« مسائل ساده زندگی | صفحه اول | »
دیشب خواب دیدم مهمونی اداره است. بعد از مهمونی که داشتیم میرفتیم خونه من نشستم صندلی پشتی یک ماشین که رئیسم میروند. یکهو به خودم آمدم دیدم یک فرمان دست منه دارم سعی میکنم ماشین رو روی جاده نگه دارم خارج نشه. اول -توی همون خواب- فکر کردم فرمون دست من الکیه و اصلش رو رئیسم داره میرونه. خم شدم به جلو دیدم دستش هیچی نیست و داره به من میخنده. بعدش دیگه دلم نمیخواست بخوابم.



Comments
خیره!:)
حتما استرس داری! مراقب خودت باش اناری:-)
bita | February 22, 2010 5:31 PM
وای. انار استرست تو شرکت زیاده؟
eve | February 22, 2010 8:41 PM
بی نام و نشان جان, خودت متوجه شدی کامنتت رو؟ چون من نفهمیدمش.
ایو: آره خیلی.
anar | February 22, 2010 9:47 PM
ولي تعبيرش اينه كه تو رئيس ميشي ننه
روندن توي خواب يعني سكان داري البته به شرطي كه شب زياد نخورده باشي استاد
زي زي | February 23, 2010 7:14 AM
منم دیشب یه خوابی دیدم :)))
haleh | February 23, 2010 7:57 AM
anar jan un commente k nafahmidi biadabiye..hala khasti pakesh kn nakhasti nakon
B&T | February 23, 2010 10:22 AM
خب این خوبه که شما سکاندار کارهای شرکتی. خب رو ساختمون که نیستی. محاسبه هم که نمیکنی. پس مدیریت میکنی دیگه :D
یه مهندس کارگاهی | February 23, 2010 12:55 PM
anar jan yek soale birabt , man 2 rooze umadam san francisco, ke fek konam shoma ham inja hasti, mikham bebinam inja ye arayeshgare irani khoob peyda mishe ke abroo dorost kone,too shahri ke man too canada hastam, arayesshgari ke btoone hamoon abrooee ke mikhayo barat bardare , nist.
mamanoon misham age shomare ya adresi azash bezari, man ta 5 shanbe injam
sahar | February 23, 2010 1:26 PM
sahar az che kasi miporsi ha. ta be hal didi in kheiresh be joz khodesh be kase digei ham berese?
r | February 23, 2010 5:50 PM
سحر یکی به من این شماره رو داد اما من هنوز امتحانش نکردم:
408-390-0429 شکوفه.
اما سن فرانسیسکو نیست. نزدیکای سن خوزه است. من راستش هنوز خودم جای خوب گیر نیاوردم. اکثر ایرانی ها اینجا طرف سن خوزه هستند تا سانفرانسیسکو.
anar | February 23, 2010 7:08 PM
شاید آشنایی خوش آیندی نباشد...
ولی خوب اشنایی آشناییست دیگر
سلام
سارا | February 26, 2010 12:52 PM
ِانار جان، اگر صلاح میدونی این بورس رو هم در سایت پذیرش معرفی کنید:http://www.scholarshipnet.info/postdoc/usa-2009-international-scholarships-for-women/
SS | February 28, 2010 5:18 PM
احتمالا احساس می کنید اداره ی ادارتون دست شماس و رئیس کشکه که این خواب رو دیدی
آیلار | March 2, 2010 12:26 PM
"عمو دست قیچی ..."
...سفیدی برف چشم را می زد ؛ خیابان آناتول فرانس ، خالی از ازدحام بود ؛ دختر کنار دست پسر ، ایستاده بود ، و هر دو به دور دستی خیره بودند . برف لحظه ای از بارش باز نمی ایستاد ؛ سرما تا مغز استخوان هاشان را می آزرد . دختر نگاهی به پسر انداخت و گفت :
..." سردمه بابک ...!"
وحید | March 7, 2010 8:21 AM
انار جون.خیلی خیلی وقت پیش پستی نوشتی به این مضمون که ما چه بخواهیم چه نخواهیم خیلی ازلحاظ روانی شبیه به والدینمون میشیم . و من یک کامنت مخالف برات نوشتم...باید بگم هر چقدر میگذره با حرفت موافق تر میشم!!
فقط خواستم بدونی
مانا | March 10, 2010 6:02 AM