« یک سوم جمعیت دنیا | صفحه اول | معلومه دلم برای مامان و بابا تنگ شده؟ »
من دلم که کلا برای وبلاگ نویسی تنگ شده. قدیما که نه فیس بوک بود, نه تویتر بود, نه هیچی دیگه آدم همین وبلاگ رو داشت. هرچیز چرند و بیربط و باربطی میخواستی بگی میامدی همینجا میگفتی. اگر هم شبی دلت گرفته بود, میخواستی درد دل کنی, دلت برای جایی یا کسی تنگ شده بود باز میامدی همینجا میگفتی. افاضات فلسفی/سیاسی/اجتماعی هم داشتی جایی بهتر از وبلاگ نبود.
الان اما چرندیات روزمره خود به خود به فیس بوک منتقل شده. اگر کسی تو فیس بوک باشه دقیقا میدونه من کی گرسنه امه, بعد کی سیر شدم, بعد کی ورزش رفتم, بعد یه چندتا پست جالب وبلاگی که خوندم چسبوندهام, دوتام لینک فیلمهایی که میخوام برم ببینم گذاشتم, چهارتا خبر چسبوندم, اخرشم نوشتهام آواتار فیلم بیخودی بود. یعنی این خودش یه عالمه پست. بعد اینا رو که نمینویسم. از اون طرف هم کلی به خاطر واسو نمینویسم. به دلیل اینکه این آدم اومده که بمونه توی زندگی من. من حق دارم راجع به مسائل خودم بنویسم اما حق ندارم زندگی خصوصی اونو بریزم اینجا به خصوص که خیلی ها منو میشناسند و دیر یا زود این آدم رو هم میشناسند. خلاصه یک مرز باریکتر از موست بین اینکه من از خودم صادقانه بنویسم اما زندگی خصوصی این آدم حریمش حفظ بشه. اینو هنوز دارم کژدار و مریز باهاش جلو میرم قلقش دستم نیامده. کلا هم که هربار ازش مینویسم گلاب به روی شما دعوامون میشه اینجا میشه عین بازار مکاره.
دیگه چی؟ هرچی رو هم که میخوام نمیتونم بنویسم. از کار که نمیتونم غر بزنم چون ماشالله با یک درجه و نیم جدایی همه کالیفرنیا به هم وصلند. غیبت هرکس رو بکنم حتم دارم ظرف دو ماه -حداکثر-کف دستشه. از ایران هم نمیتونم بگم چون به نظر خودم جایگاه نداره که من بخوام راجع بهش حرف بزنم وقتی نیستم اونجا. خوشم هم نمیاد از حرف بیفایده فقط برای دل خواننده خوش کردن. خیلی حرفهایی هم که حرف زندگی عادی منه برای خیلی خواننده های وبلاگ دیگه جذابیت نداره چون با زندگی روزمره اینجا عجینه و برای خواننده از ایران جالب نیست و در نتیجه حرف میماسه. کلا این شده که یه سری حرفهایی که میخوام بزنم رو نمیتونم بزنم و یه سری حرفهایی رو هم که میتونم بزنم زدنم نمیاد.
نتیجه همه اینها هم این شده که پیوستگی این وبلاگ از بین رفته. به خاطر اینکه من که دکتر سروش نیستم که مردم بیان هی وبلاگ بخونن از فرمایشات ارزشمند بنده چیزی یاد بگیرند. وبلاگ روزمره نویسیه و منم زندگیم رو ترسیم میکنم. اگر افاضاتی هم بوده و جالب در میامده در قالب و چهارچوب شخصیت سازی روزمره نویسیها جذابیت و معنی داشته. یعنی چون من از خودم مرتب خبر میدادم و شخصیت من وبلاگنویس برای خواننده ملموس بوده در نتیجه دغدغههای من هم برای خواننده مهم میشه. وگرنه اگر بخوان حرف حسابی بخونند که اینهمه کتاب و روزنامه ریخته صدبار بهتر از من.
خلاصه اینکه دلم برای وبلاگ نویسیم تنگ شده. برای روزمره نویسیم تنگ شده. برای روزمرهای که نمیتونم بنویسمش و در نتیجه نمیدونم کجا میره تنگ شده. خواستم بگم که حداقل اگر از خودش نمیتونم اثری بگذارم از دلتنگیش نوشته باشم.



Comments
به نظر من پاشو بیا گوگل ریدر همه دور هم باشیم. این مشکلاتم به خودی خود حل می شه.
(اسمایلی فردی که قصد دارد دیگران را معتاد کند)
سایه | January 19, 2010 1:09 AM
الان دقيقا مي فهمم چي ميگي ؟ وقتي توي وبلاگت يكي بودي و داري تغيير پوزيشن ميدي خيلي سختته كه بنويسي ... تو تازه به اين حالت دچار شدي اما من انگار خيلي زود دارم به اين حالت دچار ميشم .. نه حتي از رژيم مي تونم بگم نه از خود بدون سانسور
شايد به حرفات ربط نداشت اما هر چي بود حرفت رو كاملا دركيدم
Zi zi | January 19, 2010 1:25 AM
خواهر این حرفارو ولش کن ... بگو ببینم عروسی کی هست؟ لباست آماده شد؟ آرایشگاه رو چه میکنی؟ کارای مراسم رو انجام دادی؟ امیدوارم که آنروز به تو و واسو خیلی خوش بگذره:)
hengameh | January 19, 2010 4:45 AM
کژدار و مریز!
سمیرا | January 19, 2010 5:01 AM
یه چیزی میگم شاید خوشت نیاد، همه اینها به خاطر افزایش سن هست و تاثیر آن روی شخصیتت وگرنه چند سال پیش قطعا اینطوری فکر نمی کردی و من حدس میزنم حدود 10 سال دیگه که به دوره میانسالی وارد شدی باز هم از این فعالیت هات کم بشه البته به خاطر ارتباط با دوستان قدیمیت همچنان از فیس بوک استفاده خواهی داشت.
دلیل دومش هم تصویر سنتی هست که از یک زن شوهر دار توی ذهنت از سالها پیش ثبت شده و الان وجود داره و احساس می کنی وبلاگ نوشتن مناسب برای یک زن شوهردار نیست و همینطور درست نیست جیک و پوک زندگی مشترک را بیرون ریخت همه بدونن.
ahmd | January 19, 2010 5:41 AM
احمد خوشم نمیاد چون خوب جالب نیست اما با حرفات کاملا موافقم به جز اون قسمت تصویر زن شوهر دار. آدم خودش خودش رو میشناسه. قطعا به خاطر آدم بزرگ شدن -حالا بگو بالا رفتن سن - هست. اینکه حریم خصوصی یک آدم دیگه برای آدم مهم باشه مختص زندگی مشترک نیست البته. من مثلا خیلی خوب یادمه که آلوچه خانوم از چندین وقت پیش تصمیم گرفت دیگه راجع به باربد ننویسه چون ممکنه وقتی بزرگ بشه خوشش نیاد. قطعا درست نیست تمام جزئیات زندگی مشترک - با هرکس - رو اینجا بیرون ریخت. مشترکه...همهاش مال من که نیست.
anar | January 19, 2010 11:32 AM
زی زی
تغییر پوزیشن نسبت به وبلاگم نمیدم. دیدم به خیلی چیزها داره عوض میشه و اونو بخوام اینجا نشون بدم سخته. نخوام نشون بدم هم که دیگه خودم نیستم.
anar | January 19, 2010 11:34 AM
مبارک..مبارک..عروسیتون مبارک..آخ شدیدا دلم میخواد بدونم لباست چه جوریه...اخه من یه کم فضولم :))
sally | January 19, 2010 12:32 PM
خدا رحم کنه !! تجربه ثابت کرده هر کس اینطوری بنویسه , یعنی از دلتنگی نوشتن و اینا ، بعد از چند پست میاد میگه آهای ملت خدا حافظ ! من دیگه عمر وبلاگم تموم شده و باید برم . بعد دو ماه که ارشیو وبلاگ هنوز در دسترسه , نویسنده محترم وبلاگ بخت برگشته رو از هستی ساقط می کنه !!! از ما گفتن بود . به هر حال امبدوارم این اتفاق نیافته .
archigrad | January 19, 2010 12:36 PM
انار منظورم دقیقا دیدت بود که داره عوض میشه ... نه تغییر پوزیشن نسبت به بلاگت ... چون خودمم توی همین مرحله ام بعد نمی دونی چجوری بگیش و اصلا شاید این حس ات با خودتم غریبه باشه
zi zi | January 19, 2010 12:50 PM
من نتونستم منظورم رو درست برسونم انار ..
منظورم همون تغییر دید نسبت به خودت بود نه وبت
zi zi | January 19, 2010 12:57 PM
ای جانم
من هی کامنت گذاشتم هی گفت کامنت شما ثبت نمیشه .. شرمنده که اینجا خط خطی شد ..
zi zi | January 19, 2010 12:58 PM
انار به نظرم آدم میتونه هی به قول خودت بزرگتر بشه و باز هم وبلاگ بنویسه در مورد هر چی که دوست داره و این بیشتر خودمون هستیم که محدودیت بر خودمون درست میکنیم.
ahmd | January 19, 2010 2:21 PM
کژدار و مریض صحیح نیست. کج دار و مریز درست است. فارسی را پاس بداریم.
ملیحه | January 19, 2010 11:51 PM
ملیحه و سمیرا: مرسی درستش کردم. حالا مریز یعنی چی؟
احمد: جواب برات نوشته بودم خودم زدم پاکش کردم. خلاصه اش این بود که حرفت به فکر انداختم. روش فکر میکنم حتما. فکر میکنم تا حدی حداقل درست میگی.
anar | January 20, 2010 12:18 AM
با کمال احترام.
کج نگه دار اما نریزش.
لغت نامه معین(كج دار مريز:رفتار همراه با احتیاط و مدارا)
ملیحه | January 20, 2010 5:30 AM
با کمال احترام.
کج نگه دار اما نریزش.
لغت نامه معین(كج دار مريز:رفتار همراه با احتیاط و مدارا)
ملیحه | January 20, 2010 5:31 AM
با کمال احترام.
جامي که به دست تست کج دار و مريز .
(از امثال و حکم ).
کج دار و مريز کردن ; مماشاة و مدارا کردن:
نه از رحم است گر خونم نريزد چشم فتانش
که کج دار و مريزي مي کند برگشته مژگانش .
لغت نامه معین: کج دار مریز:رفتار همراه با احتیاط و مدارا.
ملیحه | January 20, 2010 6:40 AM
برکناری رییس موسسه جنگلها و مراتع در پی ممانعت از بخشنامه دولتی برای اعزام کارمندان به راهپیمایی 9 دی
http://massroor.blogspot.com/
صبا | January 20, 2010 11:39 AM
ممنون ملیحه جان. یه چیزی هم یاد گرفتم.
anar | January 20, 2010 2:55 PM