« من از آوریل 2004 وبلاگ مینویسم | صفحه اول | پاکیزگی نشانه ایمان است »
پست آیدا رو خوندم یاد پیکان خودمون افتادم. آجری رنگ بود و مدل 54. از وقتی من یادمه آنتن نداشت. بابا در اوج خلاقیت یه روز یه چوب لباسی رو برداشت بازش کرد فرو کرد توی سوراخ آنتن. قیافه ماشین با اون چوب لباسی کج و کوله جلوش اسباب خنده و تفریح بود.
همین پیکان هم بود که بابا اصرار داشت دنده هوا داره. میگفت دنده هواش رو بزنیم پرواز میکنه. ترافیک که گیر میکردیم اصرار از من که "خوب بزن دنده هوا!" و از اون انکار که " نه. اگر بزنم بقیه مردم که دنده هوا ندارند خجالت میکشند". میدونستم چاخان میگهها...اما همیشه یه جایی ته دلم امیدوار بودم شاید هم راست بگه.



Comments
خیلی باحال بود. نوستول شدم. البته ما پیکان نداشتیم و قضیه هم اونقدرها قدیمی نیست. ولی خلاصه دیگه.
pulp | January 20, 2010 7:45 PM
پیکان من همسن من بود! مدل 59 بود. وتا بیست سالگیم با ما زندگی می کرد! قهوره ای بود و کارلوکس...
سمیرا | January 21, 2010 12:20 AM
پدرم یه پیکان کرم رنگ داشت که بهش می گفتن خر زرد رنگ و عجیب دوستش داشت. همسن برادر کوچیکم بود متولد سال 57!
40تیکه | January 21, 2010 3:14 AM
پر خوان نگاهی به همه می اندازد ....خیلی زود ما را میان جمعیت می بیند که با دوربین و لباس های غیر بومی و شکل متفاوت بین مردم نشسته ایم . در حالتی خلسه وار دور اتاق آواز خوان می گردد و به تک تک میهمانان نگاه می کند .
" با حضورت محفلمان را گرم میکنی ..."
وحید | January 21, 2010 4:39 AM
yadesh bkhair:)
b v t | January 21, 2010 7:51 AM
ما یه پژو 504 شیری داشتیم..تابلو توی اون شهر همه همه می دونستن این مال کیه!
مهستا | January 21, 2010 2:51 PM
بابای من همیشه می گفت : هروقت بلیطم ببره ، فلان کارو می کنم یا فلان چیزو می خرم !! میدونستم چاخان می کنه هاااا ولی تا تقی به توقی می خورد می گفتم پس بلیطت کی می بره آخه ؟؟؟
نیکو | January 21, 2010 3:21 PM
هی روزگار
یادش بخیر ها
حسین جعفریان | January 22, 2010 4:16 AM
khanoom jan shoma ye chanta yota chanta mamlekate darim dige in list kenar ezafeh kon ;):))
40tike | January 22, 2010 7:42 AM