« پذیرش | صفحه اول | کلمه روز:لباس شخصی »
خیلی خیلی خیلی ببخشید که من مجبور شدم کلی نظرات شماها رو هم پاک کنم. اینجا حسابی خراب و خروب شده بود و ده هزارتا شایدم بیشتر نظر اسپم جمع شده بود. اصلا امکانش نبود که من بخوام دونه دونه نظرات رو پاک کنم.
یک دنیا معذرت. خودم انقدر دلم سوخت.
حالا که آمدم, بی ادبی است سال نو میلادی را تبریک نگفته بروم. سال نو مبارک. اولین دهه قرن بیست و یک تمام شد. امیدوارم شروع دهه دوم برای همهمان آرامش و خوشحالی و سلامتی داشته باشد. هم برای خودمان هم برای این دنیای عجیبی که درش زندگی میسازیم و خاطره جمع میکنیم.



Comments
امیدوارم همینطور باشه. سالی بسیار بهتر برای همه!
raadips | January 1, 2011 11:09 PM
ببینم یعنی برگشتی الان انار جان ؟
آلوچه خانوم | January 1, 2011 11:18 PM
نه والا آلوچه جان. یعنی من که از وبلاگستان نمیتونم دل بکنم. همینجوری لٍک لٍک گاهی شاید کاری داشتم و چیزی نوشتم. پشت صحنه هی تمییز کاری میکنم لااقل اسپم پدر وبلاگ را در نیاره اما فعلا حرفی ندارم برای نوشتن. یعنی حرفی که برای خودم جدید باشه ندارم. بعد هم هنوز همان دلایل حریم بقیه وجود داره.
Anonymous | January 1, 2011 11:29 PM
این بالایی منم.
انار
انار | January 1, 2011 11:30 PM
ببین به شدت میفهممت . منم خیلی با خودم کلنجار رفتم . همه ی دلایلم هم برای برنگشتن سرجاش بود . اما یک چیزی یک جایی منو برگردوند هنوز به درستی نمی دونم چی و چطور اما سعی کردم دل به دلش بدم و برگردم . با تاکید بر اینکه همه ی دلایل برای نبودن کماکان سرجاشه . یکبار گفتم تو هم باهاش موافق بودی . که این دنیای مجازی به ریاکاری ختم میشه .
حالا برگشتم سعی میکنم از چیزهایی که آزارم میداد دوری کنم به شدت . دلم همیشه میخواد تو و خانوم حنا هم برگردید . به اون گاهی سیخ میزنم به تو شاید اولین باره دارم سیخ میزنم . اروم اروم برگرد . هیچی مثل قبلش نمیشه اما راه خودشو پیدا میکنه . شاید هم از مسیر قبلی و روش قبلی بدتر نباشه اگه بهتر نیست .
ماچ سفت . سال نوی تو و آقای همسر هم مبارک
آلوچه خانوم | January 2, 2011 1:41 AM
سلام روزگار به سلامتی و شادکامی به سر ببرید. من قبلنا که دچار یاس می شدم به وبلاگتون سر می زدم.
حسین | February 4, 2011 12:16 AM
ادامه
و معمولا شارژ می شدم. راستی یه مطلب در مورد عوارض بدانداختن(جوش)داشتین، هرچی گشتم ندیدم توی پست ها در موردش نوشته بودین؟ راستش برای یکی از اقوام بهش نیازداشتم.
حسین | February 4, 2011 1:13 AM
انار خانوم
بیا باز هم بنویس. من امروز یاد این کلمات روز می افتادم که اغلب کلمات مهجور و در عین خیلی جالب انگلیسی بود که برامون این جا می نوشتی( نمی دونم مهجور درسته یا نه، نه مهجور هم نبود!). دلمون برایِ نوشته هات تنگ شده (:
سمیرا | February 4, 2011 7:39 AM