« April 2010 |
Main
| June 2010 »
خانه
کلی کار نصفه و نیمه همیشه هست. اما امروز هوا آفتابی و گرم شده. من و گربه ها از صبح در حیاط بازی کردیم. گلها را آب دادیم. الان من نشسته ام روی صندلی کنار پنجره کتاب تغذی اتکینز میخوانم, ژوژی خوابیده پائین پای من و پیشی دم ورودی حیاط....
+ ادامه
یک گاز فرهنگ
بعد از نه سال اینجا در یک Farmers Market محلمان گوجه سبز پیدا کردهام. امشب با ذوق یک مشت شستهام که به پرادیپ بخورانم بچشد برای اولین بار. اولی را گاز زد گفت "دوست ندارم". من که اصلا باورم نمیشد کسی گوجه سبز دوست نداشته باشد یک گاز از گوجه...
+ ادامه
آستانه بزرگسالی
من باید برم بخوابم اما چندین روزیه که میخوام این پست رو بنویسم و دست دست میکنم. این واقعیته که من نمیخواستم بیام. برخلاف خیلیهای دیگه که خیلی دوست داشتند و دارند. پیشینه زندگی هر آدمی فرق میکنه. اینکه از کجا شروع میکنی, سر راه کجاها زمین میخوری, و کجاها...
+ ادامه
سه موضوع
موضوع یک: نصف شب با ضجه از خواب پریدم. واسو طفلک هی میگه "چیزی نیست, خواب دیدی". هی نمیدونم چه جوری بهش بگم که خواب نیست. اینکه آدم دوره, نگرانه و دستش به هیچ جا بند نیست خواب نیست. اون مرگی که توی خواب میپچونتت شاید خواب باشه اما بعدش...
+ ادامه
status
انقدر بد اخلاقم که خودم هم نمیتونم خودم رو تحمل کنم. احساس میکنم گندهام , عرضه ندارم, کار خوب نمیکنم, به درد خانواده نمیخورم گرهی از کار کسی باز بشه, دائم احساس میکنم به واسو طفلک میپرم, اخلاقم رو خودم هم به زور تحمل میکنم. ورزش سعی میکنم برم اما...
+ ادامه
Some word of wisdom
And Barack and I were raised with so many of the same values: that you work hard for what you want in life; that your word is your bond and you do what you say you're going to do; that you treat people with dignity and respect, even if you...
+ ادامه