روابط موازی
من این پست فهیم رو که خوندم براش این نظر رو گذاشتم: برای من خیلی سخته که بخوام رابطه موازی داشته باشم. با تیپ شخصیت من نمیخونه. برای اینکه که من حتی اهل رابطه کوتاه مدت هم نیستم. اهل به قول اینجایی ها ریلیشن شیپ هستم. وقتی وارد میشم تمام...
+ ادامه
Sense of significance
آدمها زندگی شغلیشون رو که انتخاب میکنند معمولا باید تصمیم بگیرند که میخوان رضایت رو معیار کنند یا درآمد رو. البته این در بهترین حالته که اصولا قدرت انتخاب داشته باشند. یعنی انقدر کارآمد باشند که هر دو راه جلوشون باز باشه. از رضایت هم منظورم این نیست که درآمد...
+ ادامه
پائیز 1388
آیدا کتابت رو امروز خوندم. یادته سال اول دانشگاه همون هفته اول یک کتاب جلد صورتی ممنوعه خریدیم و شد یادگار ما برای خوابگاه خواهران قزوین؟ برای من آن کتاب احمقانه همیشه سمبل نفوذ پنهان من در بین آدمهایی بود که نه خودم رو میشناختند و نه الزاما اگر هم...
+ ادامه
پیشذهن
یه اتفاقی افتاد همین چهارشنبه گذشته که من هنوز منگم ازش. تا حالا شده براتون اتفاق بیفته که یه شناختی از خودتون دارین و بعد توی یه موقعیتی قرار بگیرید که کاملا یه رفتار غریبه ای ازتون سر بزنه؟ یه چیزی که بمونین که این آدمه کیه دیگه توی...
+ ادامه
کاسه توالت
یادمه ایستاده بودم کنار مامان توی آشپزخونه داشت مرغ پاک میکرد. موضوع حداقل مال شانزده هفده سال پیشه چون مامان من از 16 سالگی من رسما دیگه آشپزی رو گذاشت کنار...خودش یه داستان دیگه است حالا شاید یه روز تعریف کردم. اما یادمه همینجوری که داشت مرغ پاک میکرد برای...
+ ادامه
گرو کشی احساسی
با یه دوستی بحث بود که هرکدوم ماها یه چیزهای خیلی جزئیی توی رابطه دو نفره برامون مهمه. به نظر یکی ممکنه "بخشی از رابطه " باشه و به نظر یکی دیگه کاملا باعث پایان رابطه بشه. داد و بیداد زمان عصبانیت یکیشه. تحت هر شرایطی از نظر من پذیرفته...
+ ادامه
Robbins: Why we do what we do
من امروز یک ویدیوی سخنرانی آنتونی رابینز رو در کنفرانس TED نگاه میکردم. حالا خود این کنفرانس تد که یه پست جدا میخواد به دلیل اینکه هر ساله برگذار میشه و فقط با دعوت و یک عده خدایان دنیا رو در عرصه های مختلف دعوت میکنند برای سخنرانی. حتما سعی...
+ ادامه
اسنپ شات
من این سفر که رفتم ایران یه وقتی که داشتم با بابا جر و بحث میکردم(که اینهم از عوارض مهاجرت و دوریه) گله میکردم که همه عمر تلاش من این بوده که شما رو آچمز نکنم, اگر شده کاری رو نکنم که مجبور نشم به شماها دروغ بگم, تمام تلاشم...
+ ادامه
Does PhD make you "kheradmand"?*
Well I am addicted to blogging and I can't not write. So bear with me while I have to write in English. Remember that "Ghorazeh" computer I had with Windows "dozdi"? well, I can't use that anymore until I go get a genuine copy of the software which will be...
+ ادامه
Shit happens. Forrest Gump...
+ ادامه
حال من
در یک دوره هایی از زندگی آدم مثل فنر جمع میشود که وقتش که شد یکهو چندین قدم به جلو برود یا حتی از یک سطح انرژی به سطح بالاتر بپرد. اگر شما فنری را دیدید که چند وقتی دستی به سر وبلاگش نکشیده و مدتی است پست جون داری...
+ ادامه
من نمیخواهم درباره اش صحبت کنم.
صاحب این وبلاگ باید گفتن جمله بالا را تمرین کند به جای اینکه بعدا خودش را مواخذه کند. پیش آیدا هستم. خوب خوبه. همونجور حرف میزنه. سر حاله. صبح منو قال گذاشت تنهایی رفت دکتر. نشسته کنار من راجع به عینک آفتابی هایی که دلش میخواد صحبت میکنه. اینجا یک...
+ ادامه
از دردی که می کشیم
پیش نوشت: این جواب منه به سئوال خاص خانوم شین اما سعی میکنم کمی عمومی بنویسم که شمایی که از سر و ته ماجرا هم خبر ندارید بتونید ارتباط برقرار کنید. خانوم شین عزیز سئوالت درباره اینکه "چطور میتوانی از این دردی که دچارشی بگذری چون خسته شده ای" سه...
+ ادامه