان از توضیحت.
همونجور که خودت گفتی احتمالن مشکل از همینه که رعایت نمی شه.متاسفانه به خاطر همین مشکل من هر چی سعی کردم نتونستم تا نصفه اش بیشتر گوش کنم.
اما تا اون قسمتی که من گوش دادم می تونم بگم من با خیلی از بخشهای حرفهای مهمان برنامه موافق نبودم اما یک جاهاییش حس می کردم شما بیشتر از اینکه به حرفش گوش بدین برداشتی از حرفش داشتین که باعث می شد جبهه بگیرین. مثلن می گفت ما ارتباطمون با فرهنگ قدیممون قطع شده بنابراین نمی تونیم تحت تاثیرش باشیم و شما برداشتتون این بود که می گه ما قدیم فرهنگ نداشتیم.
فکر می کنم آدم وقتی جبهه می گیره دیگه حرفها رو اونجوری می شنوه یا تعبیر می کنه که می خواد. از همون لحظه اول که مهمون برنامه نظرش رو گفت این جبهه گرفتن تو صدای خنده و لحن بقیه مشخص بود.
نوا | August 30, 2009 5:52 PM
در زمان حمله اعراب به ایران کل ایران به تصرف درآمد و حتی تا چین هم پیش رفتند، زور توحش بود و شمشیر و آتش! بنابراین همه چیز از بین رفت ولی در دوران مغول بعضی دانشمندان ایرانی از قبیل سعدی، با مشاوره عاقلانه ای که به فرمانروایان زمان خود دادند، باعث شدند که با تسلیم شدن شهرهایی مثل شیراز و اگر اشتباه نکنم اصفهان، مانع از آن شوند که این شهرها با مردمش با خاک یکسان شوند. بنابراین تاریخ و فرهنگ آن زمان باقی ماند. در صورتی که در زمان ورود اسلام این اتفاق نیفتاد، فشارهایی که موبدان زرتشتی در آن زمان بر مردم می آوردند هم، مزید بر علت شد که اسلام را البته با زور شمشیر راحت تر بپذیرند. منظورم همان فشاریست که این روزها هم بر مردم وارد می شود و افرادی مثل من را هم دچار سوالهای زیادی کرده. نخبگان عربی که با به آتش کشیدن ایران در آن زمان، می دانستند دارند چه می کنند، جایی برای بجا ماندن چیزی نگذاشتند. کاش به این دوستمون می گفتید که البته همیشه تاریخ را برندگان می نویسند.
در مورد من هم هویتم رو ملیت می سازه، در هیچ کجای دنیا اولین سوال این نیست که دین و مذهبت چیه؟ حتی خیلی وقتها قبل از اسمم، می پرسند ملیتت مال کجاست؟
ســــاســـان | August 30, 2009 10:47 PM
راستی به گوش خواهری (بر وزن به چشم خواهری)صدات هم خیلی قشنگه
ســــاســـان | August 30, 2009 10:50 PM
من فكر مي كنم هويت ايراني چيزي كه الان هست مخلوطي از هويت ديني و هويت ملي ماست. حالا بر فرض شما از قسمت هويت دينيش خوشتون نيومده و اون قسمتش را انداختيد دور ولي الان باز هم تاكيد مي كنم الان 70 درصد مردمي كه در داخل مرز جغرافيايي ايران زندگي مي كنند دين جزو هويتشونه و هر كجاي دنيا شما بگي من ايراني هستم نا خودآگاه فرد شنونده تو هويت شما دين را هم ميبينه. حالا مثلا 100 سال ديگه كه 70 درصد مردم ايران دين را قبول نداشته باشند, اون موقع به هركي بگيد من ايراني هستم , اون زمان فرد شنونده براي شما هويت ديني تصور نمي كنه. همه چيز به اين اقليت و اكثريتي كه با هم درون يك مرز جغرافيايي زندگي مي كنند بر مي گرده. مثلا من الان بگم ايراني كسي ياد مردم دوره هخامنشي نميفته چون اكثريت تو ايران خط و زبان و فرهنگ و روش زندگيشون مثل اون دوره نيست. شما دين را از زندگيتون حذف كرذين و اون آقاي مهمان هم رقص ايراني را حذف كرده ولي به هر دوي شما مي گن ايراني چون تو يك مرز بدنيا اومدين. حالا من يك سوال دارم هويت براي بقيه مردم دنيا چه شكلي تعريف مي شه? غير از اينه كه زبان, فرهنگ, دين,روش زندگي يك عده كه با هم درون يك مرز زندگي مي كنند, هويتشون را تشكيل ميده?
پژداد | August 31, 2009 12:35 AM
من البته نشد که همه یرنامه را گوش بدم اما به نظر من هم این آقای مظهر بحث را کاملا منحرف کرد به سمتی که خودش می خواست و اطلاعات داشت و حرف هاش را آماده کرده بود بزند. متاسفانه شما هم نتونستید خوب از مواضعتون دفاع کنید. مثلا وقتی که در مورد ترس از مرگ حرف زد به نظرم باید می گفتی که ترس از مرگ فقط وقتی معنی داره که فکر کنیم زندگی بعد از مرگ هست اما اگر اصلا مذهبی نباشیم از مرگ هم نمی ترسیم. درسته که این برنامه تاک شو هستش اما یک کم آمادگی بیشتر در مورد موضوع بحث به بالا بردن کیفیت برنامه کمک می کنه. کلا استفاده کردم و به شما افتخار.
dena | August 31, 2009 3:06 AM
من فقط مي تونم بگم كه احساس تو رو درك كردم كه اين جور حرف زدن همون پا منبريه!! يعني اينقد اين آقا صداش بيشه همين تيپ بود و نحوه بيانش كه...كف كردم.
مي دوني اعتماد به نفسش خيلي زياد بود و خب آدمايي مثه من يا تو رو راحت مي تونست عصبي كنه نه به خاطر اعتماد به نفس همون مدل مسخره اي كه فكك مي كرد فقط خودشه كه هست! اون آقايي كه صحبت كرد و گفت من تو ايران بزرگ شدم و توضبح داد مذهب وارد فرهنگ شده مثه اون مثالي كه زد خيلي خوب حرف ميزد. يعني حس كردم نه عصباني شد نه جبهه گرفت و نظرخودش رو خيلي قشنگ گفت.
اون دوست ايراني آمريكايي هم...
اين فارسي انگيليسي حرف زدن ناراحت كننده بود:( كاش اگه اين برنامه حتي واسه دوستاي خارجه فارسي درست صحبت مي شد كه از اين راه هم به فارسي حرف زدن هم به فرهنگ و هم به هويت كمك مي كرد. اميدوارم رو اين مطلب جدا فكر كنين. خيلي مهمه. اين طوري مي شين خارجي هايي كه دارن راجع به ايران حرف مي زنن نه ايراني هايي كه در خارج زندگي مي كنن.
ّبهاره | August 31, 2009 6:03 AM
چه گاویه این یارو؟!
پیام | August 31, 2009 7:52 PM
میدونی چرا اینقدر عصبانی هستی؟ برای اینکه طرف اینقدر مزخرف بافت و نتونستی جوابش رو بدی! یعنی نتونستی جوابی بدی که حقش رو بذاری کف دستش. مرحلهی بعدی، یا لول بعدی عصبانیت اون موقع هست که جواب طرف رو میدی ولی طرف درست مثل احمدینژاد که در کمال وقاهت زیر همه چیز میزنه، همه چیز رو حاشا میکرد که البته شما به اونجا نرسیدید. من اگر بودم خیلی خوب میتونستم جواب طرف رو بدم شما به نظر من خیلی کم آوردید در جواب یارو. نه فقط تو، کلن همه. یکی هم اینکه خیلی بحث پرت و پلا بود یعنی اصلن درست مدریت نمیشد و برنامهی خاصی هم نداشت و اصولن به جواب خاصی هم نرسید، یعنی اون سوالی رو که آخر بحث پرسیدید و هر کدوم جواب دادید میتونستید اول بحث بپرسید و کلن مجموعهی حرفها به جایی نرسید. سعی کنید به نظر من از ابتدا بدونید که بحث چه روندی رو قراره طی کنه یا اینکه یک کسی رو برای مدیریت بحث بگذارید که بتونه کنترل کنه مسیر صحبتها رو.
پیام | August 31, 2009 9:29 PM
دو تا جواب ساده که به آقای مظهر میشد داد و ندادید این بود: دلیل اینکه هیچ کتابی از قبل از حملهی ایران باقی نمونده این هست که اعراب کتابسوزی کردند، اونها اعتقاد داشتند که قران امالکتاب هست و جواب تمام سوالهای بشری رو میده در نتیجه هیچ کتابی نباید غیر از اون لازم نیست. دلیل اینکه مغولها اینکار رو نکردند این بود که جنگ اسلام با ایران یک جنگ فرهنگی بود، جنگی بود که میخواست یک عقیده یا فرهنگ رو تحمیل کنه در نتیجه تمایل داشت آثار فرهنگی غیر از خود رو نابود کنه. جنگ مغولها فقط جنگ قدرت بود و جهانگشایی به کتاب و فرهنگ کاری نداشت.
اینکه میگویند عربها سوسمار خور هستند، دلیل و مدرک دارد که همان فردوسی است که آقا بهش افتخار میکند و مسلمانش میداند که البته فردوسی خود ضد عرب و زبان عربی بود و شاهنامه را هم به همین خاطر و برای احیای پارسی نوشت. فردوسی میگه: ز شیر شتر خوردن و سوسمار، عرب را به جایی رسیدهست کار، که تاج کیانی کند آرزو، تفو بر تو ای چرخ گردون تفو.
بار دیگه که خواستید یک افراطی را دعوت کنید بگویید من در خدمتتوت هستم، مطمئن باشید که دلتان خنک خواهد شد.
پیام | August 31, 2009 9:37 PM
آقا پیام سلام، دربارهٔ اون شعری که به فردوسی نسبت دادید لطفا لینک زیر رو بخونید. مطمئنم نظرتون عوض میشه. انطوری میخواستید با اون مهمون برنامه بحث کنید؟ با این منطق که خیلی آبرو ریزی میشه!
http://mr-torki.blogfa.com/post-۱۶۵.aspx
ilya | August 31, 2009 10:02 PM
Sorry, in my last post the numbers" 165" is in Persina and you should try this:
http://mr-torki.blogfa.com/post-165.aspx
ilya | August 31, 2009 10:14 PM
انار جان
به نظر من این آقا در برنامه خونسرد و شمرده صحبت میکرد، اما علمی صخبت نمیکرد. خیلی از حرفهایی که میزد بدون اساس و پایه بود. وقتی میگفت که از فرهنگ ایران باستان چی مانده برای ما شماها میتوانستید خیلی راحت بگویید نوروز، شب یلدا و هزاران تردیشن دیگر که هیچ ازتباطی به اسلام ندارد. این آقا میخواست بحث را منحرف بکند به اسلام و از این برنامه خیلی خوب به عنوان تریبونش استفاده کرد. حتی فردوسی را ملا معرفی کرد!
از صحبت کردنش مشخص بود که آدمی است با اعتماد به نفس اما از دید من از نوع کاذبش چرا که سفسته میکرد. و فکر میکنم این اعتماد به نفس بیش از هر چیز دیگر شما و بقیه بچه ها را اینتیمیدیت کرد.
کسی که ادعا میکند از فرهنگ باستان ایران مدرکی در دست ما نیست که رویش ادعایی داشته باشیم، از کجا میداند که حمله مغول ها مخربتر از عربها به ایران بوده؟ چطور مدرک آن باقی مانده؟
اما در نهایت من بهت حق میدهم که در خودت جوش بیاری اما نباید بروزش بدهی چرا که در نهایت او هم حق دارد نظرش را بگوید و نظرات شماها را بشنود. اما به نظر من آمد که بقیه نظرهاشان را اصلن نتوانستند درست بیان بکنند و میدان را در اختیار او گذاشتید.
sanam | August 31, 2009 10:38 PM
دوست عزیز ابلیا جان یا ایلیا خان، مطلبی که شما فرستادهید بحثی ادبی هست در مورد اینکه شک هست بر اینکه این شعر اثر فردوسی بوده یا نبوده. عرض کنم خدمت شما که ببخشید که شاهنامهای که من داشتم از اونهایی بود که این بیت توش بود من نمیدونستم سر این موضوع بحث هست ولی آیا این شعر مال فردوسی باشد یا نباشد چیزی در تاریخ را عوض میکند؟ شما فرض کنید اعراب در زمان جاهلیت استیک میخوردند با شراب توسکانی، حضرت آمد و گفت از این به بعد استیکهایتان را با کوکاکولا بخورید. ولی اگر سری به یک رستوران عربی در هر شهری که هستید (فرض میکنم در امریکا هستید) بزنید میبینید که آقایان که تشریف میبرند رستوران عربی در قرن بیست و یکم و در پیشرفتهترین کشور دنیا غذا را باید با دست بخورند، شما این را اکستراپولیت کنید به هزار و پانصد سال پیش به همان سوسمار میرسید. حالا چه فردوسی گفته باشد چه غضنفرالدولهی اردبیلی!
پیام | August 31, 2009 11:16 PM
Salaam Anar jaan, I listened to the show. Sorry I don't know how to type with farsi font. I recently watched a movie and I thought I would recommend it to you. It is amazing how there are very interesting similarities between you and this Agha, and the characters of that movie. I highly recommend watching it. But I thought you didn't sound very asabi after all. Maybe you were angry inside but a typical audience could not see anger in your voice, or at least that's how I perceived it.
http://forum.iranproud.com/download-movie-persian-del-shekasteh-with-hq-vcdrip-c8-f4190
soroush | September 1, 2009 2:21 AM
اول انکارت میکنند بد مسخره میکنند بعد با تو میجنگند و در نهیات تو پیروز میشوی. این جملهٔ مشهور گاندی هست. حالا انار، شما خودت باید ببینی اون کیه که میبره، شما یا اون عقیده که شما رو عصبی میکنه.
Nasim | September 1, 2009 2:51 AM
سلام. برای من هم پیش اومده، هم موقعیت مشابه تو و هم موقعیت دیگه. نمیدونم دقیقا چه اتفاقی برای من تو این سالها افتاد. قبلا سر این مسائل مذهبی بحث میکردم چانه میزدم شک میکردم.اما حالا واقعا اعصابش نیست. از کوره در میروم، خودخوری میکنم. ناچار کنار کشیدم کلا از این حرفها و از آدمهایی که به این حرفها دل بستهاند. ترجیح میدهم حتی گوش هم نکنم. از طرفی خودم هم نمیدانم که اون آدم منطقی و عاشق بحث و جدل کجاست؟
سامي | September 1, 2009 7:15 AM
انار جون من دارم برنامه رو گوش مي كنم. دقيقه 34 هستم. آقاي مظهر يه سري مفروضاتي رو مطرح مي كنه كه اون مفروضات الزاما اثبات شده نيستن و به شكل قانون در نيومدند هنوز ولي خود ايشون اينا رو قانون ميدونه و بر پايه اونا يه سري نتيجه گيري مي كنه و كلا بحثث رو پايه سفسطه هست و نه بيشتر و البته در سفسطه خيلي موفق تر از شماست.
حوا | September 1, 2009 1:02 PM
بعد من كاملا قبول دارم كه اين آقا اصلا آدمايي مثل من و شما رو نمي بينه و وجودشون رو انكار ميكنه ولي انار جان فكر نمي كني مجريان برنامه و مخصوصا شما (در مورد شخص تو اين مورد بيشتر صادقه)، هم دقيقا و دقيقا دارن اين رفتار رو مي كنن و اين قشر خاص ديندار رو نمي بينن. موضعي كه شما از اول برنامه گرفتين و آهنگايي كه دارين پخش مي كنين و ختده هاي بلند و معني دار شخص تو، همه و همه داره اينو به شنونده القا ميكنه كه آقاي ميهمان آدم بسيار متحجر و عقب مانده و به قول خودت پا منبري هستش و در كل اين 35 – 40 دقيقه مي خواهين همينو به كرسي بنشونين.
حوا | September 1, 2009 1:07 PM
سلام انار جان
من هم برنامه رو گوش کردم. طرز صحبت کردن این آقا دقیقا شبیه منبر نشین ها بود. حتی منو که یه شنونده بودم عصبی میکرد. تنها برگ برنده ای که داشت خونسردی بود که از اعتماد به نفس کاذب نشات گرفته بود. اطلاعاتی خاصی هم نداشت همان حرفهای نخ نمای آخوندای تلویزیون ایران رو میزد. و وقتی می گفتین که شما تاریخ قبل از اسلام رو نفی می کنید جواب می داد که من همچین حرفی نزدم ولی در جمله بعدی دوبار ه به منتفی بودن استناد میکرد.
what the heck are you talking about?
Mayra | September 1, 2009 1:20 PM
پیام جان هندی ها هم با دست غذا میخورند اما فکر نمیکنم در قدمت و عمق تمدنشون کسی شک داشته باشه. با دست غذا خوردن که الزاما دلیل بر چیزی نیست.
anar | September 1, 2009 1:28 PM
بعد انار جان من فكر ميكنم همونقدري كه اين آقا داره نقش دين در هويت رو over weight ميكنه، شما هم دارين نقش نشناليتي رو وزن نامعقول بهش ميدين. اگر هويت رو بر اساس چيزي كه در دهخدا اومده، تشخص معني بكنيم و به "چيستي" و "كيستي" تاويلش بكنيم، هر دو گروه (شما و اون آقا) دارين وجود كسي مثل منو ناديده مي گيرين كه سعي ميكنم توي فكر و برنامه و عملم بدون هيچ گونه قضاوت مذهبي يا فرهنگي يا مليتي عمل كنم. الان برنامه داره تموم ميشه و طبق تعاريف شما من بايد نتيجه گيري كنم كه آدم بي هويتي هستم كلا چون نه اونقدر دين برام مهمه (فقط در حد يه برنامه ست كه بعضي ها باهاش راحتن) و نه مليت اونقدر مهمه (فقط جاييه كه به دنيا مي آييم و نه بيشتر). بعدترش هم فكر ميكنيم ما ايرانيها وقتي مهاجرت ميكنيم خيلي نوستالژيك ميشيم و كلا پرشين ميشيم و مليت برامون خيلي مهم ميشه.
Anonymous | September 1, 2009 1:32 PM
اين ناشناسه من بودم.
حوا | September 1, 2009 1:35 PM
انار جان شما دیگه چرا؟ من که نگفتم عربها با دست غذا میخورند در نتیجه بیفرهنگ و تمدن هستند! صحبت از این بود که اون بابا گفت که عربها سوسمار نمیخوردند کی گفته؟ من گفتم فردوسی طوسی گفته. یه بابای دیگه اومد لینک داد که فلانی زیر سوال برده اصالت اون شعر فردوسی رو که این شعر از فردوسی نیست! من هم در جواب ایشون گفتم شما فرض کن که استیک میخوردن ولی برو یه رستوران عربی خودت میفهمی که اگه این شعر از فردوسی هم نبوده باشه هم سوسمار خوردن عربها در پونزده قرن پیش خیلی چیز عجیبی نخواهد بود. حالا اصلن من کاری به اصالت فرهنگ و تمدن اعراب ندارم چون اصولن سوسمار خوردن فرهنگ و تمدن رو زیر سوال نمیبره! چینیها میدونین که حشراتی مثل کرم و بیتل و ... اصولن هر چیزی که میجنبه رو میخورن ولی نمیشه گفت که فرهنگ و تمدن پستی دارن! کل موضوع این بود که این حضرات از جمله این مردک احمدینژاد انکار کردن رو راحتتر از همه چیز میدونن! هر وقت بهشون چیزی میگی میگن: کو؟ کی گفته؟ چه مدرکی هست؟!
پیام | September 1, 2009 2:16 PM
هر وقت دیدی نظر کسی عصبانی ات میکنه باید بری علتش رو در خودت جستجو کنی نه در طرف مقابل!
فرمایشات مظهر به شدت متین و موقر و همگرا و منظم بود
آدم برای اینکه نظری داشته باشه باید یه مطالعه ایی اطلاعی چیزی داشته باشه..همینجوری که نمیشه وارد بحث شد!
در ضمن وقت حمله ی اسلام به ایران...آقایون مطلع بگن که چند نفر کشته شدند!! اون سپاه عظیم ایران کجا بود؟ در کدوم شهر مردم با سپاه اسلام درگیر شدند؟
بر عکس..اون موقع سپاه اسلام با استقبال مردم مواجه شد مردم نه تنها از کشورشون در برابر این هجوم دفاع نکردند بلکه استقبال هم کردند و حتی دین شون رو هم
به طور قاطع به اسلام تغییر دادند..
و گرنه به زور میشه کشوری رو گرفت
اما به زور که نمیشه کسی رو دین دار کرد که !
MB | September 1, 2009 3:54 PM
من فکر نمی کنم این یا اون باشه اصولا این خیلی مدرنیست یبگاه کردنه به نظر من لینیر نیست و در نتیجه نمی تونی بگی کدوم بیشتره از هویت
tappy | September 1, 2009 11:20 PM
rasti unmoghe ham k eslam hamle kard osulan hakhamaneshi az zure feshar moghaye zartoshti o fesadeshun zepertesh darrafte bud....ma kolan osulan mazhabi budim ama khob mosalmun nabudim......ama hamuntor k goftam nmishe goft kodum bishtaare o gheyre, in chiza hati nist . va ye javab nadare
tappy | September 1, 2009 11:25 PM
b nazare man farsi engilisi harf zadan eshkali nadare ageh mokhatab nasle dovome iruniyaye khareje....inke hala bas hatman ya farsi harf zad ya engilisi az ye jur aghideye nationalistiye modernisti miad alan doreye globalizatione , tarkibe zabanha va inam jozvi azashe....ageh ye manzuri ya ye ehsasi rahattar matrah mishe ba mix e zabani chra k na?
tappy | September 2, 2009 5:01 PM
پانته آ جان عصبانیت شما از بی تسلطی تان در بحثه،به وضوح از این شاخ به آن شاخ شدن شما و محاط بودن آن آقا مشخص و مبرهنه ،به نظر من شما بیشتر از او از خودتان عصبانی هستید !البته!!!نه؟
Anonymous | September 2, 2009 9:36 PM
پانته آ جان عصبانیت شما از بی تسلطی تان در بحثه،به وضوح از این شاخ به آن شاخ شدن شما و محاط بودن آن آقا مشخص و مبرهنه ،به نظر من شما بیشتر از او از خودتان عصبانی هستید !البته!!!نه؟
Anonymous | September 2, 2009 9:37 PM
خوب من سه روزه میخوام بیام اینجا دو کلمه جواب بدم وقت نمیشه.
حوا: چیزی که من دارم از این تجربه یاد میگیرم یکیش هم اینه که چقدر رسانه های مختلف با هم فرق میکنند. در رسانه ای مثل رادیو, اون هم وقتی پخش مستقیمه هر صدا و خنده و صحبتی وقتی پخش بشه شده و قابل بازگشت نیست. و اگر منظوری جدا از اونی که هدف بوده برداشت بشه هم قابل پاک کردن نیست. مثالش هم همین خنده ایه که میگی. من به مظهر نخندیدم. به قصد مسخره اصلا نخندیدم. خنده من از این بود که میدونستم با این حرفی که میزنه یه عده شنونده ها رو چقدر عصبانی میکنه همونطور که از تلفنهایی که بعدا زده شد معلوم بود.
در مورد هویت ملی یا هویت دینی حرفت درسته که به نظر من سئوال خوب مطرح نشد. و اصولا این برنامه هنوز خیلی جای کار داشت تا پخته بشه. به دلیل اینکه این بحث خیلی گسترده است و خیلی راحت میتونه به بیراهه بره. بیراهه منظور بیربط نیست. اما فقط اینکه مجریان برنامه یه قسمتی رو انتخاب کنند و روش زوم کنند و روش بمونند و نتیجه بگیرند. به هر حال ممنونم از نظراتت. باز هم اگر چیزی به ذهنت رسید بهم بگو.
anar | September 3, 2009 12:46 AM
MB:قسمت اول حرفت رو من خودم هم انجام داده ام. یعنی این پست رو نوشتم و سعی کردم ببینم چرا انقدر عصبانی شدم و اول از همه قبول کردم در مورد بحث دین پیش ذهن دارم. پس حرفت درسته اما نکته ای نیست که جدید باشه. در مورد همگرا بودن مظهر حرفت رو قبول ندارم. بعضی نکاتی که مطرح کرد هیچ ربطی به بحث هویت نداشت ولی نکات جنجال برانگیزی بود. مثل بحث اخلاق و دین. یا اینکه همون اول مطرح میکنه که فرهنگ ایرانی از فرهنگ اسلامی نشات گرفته. به نظر من بحث اثر متقابل ایران و اسلام نبود. وارد شدن به پیچ و خم تاریخی ماجرا اصلا موضوع بحث نبود. یعنی شاید همگرا به نظر میامد اما با موضوع بحت همگرایی نداشت. و نکته دیگه هم به نظر من این بود که مظهر عملا وسط ماجرا حرفش رو عوض میکرد. به عنوان مثال نمیشه گفت فرهنگ ایرانی از اسلام نشات میگیره و بعد که اعتراض بشه بگه نه من نگفتم قبلش چیزی نبوده, گفتم ما نمیدونیم....نشات گرفته یعنی شروع شده. کلمه درست این بوده که تاثیر پذیرفته که مسلما هر آدمی با عقل سلیم قبول داره. نمیشه با کلمات بازی کرد و بعد هر جا لازم دید جا خالی داد. این میشه همون سفسطه به نظر من.
anar | September 3, 2009 12:53 AM
Anonymous: شاید. فکر نمیکنم عصبانیتم از بی تسلط بودن به بحث بود. بیشتر از نحوه حرف زدنش و بازی با کلمات و اعتماد به نفس عجیبش عصبانی شدم. اما در مورد تسلط به مطلب حرفت درسته. اما من عیب نمیدونم به دلیل اینکه به نظر من قرار نبود مطرح بشه. من قبول دارم که تسلط نداشتم اما خیلی مطالب هست که من تسلط ندارم و اگر بدونم قراره راجع بهشون حرف بزنم یا میرم مطالعه میکنم یا حرف نمیزنم. در مورد همگرا بودن حرفهای مظهر نظرم رو بالا گفتم و دوباره نمیگم که تکراری میشه.
anar | September 3, 2009 12:56 AM
این انانیمس چرا اسمتو گفته?
Anonymous | September 3, 2009 2:34 AM
انار جان رفتم برنامهرو گوش بدم اما تا یه رب بیشترنتونستم.این صحبتای فارسی انگلیسی قاطی هم من شنونده رو عصبی میکنه
روشنک | September 3, 2009 8:26 AM
اتفاقا صحبتهاي اين مهمان نه چندان پر مايه است نه جامع
فقط اين طيف اين مدل حرف زدن با طمانينه و بازي و با كلمات و شمرده شمرده و حتي با كمي كندي صحبت كردن را ياد گرفتن و تاثير زيادي روي مخاطب ميذاره
من اينو سالهاست در افراد مذهبي كه اهل فعاليت هستند ديدم
اين همون مدليه كه روحاني ها ياد مي گيرند
در زمان دانشجوييم يادمه دختري از همكلاسي ها كه عضو بسيج و نمي دونم از اين چيزها شده بود اينو ياد گرفت و بطور ناگهاني مدل حرف زدنش با بقيه عوض شد
وقتي ازش چيزي مي پرسيدند يا ايرادي مي گرفتند با مكث و شمرده و تاني حرف مي زد
و واقعا اكثرا افرد را مرعوب مي كرد
اينها براي اين جور بحث ها آموزش ديده اند
راستي بد نبود بحث ويرانگري اعراب را هم در ايران باز مي كرديد
سعد وقاص پس از فتح پارس و تسخير مداين و دست يافتن به كتابخانه ها و منابع فرهنگي ايران ، از عمر خليفه وقت كسب تكليف نمود ، خليفه در جواب نوشت :« كتابها را در آب بريزيد زيرا اگر در آنها راهنمايي باشد با هدايت خدا و قران از آن بي نيازيم و اگر متضمن گمراهي است ، وجود آنها لازم نيست ، كتاب خدا براي ما كافيست .»
پس از وصول اين دستور سعد وقاص و ديگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقيق ملل شرق نزديك را به دست آب و آتش سپردند .
در كل ايشون بحث رو به بيراهه برده و خوب اينها جز قضيه اسلام هيچي ديگه تو ذهنشون ندارند و نمي واهند داشته باشند.
اگر اسلام هويت ساز بود الان ما با مسلمانان آفريقا يا كشورهاي عربي بيشتر از اينها اشتراكات داشتيم
اما مشتركات ايراني ها به ايراني بودنشون بر مي گرده
من خيلي راحت يه اردني يا لبناني رو از ايراني تشخيص ميدم در يك نگاه
و مسلمون بودنشون چندان هويت مشتركي براشون نساخته
ساتين | September 3, 2009 12:18 PM
اتفاقا صحبتهاي اين مهمان نه چندان پر مايه است نه جامع
فقط اين طيف اين مدل حرف زدن با طمانينه و بازي و با كلمات و شمرده شمرده و حتي با كمي كندي صحبت كردن را ياد گرفتن و تاثير زيادي روي مخاطب ميذاره
من اينو سالهاست در افراد مذهبي كه اهل فعاليت هستند ديدم
اين همون مدليه كه روحاني ها ياد مي گيرند
در زمان دانشجوييم يادمه دختري از همكلاسي ها كه عضو بسيج و نمي دونم از اين چيزها شده بود اينو ياد گرفت و بطور ناگهاني مدل حرف زدنش با بقيه عوض شد
وقتي ازش چيزي مي پرسيدند يا ايرادي مي گرفتند با مكث و شمرده و تاني حرف مي زد
و واقعا اكثرا افرد را مرعوب مي كرد
اينها براي اين جور بحث ها آموزش ديده اند
راستي بد نبود بحث ويرانگري اعراب را هم در ايران باز مي كرديد
سعد وقاص پس از فتح پارس و تسخير مداين و دست يافتن به كتابخانه ها و منابع فرهنگي ايران ، از عمر خليفه وقت كسب تكليف نمود ، خليفه در جواب نوشت :« كتابها را در آب بريزيد زيرا اگر در آنها راهنمايي باشد با هدايت خدا و قران از آن بي نيازيم و اگر متضمن گمراهي است ، وجود آنها لازم نيست ، كتاب خدا براي ما كافيست .»
پس از وصول اين دستور سعد وقاص و ديگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقيق ملل شرق نزديك را به دست آب و آتش سپردند .
در كل ايشون بحث رو به بيراهه برده و خوب اينها جز قضيه اسلام هيچي ديگه تو ذهنشون ندارند و نمي واهند داشته باشند.
اگر اسلام هويت ساز بود الان ما با مسلمانان آفريقا يا كشورهاي عربي بيشتر از اينها اشتراكات داشتيم
اما مشتركات ايراني ها به ايراني بودنشون بر مي گرده
من خيلي راحت يه اردني يا لبناني رو از ايراني تشخيص ميدم در يك نگاه
و مسلمون بودنشون چندان هويت مشتركي براشون نساخته
ساتين | September 3, 2009 12:20 PM
ساتین جان کتابی میتونی معرفی کنی که در مورد حمله اعراب و این نکاتی که گفتی با منطق و مستند صحبت کرده باشه؟ یا کسی رو میشناسی که بتونیم بهش زنگ بزنیم و نظرش رو بپرسیم و بلد باشه چی میگه؟
anar | September 3, 2009 12:44 PM
آخر كتابهای ذبیح الله منصوری هم سند شد؟!! تقریبا تمام كتابهای ذبیح الله از لحاظ تاریخی بسیار نادرست و پر از اراجیف است. از لحاظ تاریخی كتابهای ذبیح الله فقط و فقط به درد سطل زباله می خورد! آخر نامه به این مهمی جای دیگری نیز باید موجود باشد! بنده كه هر چه در حد توان خود كوشیدم رد پایی از این نامه پیدا نكردم!! به علاوه نكات زیادی در نامه جعلی بودن آن را كاملا بر ملا می سازد.
گر چه فكر نكنم اصلا صحت تاریخی برای خیلی ها مهم باشد! چیزی كه برایشان مهم است این است كه فكر خودشان و ایدیولوژی خودشان را به تاریخ تحمیل كنند! دروغ بد است، مگر دروغی كه من دوست داشته باشم! تحریف بد است مگر تحریفی كه عقاید من را تایید كند! اگر فكر می كنید فقط جمهوری اسلامی به تحریف تاریخ می پردازد سخت در اشتباهید! چپی ها، ملی گرایان افراطی در این كار حتی از جمهوری اسلامی نیز خبره ترند! جناب ذبیح الله هم در تحریف تاریخ، مشتری یابی، كمی ناسیونالیسم، و بیستر از همه به پول توجه داشتند (آخر حق و حساب ایشان به ازای تعداد كلمه ای كه مینوشت حساب می شد و بنابر ایشان هر چه می توانستند روده درازی و اراجیف بافی می كردند).
بنده با تحریف تاریخ توسط هر كسی و به خاطر هر اید یو لوژی مخالفم! همین!
ilya | September 3, 2009 1:14 PM
من برنامه رو کامل گوش دادم. چند تا نکته میخوام بگم.
۱) نظم برنامه یه کمی ایراد داره. مجری باید بیشتر صحبتها رو کنترل کنه، ولی خودش تو حرف بقیه میپره. در مورد بیراهه رفتن بحث، عصبانی شدن و لزوم پاسخگویی بهتر هم، من حرفهای بقیه رو تکرار نمیکنم. شاید اگر روی این نکته که هویت از دید شما چیه تمرکز میکردین، نتیجه بهتری میگرفتین.
۲) نکته اصلی به نظر من همین عصبانی شدن هست. جالبه که اخیرا برام پیش اومده بود در بحث با طیف خاصی از آدمهای مذهبی، عمیقا عصبانی بشم. تاکید میکنم طیف خاصی، چون با بسیاری از افراد مذهبی بحثهای زیادی کردم و هیچ وقت کار به عصبانیت نکشیده. فکر میکنم کلید اصلی ماجرا در همین نکته هست که اینجور افراد، خودشون رو دانای کلی میدونن و مهم تر از اون، اطمینان عجیبی دارن که در راه درست قدم برمیدارن و بقیه حتما اشتباه میکنن. اگر تو منطق بحث کم بیارن، امکان نداره بپذیرن، چون اونها اطمینانی قلبی دارن که میتونن هر جا کم بیارن در مقام توجیه ازش استفاده کنن. در مواردی حتا به خودشون اجازه هر جور توهینی هم میدن (البته نه همه). این طرز تفکر، یه سری مفروضات داره که نمیتونی بهشون اعتراض کنی، چون اگر نتونه دلیل منطقی براش بیاره، تو هستی که بازنده هستی چون اون درک و شهودی رو که اون داره، تو نداری! من فعلا به این نتیجه رسیدم که با چنین افرادی نمیشه بحث کرد، چون وقتی دو نفر به یک زبون حرف نمیزنن، بحث به جایی نمیرسه و آدم عصبانی میشه!
۳) چند تا کامنت بالاتر یکی (MB) نوشته بود: " در ضمن وقت حمله ی اسلام به ایران...آقایون مطلع بگن که چند نفر کشته شدند!! اون سپاه عظیم ایران کجا بود؟ در کدوم شهر مردم با سپاه اسلام درگیر شدند؟"
فکر کنم میخواین بگین که کسی سند تاریخی نداره که اعراب چه جوری با ایرانیها رفتار کردن. اگر این حرف رو بپذیریم، مطمئناً به طریق اولی نمیتونیم بدونیم که ایرانیها به زور سر نیزه اسلام آوردن یا خودشون خواستن؟ اینکه شما میگین دفاع نکردن و استقبال کردن، چیزی هست که تو کتابهای تاریخ مدرسه نوشته شده که تاریخ معاصر رو هم دقیق روایات نکرده، چه برسه به تاریخ هزار سال پیش. به قول خودتون نمیشه همینجوری وارد بحث شد! تاریخ رو اغلب طرف پیروز مینویسه، ولی یه نگاهی هم به معدود منابع به جا مونده زرتشتیها بندازین و روایات اونها رو هم ببینین (اضافه کنم که اصلا عقیده ندارم اعراب و اسلام ایران رو بدبخت کردن، حرف من پرهیز از مطلق گرایی و سیاه و سفید دیدن مسائل مربوط به اسلام هست).
Parastoo | September 3, 2009 3:46 PM
barname intoori bood ke engar hich amadegi kasi nadasht , albate shayad be nazare man intor omad. bishtar shabihe in bood ke chand ta bache dabirestani neshastan bara dele khodeshoon in barname ra por kardan .na chand ta adame gonde va tahsilkarde.
man | September 4, 2009 1:45 PM
Hi,
I know Mazhar from the time he was a student at Harvard 2005-2006, At that time he made more outragous comments about the lack of cultural advancements in other civilizations except Iranian/Islamic. At least now he admits that Greek civilization is a rich one. While he claims he has studies history thoroughly, hthat is not the case: people with a good enough knowledge of history would refute the nonsense he brings up
the problem with the program was that none of you guys were good enough at discussing, nor knowledgable enough to respond to him.
as an example hen he says that I as a believer reach higher levels of "marefat va ta-aali", the response is that "marefat va taaali is something infallable, not being able t orefute. As an Aetheist, I consider myself in a higher level of marefat va ta-aali as to explain life,death, morality,,, in non-religious terms (biyaa raddesh kon)"
Another example, morality: you guys knew nothing about the evolutionary benefits of morality, and that morality has nothing to do with religion. As a result you feel angry/upset not being able to resp0ond properly to Mazhar's BS.
Anonymous | September 4, 2009 6:55 PM
انار جان تو که امریکایی می تونی از بهرام مشیری دعوت کنی. تو یه کامنتت دیدم دنبال آدم مناسب می گشتی.
من صحبتاش رو گوش کردم و به نظرم اطلاعات زیادی داره. البته خودت می تونی راجع بهش بیشتر تحقیق کنی.
همینطور خداداد رضاخوانی هم تو زمینه تاریخ ایران باستان کار می کنه. اینم سایتش:
http://www.iranologie.com/
یه استاد ایرانی هم داره که فکر می کنم اسمش دکتر دریانی بود و به حال امیدوارم کمکت کرده باشم.
ترنم | September 5, 2009 8:50 AM
انار جون الان رفتم تو گوگل اسم بهرام مشیری رو زدم. یک عالمه موافق و مخالف دو آتیشه داره! به هر حال من از صحبتاش استفاده کردم و می دونم خودت هم تحقیق می کنی(:
ترنم | September 5, 2009 8:57 AM
moteasefane man ham ba goosh dadan be in barname be andaze shoma hers khordam be chand dalil,: avalesh inke in agha kheili az bahs monharef mishod va soalati mikard ke khodesh ham javabesho nemidoonest,badam hey migoft az in chizhaye ke dar ghabl boode chi be ma reside??' khob baradare man akhe az eslam mage chi be ma reside??!!akh akh enghad hers khordam ke goft in soosmar khori mabhase khandedarie bad ye ja dige goft ke amrikaye ham az irani ha kheili etelat omomishoon kamtere va goghrafishoon zaife( age bahs sare inke ke kasi be khatere meliatesh mahkoom nakonim, chetor dar jahaye ke jharfi nadarim faramoush mishe)??' ba'ad ina ke zang mizadan barname khodeshoon sooje boodan, shoma ham asab darin ye hamchin barnameye mizarin:D
maryam | September 6, 2009 1:01 PM
ببینید اولا هویت افراد یک حالت بسیار پیچیده و مرکب داره، تعریفش هم طوری که یکی از دوستان گفتند اگر از کسی بگیریم هیچی براش نمیمونه تعریف قشنگی نبود. همونطور که دیدیم در مقابل سوال منطقی مهمان شما کم آورد. من یک هویت پیچیده دارم که ملیتم، قومیتم، دینم، فرهنگم، زبانم و دهها پارامتر دیگه جمع میشه و اون رو میسازه. ممکن هست یکی از این پارامتر ها قوی تر باشد. این پارامترها بسیار شخصی است. مثلا به عنوان مثال آیا شما نیازی هست که از یک مدرس حوزه علمیه بپرسید برجسته ترین قسمت هویت شما چیست؟ یا مثلا از یک ناسیونالیست افراطی که زندگیش گردنبند فروهرش هست آیا لازم هست بپرسید بخش عمده هویت شما چیست؟ همه اینها ناگفته پیداست. و به نظر شخص من هیچکدام هیچ اشکالی ندارد. مشکل از جایی شروع میشود که من میخواهم برای شما تعیین هویت کنم. مهمان شما نه برای خودش بلکه برای مردم ایران تعیین هویت میکرد و کسانی را که هم هویت او نبودند میگفت دین را درست نشناخته اند. البته من هم هویتم را از اعماق تاریخ نمیدانم ولی این دلیل نمیشود بقیه را هم مجبور به پذیرش این سبک تعیین هویت کنم. برای همین بود که شما عصبانی میشدید چون ایشان از هویت خودشان دفاع نمیکردند بلکه من غیر مستقیم به هویت شما خرده میگرفتند و برای شما هم هویت تعیین میکردند. حتی سعی میکردند به نوعی حیطه هویت اسلامی را به شب یلدا و چهارشنبه سوری هم که احتمالا بخشی از هویت دیگران هست تسری ببخشند.
این دعوا مخصوصا زمانی شدید تر میشود که مسئله منافع و حقوق هم پیش بیاید. یا مثلا بخواهیم بر اساس این شناسایی هویتی حکومتی برقرار کنیم یا اصلا کشوری را بنا بگذاریم. اینجا هست که ماجرا خطرناکتر میشود و تحمیل هویت ها شدید تر. آنچه اخیرا در مشکلات قومی ایران مشاهده میشود تنها مشکلات معیشتی و رفاهی نیست. بحث هویت هم هست. مثلا جدیدا ناسیونالیستهای ایرانی اصرار دارند ثابت کنند مردم آذربایجان سالیان قبل ترک زبان نبوده اند و بعدا ترک زبان شده اند. فارغ از درستی و نادرستی این مبحث اقوام ترک زبان بخشی از هویت خودشان را مورد تهاجم میبینند و شروع به دفاع و گاها عکس العمل میکنند. متاسفانه اخیرا تحمیل سه موضوع هویت تاریخی، قومی و دینی یک شرایط ناخوشایندی در کشور ما بوجود آورده که اتفاقا نگران کننده هم هست.
سعید | September 8, 2009 2:26 AM
البته باید این را هم اضافه کنم. حتی خود شما هم به عنوان اولین کسی که جواب به این سوال دادید، به نوعی به دام مقایسه افتادید. نگفتید من هویتم را ملیتم تشکیل میدهد، گفتید در مقایسه با دین و ملیت من خواهم گفت ملیت.
مباحث (البته غیر از زیمان) همه متمرکز بود روی اینکه چرا فلان هویت را ندارم، نه اینکه چرا فلان هویت را دارم.
این سوالها در شرایط فردی جوابش یک چالش شخصی است اما مثلا اگر یک ایرانی آمریکایی که اینجا متولد شده جرات کند و بگوید من خودم را ایرانی نمیدانم پدرش را در میاوریم! اگر هم آدم معروفی باشد که بدبخت شد! لازم شد پتیشن هم علیه اش امضا میکنیم. بنده خدا آندره آغاسی یک نمونه. حالا شما بگویی من دیگر اعتقادی به اسلام و خدا ندارم که دیگر کارتان با کرام الکاتبین است. منظورم این هست که مطرح کردن این سوال اساسا به خاطر همین چالشهای تعمیمی است.
سعید | September 8, 2009 12:06 PM
تمام دوستان پیش من بیایید ذعوت میکنم از ستاره های زیبا به اسمون بی ستاره خوودم
امیر | October 2, 2009 2:23 PM